شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۵/۰۷/۱۳۹۸
جمعه، ۱۴ام آذر ۱۳۹۳
۱۰:۲۸ ب.ظ
گفتگو با "عه به کلاو سوور"

آخرین حسرت قدیمی ترین معمار سقز

آن چه تکه ای از کوهها و دره ها را در خدمت بشر می گیرد و نام شهر بر طبیعت وحشی منطقه می گذارد بدون شک معماری است، همان طور که کردستان را با کوهها و رودخانه هایش و سقز را با چند میدان و بنای مشهور می شناسیم. ساختمان هایی که معمارانی انگشت شمار پستی و بلندی هایشان را مهار کرده و طبیعت وحشی شان را رام کرده اند، تا سقز مکانی باشد برای تولد و زندگی بسیاری از کسانی که اکنون ساکن آن هستند یا از آن رخت بسته اند. خالی از لطف نیست، پای صحبت هنرمندی بنشینیم که نقش های زیبایی بر چهره ی سقز نگاشته است و بنا هایی ساخته، که اگرچه با کودکی مان گره خورده و در خاطراتمان کمرنگ است، اما در حافظه ی سقز بکر برای همیشه زنده اند .

abakawsor (2)

عبدالله شریف پور مشهور به “عه به کلاو سور” برای نسل پیشین ما نامی به غایت آشناست، حتی اگر برای نسل ما غریبه باشد بخشی است از آنچه هویت سقزش می نامیم. شارنیوز به دیدار او رفت و پای حرف های او از گذشته و حال، نشست:

از کودکی تان بگویید و اینکه اصالتاً اهل کجایید؟

اهل سقز هستم،  از بد روزگار و بی ثباتی هایی که تاریخ سقز به خود دیده است و به خاطر آوارگی های پی در پی برای مدت مدیدی مکان مشخصی نداشته ام، از جمله در روستاهای اطراف سقز همچون: خاتون آباد، کوچک، سرا، مامه شاه و خود سقز سکونت داشته ام.

abakawsor (3)

چرا به « عه‌به‌ کڵاو سور»مشهور شدید؟

این لقب به زمانی که در اصفهان مشغول به کار بودم بر می گردد،  هنگام تراشیدن آجر گرد سرخ آجرها بر دستارم می نشست و با مرور زمان به این اسم ملقب شدم، حتی هنگامی که علی رغم اصرار معماران اصفهانی به دیار خود بازگشتم.

معماری را کجا و نزد چه کسانی یاد گرفتید و چه کسانی شاگردتان بودند؟

نمی توان مشخصا به شخص خاصی اشاره کرد، چرا که از ابتدا در آجر تراشی مشغول به کار بودم و باید طبق رسوم هندسی اندازۀ دقیق آجرها را به دست می آوردم در نتیجه به واسطۀ دقت و ظرافتی که در کارم به خرج می دادم و همچنین عشق و علاقه ای که به کارم داشتم توانستم معماری را به بهترین نحو ممکن یاد بگیرم. شاگردان زیادی هم داشتم اما به خاطر سخت گیری من و لزوم دقتی که باید به خرج می دادند، حضورشان زیاد طول نمی کشید..

در چه شهرهایی کار کرده اید و بناهای مشهوری که بنا کردید، کدام ها هستند؟

در شهرهای مختلفی از جمله اصفهان، تبریز، مراغه، سنندج، بانه، سقز، روستاهای اطراف و مکان های دیگری که هم اکنون حافظه ام یارای به یاد آوردن آنها را ندارد کار کرده ام. این درحالی است که خیلی از این بناها دیگر وجود ندارند و به مرور زمان و به سبب تغییراتی که در بافت شهرها بوجود آمده تخریب شده اند. اما می توان از مسجد حضرت عُمر، قسمتی از هنرستان بیدهندی، پاساژ فیض نژاد، ساختمان قدیم شهرداری، طاق های میدان تاجوانچی، مسجد چند روستای اطراف از جمله روستای دایه سلیمان و مشهورتر از همه قلعه بهنام دژ _که در شهریور سال 1320 بنا کردم_ به عنوان برجسته ترین کارهایم نام برد.

در معماری سنتی که نقشه به معنای امروزی خود وجود نداشت، روش جایگزین شما برای انجام دقیق کارها به چه صورت بود؟

همانطور که اشاره کردید،آن زمان برای انجام کارها نقشه خاصی وجود نداشت و بیشتر کارها ذهنی و سلیقه ای انجام می شد اما به یاد دارم که برای اجرای بسیاری از طرح ها از پیراهن سفید استفاده می کردم و طرح اولیه را بر روی آن ترسیم می کردم که کار بسیار سختی بود.

 مسجد حضرت عُمر و مناره های مشهور آن را چگونه طراحی کردید و چقدر زمان صرف این کار شد؟

برای انجام این کار معتمدین شهر از جمله مرحوم احمد رحیم زاده و مجیدخان وکیلی سراغم آمدند، اما من انجام کار را مشروط بر این کردم که کسی در کار من دخالت نکند و نهایتاً کار را با آنچه در ذهنم بود، آغاز کردم. این درحالی بود که بیش از هشتاد سال سن داشتم، اما کهولت سن نتوانست مانعی برای عشق و علاقه ام به شروع کاری شود،که می بایست در عرض یکسال تمام می شد.

اما به سبب حساسیت هایی که پیرامون نام گذاری مسجد به وجود آمد، کار با تاخیری چهارساله به انجام رسید. هر چند که کار هنوز هم ناتمام است. بر اساس نقشه اصلی مناره ها به هم متصل بودند، قرار بر این بود جمله ی « لا اله الا الله، محمد رسول الله» در بین دو مناره به گونه ای منقش شود که از ورودی شهر قابل رویت باشد. (با بغض)باید سه متر دیگر به ارتفاع مناره ها افزوده می شد، که به دلایلی کار به انجام نرسید و ناتمام ماند. هر چند به خاطر عشق و علاقه ام به کار حاضرم ساعاتی را برای به اتمام  رساندن کار اختصاص دهم اما شرایط جسمی این کار را برایم ناممکن کرده است.

abakawsor (1)

abakawsor (4)

در چه سنی خود را بازنشسته کردید و آخرین کار شما قبل از بازنشستگی چه بود؟

هم اکنون بیش از صد سال سن دارم و حدود 10 سال است که از کار معماری دست کشیده ام اما همچنان به آن علاقمندم و آخرین کارم دبیرستان دکتر حسابی در شهر بانه بوده است.

دلیل سفر شما به خارج از کشور چه بود و چرا برگشتید؟ 

سفرم به خارج به دعوت پسرم بود که هم اکنون در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می کند. مدتی مهمان او بودم و برگشتم اما قصد اقامت نداشتم.

آیا هیچ یک از فرزندانتان علاقه ای به ادامه ی شغل شما داشتند؟

یکی از پسرانم که هم اکنون در اروپا به سر می برد به این کار علاقمند بوده و هست. اتفاقاً تبحر خاصی هم در این زمینه دارد اما به دلیل اینکه از طریق دیگری امرار معاش می کند نتوانسته به خوبی علاقه اش به معماری را پیگیری کند.

abakawsor (5)

سخن آخر مهمترین معمار شهر سقز برای مخاطبین شارنیوز چیست ؟ 

متأسفانه در طول دوران کار و همچنین بازنشستگی، از جانب مسؤلین کوچکترین توجهی به من نشد و حتی از یک بیمه که بتواند در دوران پیری کمک حالم باشددریغ کردند. هر چند جا دارد از مردم عزیزی که در این سالیان دراز مرا مورد لطف قرار داده و مشوّق من بوده اند سپاس گذاری کنم. هرگز شور و شوق مردم را در روز پایانی کار مناره های مسجد حضرت عمر را از یاد نمی برم .

و قطرات اشکی که از چشم استاد جاری می شود شاهدی است بر دوران پر افتخاری که زمان آن را به خاطرات سپرده است.

کد خبر: 11686




    مطالب مرتبط:


یک دیدگاه

  • سیامک افغانی
    سیامک افغانی: ۱۱-۱-۱۳۹۳ . ۹:۱۴ ق.ظ :

    با سلام به استاد عبدالله شریفپور عزیز، که شخصا ارادت خاصی به ایشان دارم و اوقاتی را که در خدمتشان بوده ام برایم بسیار به یاد ماندنی و پرارج میباشد. در اینجا بجا میباشد که از دست اندرکاران شارنیوز تشکر و قدردانی نمایم که با اینگونه مصاحبه ها و درج یادمانها از شخصیتهای معاصر شهر سقز، گوشه هایی از هویت این شهر را ثبت و نشر میسازید گه دیگر گذشت زمان نمیتواند به سادگی آنها و خاطراتشان را زیر گرد فراموشی مدفون سازد. هر چه بیشتر در این راستا فعال باشید، منابع و مآخذ مطالعات تارخ معاصر شهر سقز را غنیتر میسازید . با سپاس دوباره، امیدوارم همواره مانا و پویا باشید

    عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]