شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۱۰/۰۷/۱۳۹۹
چهارشنبه، 4th مارس 2015
10:53 ب.ظ

آموزش زبان مادری؛ یا آموزش به زبان مادری؟! 

نویسنده ی مقاله
ادریس سلطانی

در سالیان گذشته و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در میان تبلیغات و شعارهای متعدد نامزدها تا حدی سخن از اجرای برخی اصول راکد قانون اساسی هم به میان آورده می¬شد. اصولی که بیشتر آنها در رابطه با حقوق شهروندی و اقلیتها در کشور می باشد. نامزدهای انتخابات خاسته یا ناخاسته گاهی سخن از اجرای این قوانین را به میان می¬¬آوردند که یکی از مهمترین آنها می توان به اصل 15 قانون اساسی اشاره کرد؛ بر این اساس حق آموزش به زبان مادری را برای اقلیتهای قومی به رسمیت می شناسد. در تمام این سالها با وجود فشار افکار عمومی و نخبگان اقلیتهای ملی در ایران، اراده ای برای به اجرا در آوردن این اصل از قانون اساسی وجود نداشت تا جایی که در اذهان عمومی و به ویژه نخبگان جامعه این شائبه شکل گرفت که بحث آموزش زبان مادری در مدارس تنها یک ژست انتخاباتی صرفا جهت جمع آوری آراء می¬باشد.

اما پس از روی کار آمدن آقای روحانی به عنوان رایس جمهور باتوجه به آنکه در تبلیغات انتخابات قول مساعد برای پیگیری اصول راکد قانون اساسی را داده بود و همچنین این مهم که در تمام موضع گیریهای پس از انتخابات خود را متعهد به اجرای تمامی شعارهای انتخاباتی اش میداند به نظر میرسد در پی اجرای اصل 15 قانون اساسی نیز هست تا جایی ظاهرا کارگروهی جهت بررسی این موضوع در دولت شکل گرفته است. 

همزمان با زمزمه های اجرای این اصل طیف وسعی از انتقادات و هجمه ها از سوی منتقدان؛ دولت را مورد هجوم قرار داد. موضوعی که به باور آنها وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور ایران را به خطر می اندازد، موضوعی کاملا فرهنگی که تبدیل به مساله ای امنیتی برای این افراد شده است.

در این میان عده ای بر این باورند که اساسا نباید اجازه هیچ نوع خودنمایی به زبانهای به اصطلاح بومی و محلی داده شود چرا که موجب تضعیف زبان فارسی و پارگی هویت واحد می شود و عده ای دیگر اما با دیدگاهی نرمتر با اجرای اصل 15 قانون اساسی مخالفتی ندارند اما بر این باورند که باید با شرایطی خاص به اجراء در آید!

با احترام به نظرات و آراء منتقدین و موافقین این طرح به عنوان یک نفر از جامعه اقلیتی ایران ذکر چند نکته را در این مورد را لازم می بینم.

در ابتدا باید اشاره کرد در دنیای امروز و در عصر ارتباطات تقریبا اکثر کشورها متوجه شده اند راه حل حکومت کردن ودولت داری دیگر مبارزه و طرد نیست بلکه گفتگو و پذیرش است بر اساس تجارب موفق کشورهای دمکراتیک این موضوع را به وضوح می بینیم که حفظ خرده فرهنگها در داخل این کشورها نتنها با آن مقابله ای صورت نمی پذیرد بلکه تشویق هم می شود این کار جهت کاستن از جرائم و اقدامات بزه کارانه ای صورت می گیرد که از دل بحرانهای هویتی نشات می گرد و اگر درمان نشود جامعه را با تهدیدات جدی روبه رو خواهد کرد.

با توجه به این موضوع کشور ما هم به دلیل تنوع قومی و نژادی و فرهنگی در اثر کم توجهی به این مسائل ذهن سیاست گزاران و برنامه ریزان اجتماعی را به این سو هدایت نموده است که با پذیرش هرچند جزئی هویت فرهنگی در کنار فرهنگ بزرگتر(فارس) به نوعی هم فشار اجتماعی ناشی از آن را بکاهند و هم تا حدی از عواقب مسائل اجتماعی آن جلوگیری کنند. در این میان اجرای اصل 15 قانون اساسی بیش از همه نمود پیدا می کند اما چگونه؟! 

در نگاه اول می توان به این موضوع که بالاخره دولت تن به خاست اقلیتهای ملی میدهد و زبان آنان را به رسمیت می شناسد را با نگاهی مثبت دید. اما با اندکی تامل می توان مشکلات اجرای این طرح را برشمرد و به این نتیجه رسید که در صورت اجرای آن به شیوه ای که مدنظرشان می باشد، چندان تفاوتی با گذشته نمی توان احساس نمود. جایی که باید به تامل میان تفاوت دو اصطلاح “تدریس و آموزش به زبان مادری” و” تدریس و آموزش زبان مادری” را از هم تفکیک کنیم.

“آموزش و تدریس به زبان مادری؛ اشاره به این موضوع است که کتابهای درسی و آموزش معلمان به زبان مادری خواهد و محتوای دروس هم باید بر اساس ویژگی فرهنگی زبانی قومی و مذهبی دانش آموز باشد. زبان فارسی هم به عنوان زبان رسمی در کنار زبان مادری در قالب یک یا دو درس در طول سالهای تحصیلی آموزش داده می شود.

اما آموزش زبان مادری تاکید دارد که تمام دروس به زبان رسمی (فارسی ) خواهد بود و زبان مادری در قالب یک یا دو درس در کنار آن تدریس خواهد شد!! حال به ذکر نقاط قوت و ضعف این دو دیدگاه خواهیم بود.

نخست باید در جستجوی این موضوع بود که هدف از آموزش به زبان مادری چیست؟ چرا بسیاری به دنبال این موضوع هستند؟ جدای از حفظ هویت و فرهنگ زبانی یک قوم یا ملت؛ بسیاری از تحقیقات نشان می دهد اجبار بر استفاده از زبان جایگزین زبان مادری به ویژه در دوران ابتدایی تحصیل کارایی درسی فرد را در برابر همسالان خود از فرهنگ زبانی غالب به شدت پایین خواهد آورد. آمار بالای ترک تحصیل و فرار از مدرسه در میان اقلیتهای ملی در ایران میتواند گواه این موضوع باشد. در صورت تدریس صرف چند واحد تحصیلی زبان مادری در کنار زبان رسمی تنها باری اضافه بر دوش این دانش آموزان افزوده می شود (در مقابل همسالان خود که مجبور به یادگیری پاس کردن چنین درسهایی نیستند)، آنها مجبورند باز هم با زبانی غریبه درسهایی همچون جغرافی، ریاضی، تاریخ و … را بخوانند و بدون اینکه از محتوای این دروس را دریابند!! این موضوع مساله پایین بودن میانگین درسی و همچنین پدیده فرار از مدرسه و ورود اقلیتهای فرهنگی به آسیب های  را کاهش نمی دهد نمی دهد بلکه حتی می توان گفت در جهت تشدید آنهم حرکت خواهد کرد. 

در مقابل تدریس به زبان مادری این فرصت را به دانش آموز خواهد داد که ضمن بهره گیری از محتوای آموزشی تمامی دروس، خود را با دیگر همسالان در این زمینه برابر ببیند و از سوی دیگر آموزش زبان رسمی در کنار زبان مادری هم به یک فرد کمک می کند که بصورت تدریجی و نه یکباره آن را بیاموزد و در مقاطع تحصیلی بالاتر همچون دانشگاه تمامی اعضای یک کلاس همگی با زبان رسمی و در کنار دیگر افراد از فرهنگهای دیگر آموزش ببینند. در این شرایط یک فرد بصورت کامل زبان رسمی کشور را فرا گرفته و دگر با زبان مادری خود هم غریبه نیست مراحل رشد ذهنی را به شکلی کاملا منطقی طی نموده است. 

از سوی دیگر آموزش به زبان مادری با این شرایطی که توصیف شد وحدت و یکپارچگی بیشتری را در سطح جامعه فراهم می کند که موجب تقویت هویت ملی و از سوی دیگر زمینه کاهش بزهکاری و فرار از مدارس را به وجود می آورد.

متاسفانه باید گفت آنچه اکنون در ذهن مسئولین امر به عنوان اجرای اصل 15 قانون اساسی وجود دارد آموزش زبان مادری است!! یعنی تدریس یک درس به زبان مادری در کنار زبان رسمی!!! 

با توجه به آنجه که بیان گردید این سوال مطرح می گردد که اساسا هدف از اجرای اصل 15 قانون اساسی بدین شیوه چیست؟!… جواب این سوال را بر عهده خوانندگان می گذارم و امیدوارم بتوانیم بدون تعصب و بر اساس رویکرد علمی و آکادمی پاسخ پرسش و دیگر مجهولات موجود را بیابیم…

 

 

کد خبر: 13134