شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۳/۰۶/۱۳۹۸
جمعه، ۱۴ام شهریور ۱۳۹۳
۱۲:۲۸ ب.ظ

نامت بزرگترین دروغی است که تا امروز پدری به پسر خود گفته است

نویسنده ی مقاله
مریم سلطانی راد

چشم های پدر بزرگ ابی بود، حداقل از وقتی من به یاد می اوردم ابی بود، همیشه با غرور خاصی کتاب هایش را به من می داد تا برایش بخوانم و چیزی یاد بگیرم، حتی یک بار هم نگفت که این ابی مه الود که ان همه زیبا می پنداشتمش، ذره ذره سوی چشمانش را در خود غرق می کند!

بار دوم فریب ابی مه الود را در چشمان پسر بچه ای دیدم از شنگال که در نگاه اول صورت محزونش را با دوسنگ ابی کوچک مه الود زیبا یافته بودم! و شوک بعد از خواندن توضیح عکس دوباره زخم ان فریب قدیمی را تازه کرد.

پسر شنگال، همه ی ترسم از این بود که این زخم عمیق، این تراژدی کشنده  را چگونه شانه های کوچکت تاب خواهند اورد!چگونه صد بار از خواب خواهی پرید و در تمام زندگیت تکه های پر از وحشت این داستان چون پازلی گنگ، به یادگار مانده از کودکی ات  کابوس زندگیت می شد!چگونه ابی اسمانی که خورشیدش چشمهای معصوم و بی گناهت را به تصرف دراورده و پرچم ابیش را در ان برافراشته بود تا ابد این افتخار ننگین را در چهره ی تو به رخ جهانیان می کشید! همه ی ترسم از این بود که زبان باز کنی به بازگو کردن رنجی که بر تو رفت! وقتی هنوز هیچ کلمه ای برای توصیف انچه خواهی گفت پدید نیامده! ترسم از این بود که  بمانی  و مردی را پدر خطاب کنی، که تو را به جرم ناتوانی و سنگین بودن به مرگی این چنین محکوم کرد. همه ی ترسم از این بود که بمانی در دنیایی که اینگونه به استقبالت امده بود، در دنیای ادم هایی که چیره دست ترین خالقان زشتی اند.10592954_802041553149538_2065755669376452486_n

عزيز من! تو ناخواسته ترين فرزند زميني! اما خواستني ترينشان و نامت بزرگترين دروغي است كه تا امروز پدري به پسر خود گفته است. داستان تو داستان قديمي مسكن وجدان خاورميانه اي هاست، يك انگشت بريده شود تا دست بماند! فارغ از اينكه نبودن بعضي انگشت ها دست را مي گنداند و انان كه براي نجات خود مرگ تو را خواستند نمي دانستند كه مرگ دردناك تو هزاران بار از زندگي انها شيرين تر است.

به طرز عجیبی از شنیدن خبر رفتنت اسوده شدم، حس غریبی داشت، شاید شبیه حس مادری که زهر در گلوی کودکش می ریزد تا تکه تکه شدنش را در پنجه ی گرگ ها نبیند. برای اولین بار حس کردم مادرانگی را و از دست دادن را …

هر جا که باشی مطمئنم جایت از اینجا بهتر است، امشب اسوده بخواب، همه اسوده می خوابیم چرا که تو دگر نیستی که خواب هایمان را اشفته کنی …

پسر درد کشیده ی من

بخواب تا کلی خواب خوب ببینی 

تو باغ قصه ها آلو بچینی 

بری به سرزمین آبنباتی 

بری به خونه های شکلاتی 

لالالالا شب اومده دوباره 

ستاره آی ستاره آی ستاره… 

لالالالا گل یاسی و شب بو 

برو به خواب ناز عشق کوچولو 

یه جایی که نه سوزه و نه سرماست 

یه جا که مثل چشم های تو زیباست 

بری و شهر رویا رو ببینی 

سر سفره با خرگوش ها بشینی 

بری رو بال اسب های پرنده 

به شهر کوچک بازی و خنده 

بری به دره ی رنگین کمون ها 

به قصر گم شده تو آسمون ها 

لالالالا بخواب فرشته ی ناز 

که خورشید پشت کوه ها گم شده باز 

لالالالا گل بنفش و آبی 

ببند چشم هاتو تا آروم بخوابی… 

کد خبر: 10309


۱۸ دیدگاه