شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۹/۰۶/۱۳۹۹
سه‌شنبه، 23rd دسامبر 2014
8:16 ب.ظ

سقز و سمینارهای علمی

نویسنده ی مقاله
مهدی رضایی

آنچه مرا به نوشتن این یادداشت وادار نمود سمینارهایی بود که اخیراً از سوی نهادهای مختلف از جمله دانشگاه پیام نور سقز تحت عناوین «اعتیادهای نوظهور» و «شاره‏که‏م سه‏قز» برگزار شدند. شرایط حاکم بر این دو سمینار و سمینارهای مشابه، مرا واداشت تا این سکوت را شکسته و نکاتی را یادآور شوم چرا که بیش از این سکوت کردن غیر از همصدایی با آن جریان چیز دیگری نیست.

در سمینار اعتیادهای نوظهور، که خودم هم در آن به عنوان عضو پانل علمی حضور داشتم و این حضور صرفاً به حرمت درخواست دوست محترمی از دست‏‏اندرکاران علمی بود، عملاً از حضور در آن جلسه احساس حقارت می‏کردم و توهین به شعور این مردم را لمس می‏کردم. از بسیاری از مقالاتی که ارائه می‏شد و از سخنرانیهایی که رانده می‏شد حال آدمی به هم می‏خورد از این همه ابتذال، از این همه دروغ علمی، از این همه بلوف زدن و دلسوزی کردن و توصیه‏های پدرانه و از این همه راه و چاه نشان‏دادن‏های بی‏حاصل؛ از مقاله‏های که به غیر از نویسندگانش و تعدادی معدود از حاضرین، کسی از نکات فنی آن چیزی نمی‏فهمید، مقالات آبکی، خط‏کشی شده و مملو از جدول و ارقام که عملاً استفراغ روحیه‏ی کمیت‏گرای حاکم بر محیطهای علمی و تفکرات تراوش شده از آن بود. به حقیقت وضعیتی اسفناک بر جو علمی این همایش غالب بود. اگر کسی «نابلد» بود فکر می‏کرد بحث نقل و کشمش و کشک و شکلات است. اصولاً این گونه‏شناسی به چه دردی می‏خورد، همه‏ی مردم از ماها بهتر می‏دانستند که مواد مخدر کدامها هستند. بسیاری از سخنرانان دم از اعتیادهای نوظهور به اینترنت و چت و وایبر می‏زدند در حالیکه خودشان هم مدام خماری و نشئگی وای فای و فیس بوک و تانگو را می‏کشند. شاید از جمله اسفناکترین قسمت‏های این سمینار، که چقدر هم خرج حضورش کردند، سخنرانی مهمان محترمی بود که از یکی از شهرهای اطراف تشریف آورده بودند. روی سخنم با «مهمان بودن» ایشان نیست که بسی برایم محترم است؛ روی سخنم با سخنانش است. همه محو سخنان و تکلمش شده بودند بدون آنکه بدانند ـ یا شاید می‏دانستند و … ـ که در سراپای سخنان رانده شده از سوی این مهمان در طول سه ربع ساعت، دریغ از معنایی تأمل‏برانگیز، دریغ از یک خط مشی، و دریغ از یک ایده. یاد سخنرانی‏های استاد الهی قمشه‏ای می‏افتادم که همه جذب سخنوریش می‏شدند و آخر سر می‏دانستی که چیزی دستگیرت نشده و بعدها می‏فهمیدی که اصولاً چیزی گفته نشده است.

پرسش بنیادین در برابر این سمینارها پرسشی وجودی است و اینکه اصولاً برای چه تشکیل می‏شوند و اصولاً به چه دردی می‏خورند؟ آیا ارزش این همه هزینه، به ویژه هزینه‏ی پذیرایی‏های آنچنانی، را دارند؟ نتایج آنها در کدام برنامه و سیاست اجتماعی به کار برده شد‏ه‏‏اند ـ البته این در مورد سمینارهای ملی هم صادق است، چه دردی را از مردمان فلاکت‏زده‏ی این شهر کم کرده‏اند؟ این همه مقاله و سخنرانی شد، اما دریغ از یک جو جرأت که بگوید چه شرایطی این اعتیادها را ممکن می‏سازد یا شرایط امکان‏بخش آنها کدامند؟ هیچ؛ برهوت حقیقت بود. هیچ کسی نرفته بود یک عکس از زندگی و حیات معتادین هم‏وطن و هم‏زبان ما که در زیر «پردی ئاسن» یا همان پل بزرگ شهر زندگی می‏کنند و دور از ما و شما می‏زیند و یک سازمان اجتماعی خاص خود تشکیل داده‏اند، بگیرد و به این حاضرین و مسئولین نشان دهد. نکته‏ی طنز آنکه سمینار «شاره‏که‏م سه‏قز» را هم برگزار می‏کنند. از ریشه‏ی فرهنگی و تاریخی آن سخن می‏گویند ـ که کاش این ریشه‏ها را هم نداشت زیرا سالهاست که مسئولین این تاریخ و قدمت را بر سر ما می‏کوبند که بله شما تاریخ و قدمت دارید و اصیل هستید و همین برایتان کافی است. شاره‏که‏م سه‏قز را باید زیر پل ئاسن دید، در ویرانه‏هایی دید که این ملّت در آن خماری و نشئگی را تجربه می‏کنند باید رفت و شاره‏که‏م سه‏قز را در قلیان‏سراها دید، در حواشی شهر، در میدان قدس، جمهوری و پشت قازاخانه باید دید.

«شاره‏که‏م سه‏قز» نتیجه‏ی آن گذشته‏گرایی مبتذلی است که همیشه درگیر آنیم و از آن درگیری هم لذت می‏بریم و افتخار می‏کنیم. محصول یک نگاه شرق‏شناسانه به این شهر است اما اینبار نه به دست دیاکونوف سختکوش بلکه به دست ما راحت‏طلبان و زحمت‏نکشان؛ تصور می‏کنیم کار فرهنگی می‏کنیم. نگاه، نگاهی موزه‏وار است؛ نگاهی زیبایی‏شنانه‏ی محض به یک شهر. از همان بیلبوردهای داخل شهر می‏شد مشاهده کرد. افتخار به زیویه و که‏ره‏فتو و قه‏پلانتوو. میراث فرهنگی‏اند به جای خود محترم؛ خدایی آنها در جای خود هستند و ویرانی را تجربه می‏کنند و کاری هم به ویرانی کار ما ندارند، مائیم که برای توجیه تنبلی و بی‏تعهدی و بی‏برنامه‏گی‏های خود آنها را به خدمت می‏گیریم و زیر چتر آنها خودمان را پنهان می‏کنیم. اما دیگر ما را چکار با آن ویرانه‏ها. آیا با نگاه به آن ویرانه‏ها در ویرانی خودمان تأمل می‏کنیم؟ هرگز. چون تأمل نیازمند نقد و زحمت و رنج است. آن ویرانه‏ها به چه درد نوادگان آنها می‏خورد؛ نوادگانی مفلوکی که زبان خود را نمی‏دانند و آنقدر که برای فلان خواننده گریه می‏کنند برای بزرگترین نویسنده و هنرمند همزبان خودشان نمی‏گریند؛ به چه درد جوانانی می‏خورد که برای یک لقمه نان باید تا تهران در بوفه و پله‏‏های اتوبوسها بنشینند تا که شاید بار صابون و روسری و ادکلن را به مقصد پایتخت برسانند و نان و معاش خانواده را تهیه کنند. این نوادگان با آنها تنها می‏توانند یک کار بکنند و آن اینکه مثل ما افتخاری توخالی به گذشته‏شان بکنند و دیگر هیچ. متأسفانه در چنین وضعیتی جناب آقای فرماندار محترم نیز در همایش شاره‏که‏م سه‏قز از اصیل بودن کوردها می‏گوید. اصیل را برای موجودی دیگر بکار می‏برند. این حرف را ده دوازده سال پیش جناب آقای خاتمی هم فرمودند. این اصالت به چه درد این ملت خورده تا امروز بخورد؟ اگر این اصالت به رسمیت شناخته می‏شد که وضع اینگونه نبود.

در اینجا هدف زیر سؤال بودن متولّی این دو سمینار یا نهادهایی دیگری که اینچنین سمینارهایی برگزار می‏کنند نیست بلکه هدف تنها تأمل در کارهایی بود که با عنوان سنگین «علمی» انجام می‏دهیم. چنین سمینارهایی به این شکل هیچ که جوابی نمی‏دهند بلکه به ساده‏سازی و علمی‏کردنِ پَست و پیش‏پاافتاده‏ و خط‏کشی‏کردن مسائل و معضلات انسانی و اجتماعی نیز می‏انجامند. چنین سمینارهایی ما را از نقد بنیان‏برافکن و بنیان‏ساز دور می‏کند. بازگویی مکرر توسعه و گردشگری و زیربنا و زیرساخت و بازارچه و طلاق و اعتیاد و ازدواج و زیرگذر و روگذر و … در این سمینارها و «تأکید» بر «لزوم» «توجه» به آنها تا بحال نتیجه‏ای نداده و نخواهد داد. اینها سمینار بازگویی و تکرر حرفهای گفته‏شده‏ی عملی‏نشده‏ی گذشته هستند. دلمان به این خوش می‏شود که «همین گفتنش هم خوب است».

کد خبر: 12090


یک دیدگاه