شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۲/۰۳/۱۳۹۸
جمعه، ۲۹ام اسفند ۱۳۹۳
۵:۱۶ ب.ظ

زيويه: محوطة سوخته باستان شناسي ايران

نویسنده ی مقاله
حميد امان اللهي

مقدمه

دژ زيويه از بزرگترين و مهم‌‌ترين محوطه‌هاي باستاني در شمال غرب ايران است. اين محوطه در 55 كيلومتري جنوب‌شرقي شهرستان سقز كردستان، در شمال روستايي موسوم به همين نام قرار دارد و در مورخ 04/10/1346 به شماره 762 در فهرست آثار ملّي به ثبت رسيده است. سرگذشت بررسي ها و كاوش هايي كه طي 30 سال اخير در زيويه صورت گرفته، جداً نيازمند نقد و بررسي مي باشد. بايد اذعان كرد که طي سه دهة گذشته، به هر علت يا بهانه اي، اين اثر بي‌بديل و کم‌نظير، در مقام يک محوطه مهم مانايي، مورد بي توجهي قرار گرفته است. از سويي، زيويه و آثار آن براي باستان شناسان و پژوهشگران تاريخ و هنر دغدغه هاي بسياري به وجود آورده است؛ اينکه چگونه مي توان اين محوطه را درست معرفي و حفظ کرد؟ و چگونه مي توان آن را براي نسل آينده نگهداري کرد. نكات فوق، اهميت و ضرورت نوشتن اين گزارش را دو چندان مي‌کند زيرا امكان دارد كه بتوان از اين طريق به مسئولين يادآوري کرد تا نسبت به زيويه و امر پژوهش و حفاظت آن اهتمام ورزند. 

نويسنده به انگيزه شناخت اين مشکلات و بي توجهي ها، تلاش دارد تا مروري بر آغازين روزهاي کشف و شهرت جهاني اين محوطه از سال 1325 تاکنون يعني 1393 داشته باشد. در اين راستا، نگاهي خواهيم داشت به پيشينه فعاليتهاي پژوهشي، وضعيت حفاري هاي تجاري صورت گرفته زيويه در پيش از انقلاب از سال 1335 تا 1342 خورشيدي، وضعيت فعاليت هاي پژوهشي ـ حفاظتي هيئت معتمدي/لک-پور از سال 1355 تا 1382، ارائه اقدامات پايگاه در زمان تصدي نويسنده به عنوان مدير پايگاه از مهر 1386 تا تيرماه 1388 و وضعيت فعاليت هاي در حال انجام از مرداد 1388 تاکنون.

 

موقعیت طبیعی 

تپه زيويه قريب به 40 هکتار وسعت و ارتفاع آن از سطح زمين هاي مجاور بين 100 تا 140 متر است. موقعيت خاص طبيعي تپة زيويه در چشم انداز اطراف، علت اصلي بناي چنين دژي را مستدل مي نمايد. به عبارت ديگر، وضعيت تپه نسبت به ارتفاعات مجاور از نظر استراتژيکي داراي اهميت خاصي است. قسمت شمالي تپه داراي شيب نسبتاً تند و قسمت جنوبي آن نيز در اغلب بخشها صخره اي و به صورت ديواره اي پرشيب است که دسترسي به تپه را از اين جهات مشکل يا غير ممکن مي سازد. تنها در جبهه هاي غربي و شرقي تپه است که از رهگذر شيبي ملايم دستيابي به قلة تپه ميسر است. در دامنة جنوبي و در زير صخره ها به ارتفاع 50 متري از زمين هاي اطراف غار نسبتاً بزرگي قرار دارد که شايد در گذشته سازندگان و معماران دژ توانسته باشند از درون تأسيسات دژ راهي به آن پيدا کنند.

پيشينة تاريخي منطقه 

اول بار از زيويه در سالنامه هاي آشوري سده هاي نهم و هشتم قبل از ميلاد و در زمينة پادشاهي مانا ذکري به ميان آمده است. پادشاهي مانا مهم ترين و در عين حال کم شناخته ترين دولتي است که در هزاره اول قبل از ميلاد و قبل از تشکيل حکومت ماد در محدودة شمال غرب ايران يعني بخشي از مناطق کُردنشين ايران کنوني شکل گرفته و بيش از سيصد سال به حيات مستقل سياسي و فرهنگي خود ادامه داده است؛ اما در تاريخ ايران کمتر سخني از ماناها به ميان آمده است. سپاهيان و لشکريان آشوري ضمن لشکرکشي به اين منطقه پايتخت ماناها به نام ايـزيـرتـو را به آتش كشيده و ضمن شکست دادن ايـرانـزو پادشاه مقتدر مانايي دو دژ مهم و مرکزي آنها به نام ايزيبيه (زيپيا) و آرماييد را متصرف شده است. اغلب پژوهشگران را عقيده بر اين است كه زيپيا زيويه فعلي است و آرماييد برابر بررسي هاي انجام شده به احتمال در محدوده روستاي قپلانتو در پنج کيلومتري شرق زيويه قرار دارد.

اطلاعات ما در خصوص رويدادهايي كه در هزارة اول قبل از ميلاد ايران در اين منطقه افتاده، يعني منطقه اي كه تقريباً از كردستان در شمال شروع مي شود و تا كرمانشاه و لرستان و خوزستان در جنوب غربي ايران، يعني كل اين منطقه زاگرس و لبه غربي فلات ايران پيش از شكل گيري شاهنشاهي هخامنشي امتداد مي يابد، در وهلة نخست بر متون آشوري استوار است. آشور نو كه يك حكومت بسيار قدرتمند و نظامي بود، از منطقه اي كه الان حوزه خودمختار كردستان عراق در آنجا شكل گرفته، بتدريج به قدرت اول نظامي منطقه تبديل شد و گسترش به نواحي اطراف، از جمله منطقه كوههاي زاگرس را آغاز كرد. آشوريها در اين منطقه، از حدود قرن نهم ق. م يعني از حدود 882 ق.م تقريباً با روي كار آمدن آشور نصيرپال دوم يكي از امپراتوران قدرتمند آشوري تا زمان آشورباني پال آخرين فرمانرواي بزرگ آشور در حدود 640 ق. م يعني چيزي حدود 240 سال آشوريها مشغول كشورگشايي بودند. از جمله مناطقي كه زياد مورد توجه آشوري ها بود قسمت غرب ايران بود. زماني كه آشوريان به اين مناطق لشكركشي مي كنند، در متون خود به حكومتهاي جوامع مختلفي كه در اين سرزمين پراكنده اند، اشاره مي كنند. آشوري ها متون بسيار زيادي از خودشان به جا گذاشته اند. در برخي از اين متون، ازجمله سالنامه هاي آشوري، شاهان آشوري در مورد كارهاي بزرگي كه در طول هر سال سلطنت خودشان انجام مي دادند، گزارش هاي نسبتاً مختصري مي نوشتند. در برخي از اين گزارشها، بعضي ها نامه هايي هستند كه به خدايان آشوري مي نوشتند و برخي ها هم متون تاريخي ديگري است به شكل هاي مختلفي چون مكاتبات سلطنتي بين دربار آشور با فرمانروايي آشوري ها يا شاهان آشوري با حكام محلي. در داخل اين متون از حدود 850 ق.م كه آشوريها وارد زاگرس (غرب ايران) مي شوند مي بينيم اينها با مردم گوناگوني در اين منطقة گسترده مواجه مي شوند و با حكومت هاي ريز و درشت كه اينها را به شكل هاي مختلف در متون خودشان توصيف مي كنند. از جمله به برخي از اينها مي گويند قبيله، برخي شاهك نشين و حتي برخي را با عنوان يك فرمانروايي يا پادشاهي قبول دارند، همچنين به اسم شهرها و شهركهاي مختلف نيز اشاره مي كنند كه به احتمال زياد دژ باستاني زيويه يكي از اين شهركها يا دژهاي نظامي، سلطنتي بوده كه آشوريها با آنها برخورد مي كنند. 

بر اساس فعاليت هاي باستان شناختي و نيز با توجه به منابع مكتوب، مي دانيم كه احتمالاً از حدود قرن نهم ق.م (حدود 900 تا 880 ق.م) دژ زيويه ساخته شده و ظاهراً تا اوايل دورة هخامنشي يعني حدود 500 ق.م هم مورد استفاده بوده يعني ما با يك دورة 400 ساله در اين دژ مواجه هستيم. اين دژ روي تپه اي‌ بلند كه در حدود 140 متر از زمين هاي اطراف ارتفاع دارد ساخته شده است و معماران زيويه از توپوگرافي تپه استفاده كرده چندين سكو ساخته اند كه بخشهاي مختلف دژ روي اين سكوها كه بصورت پله پله از كوه بالا مي روند ساخته شده است. احتمالاً سكوي اول بخش باراندازش بوده يعني كاروان هايي كه از را مي رسيدند يا مي آمدند از زيويه مي گذشتند در آنجا مي توانستند استراحت بكنند. سكوي دوم احتمالاً منطقه عمومي ترش بوده كه مردم عادي در آنجا زندگي مي كردند، در نهايت طبقه سوم كه بخش سلطنتي بوده كه از آن تالار معروف ستوندار زيويه تشكيل شده و يك قسمتهايي اتاق هايي كه پشت اين تالار ساخته شده اند.

 

پیشینه پژوهشی 

در دهه 1320 خورشیدی روستائیان محل به صورت اتفاقی به اشیاء نفیس در محدوده زیویه دست می یابند، آنان این اشیاء را که عمدتاً از موادی گران بها نظیر طلا، نقره و عاج بوده است میان خود تقسیم می کنند. تقسیم این اشیاء به گونه ای بوده است که برخی از اشیای طلایی را به قطعات کوچک تر بریده و قسمت قسمت کرده بودند. با فروش این اشیاء توسط روستائیان بی اطلاع به طلافروشان و برخی عتیقه فروشان در شهرهای منطقه توجه سوداگران آثار باستانی به منطقه زیویه جلب می شود و به ناگهان زیویه و گنجینه مکشوفه از آن در میان عتیقه جویان و مجموعه داران و دلالان عتیقه معروف و مشهور می گردد. به این ترتیب بسیاری از این اشیاء سر از موزه ها و مجموعه های مختلف در می آورند و در این بین تعدادی از آن ها را نیز موزه ایران باستان خریداری می نماید. 

در مورد این اشیاء یا گنجینه و چگونگی کشف آن روایت هایی نقل شده است ولی نمی توان به شکلی قطعی و مطمئن پی برد که این اشیاء در چه وضعیتی بوده اند و چگونه کشف شده اند. ظاهراً این اشیاء درون تابوت مفرغی بزرگ کشف شده اند که قطعاتی از این تابوت نیز شناسایی و در موزه های مختلف نگهداری می شود. ولی این که این تابوت وسیله ای برای پنهان کردن این اشیاء ارزشمند بوده یا وسیله دفن شخصیتی مهم با هدایا و اشیاء ارزشمند او بوده است، معلوم نیست. 

ورود این اشیاء به موزه ها و مجموعه های مختلف و شهرت زیویه، توجه بسیاری از باستان شناسان و مورخین هنری را به خود جلب می کند و محققین مختلفی به معرفی و مطالعه بسیاری از این اشیاء می پردازند. نخستین فردی که به معرفی این کشف اتفاقی و اشیاء آن تحت عنوان “گنجینه زیویه” مبادرت می کند، آندره گدار ـ رئیس وقت تشکیلات باستان شناسی ایران ـ بود (Godard, 1948, 1949, 1950, 1951). در واقع گدار بود که به شکلی رسمی کشف مهم زیویه را به اطلاع جامعه باستان شناسی رسانید و به معرفی خود محوطه زیویه، البته به شکلی کلی و مقدماتی، نیز می پردازد. این تنها آغاز کار بود و از آن پس تا حدود سی سال بعد باستان شناسان و مورخین هنری مختلفی به مطالعه، تاریخ گذاری، مقایسه و تشخیص سبک و منشاء اشیاء متعددی که در موزه ها و مجموعه های مختلف نگهداری می شدند و منسوب به زیویه بودند می پردازند. 

برخی از سرشناس ترین و پرکارترین افراد در این زمینه عبارتند از گیرشمن (Grishman, 1950,1961,1973, 1979)، بارنت (Barnett, 1956, 1962)، ویلکینسون (Wilkinson, 1952,1960,1963,1967)، پرادا (پرادا، 1357: 191-170 و Porada, 1964)، کنتور (Kantor, 1964) و بومر (Boehmer, 1964). علاوه بر این در بسیاری از کتب و مقالات مرتبط با هنر و تاریخ باستان شناسی منطقه در نیمه اول هزاره اول ق م به گنجینه زیویه نیز پرداخته شده است. 

ویژگی تمامی این کارها توجه به اشیاء متنوع و مختلف منسوب به زیویه است بدون آن که از وضعیت باستان شناختی و بافت باستانی آن ها اطلاعی در دست باشد. البته طبیعی است که به واسطه کشف تصادفی این اشیاء از بافت باستان شناختی آن ها اطلاعی در دست نباشد، ولی گویا برای این دسته از پژوهشگران این موضوع چندان مهم نبوده است. آنان بیشتر در پی تشخیص و تعیین سبک های مختلف در میان این اشیاء گوناگون و انتساب آن ها به اقوام و تمدن های مختلف و هم چنین پیشنهاد تاریخ هایی برای آن ها بودند. در نتیجه تاریخ هایی از حدود قرن دهم تا اواخر قرن هفتم برای این اشیاء گوناگون پیشنهاد شد و در میان آن ها سبک های آشور نو، سکایی، اورارتویی، مانایی و مادی و محلی تشخیص داده و تعریف شد. در نتیجه گنجینه زیویه به شکل مجموعه ای متنوع از اشیاء ارزشمند و هنرمندانه با منشاءها و سبک های مختلف شناخته شد که در محلی پنهان یا در گور فردی مهم دفن شده بودند. 

در این ميان، ماسکارلا در مقاله ای با دید انتقادی به بررسی اشیاء متنوع منسوب به زیویه می پردازد و به احتمال، وجود اشتباه در انتساب برخی از اشیاء به زیویه و چگونگی کشف آن ها اشاره می کند (Mascarella, 1977). در واقع این مشکل عمومی اشیاء و مجموعه های حاصل از کاوش های غیر علمی و بدون حضور باستان شناسان است. در این موارد همواره در انتساب صحیح این اشیاء به یک محوطه باستانی تردید باقی می ماند و از طرف دیگر نمی توان از چگونگی حاصل شدن این اشیاء و هم چنین وضعیت باستان شناختی آن ها مطلع شد. در این بین معروف شدن یک محوطه باستانی به واسطه اشیاء ارزشمند کشف شده از آن هم چون زیویه، توجه عتیقه جویان، مجموعه داران و حتی موزه ها را جلب می کند و این خود عاملی می شود تا بسیاری از اشیاء مشابه ولی از محوطه های دیگر به این محوطه مشهور نسبت داده شود تا با قیمتی بیشتر به فروش رسد. اتفاقی که به ظاهر در مورد زیویه و اشیاء منسوب به آن نیز رخ داده است و ماسکارلا با دقتی خاص آن را مورد کنکاوش قرار داده است.

از طرف دیگر شهرت زیویه با کشف گنجینه و اشیاء قیمتی توجه حفاران تجارتی را به این محل معطوف کرد و کمی پس از کشف مهم، حفاری های تجارتی که البته رسمی و قانونی بوده، در زیویه آغاز می شود. این حفاری از سال 1325 تا 1332خورشیدی ادامه پیدا می کند که در طی آن به شکلی قانونی محوط باستانی زیویه برای بدست آوردن اشیاء عتیقه تخریب می گردد. این تخریب دامنه وسیعی داشته است و در تمامی مناطق این محوطه باستانی چاه ها و تونل های متعددی حفر می گردد که  تأسف هر باستان شناسی را که از محل بازدید کرده در پی داشته است. در این بین اشیایی بدست آمده که البته فاقد اطلاعات باستان شناختی و لایه نگاری می باشند و طبق قانون عتیقات آن زمان میان صاحب امتیاز حفاری و دولت تقسیم می شده و بخشی از آن به موزه ایران باستان منتقل شده است. این اشیاء هر چند ارزشمنداند ولی هم چون هر شئ بدست آمده از راه های غیر باستان شناختی فاقد هویت علمی هستند. شاید بتوان حفاری های تجارتی زیویه را یکی از بزرگترین تخریب های قانونی آثار باستانی در ایران دانست.

علاوه بر این، رابرت دایسون به مطالعات میدانی محدود و کوتاه مدتی در زیویه می پردازد که بیشتر جنبه بررسی سطحی و برخی کاوش های محدود داشته است. هیچ گاه از این مطالعات گزارش کامل و تفصیلی منتشر نشده است، شاید از آن جهت که این مطالعات محدود و برنامه ریزی شده نبوده است، ولی در چند مقاله دایسون به نتایج این فعالیت ها می پردازد (Dyson, 1963, 1965). علاوه بر این یانگ نیز در گاهنگاری تطبیقی معروف خود برای عصر آهن ایران به داده های حاصل از این مطالعات محدود در زیویه استناد می کند و تاریخ پیشنهادی خود را برای این محل مطرح می کند (Young, 1965). در واقع این مطالعات میدانی محدود هیأت باستان شناسی حسنلو، در زیویه، نخستین فعالیت های باستان شناسی بر روی این محوطه مهم عصر آهن بود که البته هیچ گاه ادامه پیدا نمی کند. نتایج محدود این مطالعات هنوز پس از گذشت چند دهه از زمره معدود اطلاعات علمی باستان شناختی قابل استناد از این محوطه مهم است، بطور مثال تنها بر پایه کارهای دایسون از وجود سفال نوع مثلثی در محوطه زیویه آگاهی داریم و نه از حفاری های تجارتی، نه از کشفیات تصادفی و نه حتی کاوش های باستان شناختی اخیر در این محوطه هیچ نمونه ای از این نوع سفال گزارش نشده است. 

کاوش های باستان شناختی زیویه در حدود 30 سال پس از کشف تصادفی گنجینه زیویه آغاز می گردد، متأسفانه در طی این مدت چنان که اشاره شد صدمات زیادی بر آثار این محوطه باستانی وارد گردید. این کاوش ها به سرپرستی نصرت الله معتمدی از سال 1355 آغاز گردید و در سه فصل و تا سال 1357 ادامه یافت و با وقوع انقلاب اسلامی تا چند سال متوقف گردید. در همین سال هاست که همراه با کاوش های زیویه، معتمدی در گورستان مجاور آن یعنی چنگبار نیز اقدام به کاوش می کند و چند صد گور را در آن می کاود. گویا این گورستان پیش از آن چندان مورد توجه حفاران تجارتی نبوده است زیرا در غیر این صورت حداقل بسیاری از گورهای آن مورد حفاری آنان قرار می گرفت و غارت می شد. در حالی معتمدی توانست در این گورستان بیش از یکصد گور سالم را کاوش نماید. البته گورهای غارت شده و مورد حفاری غیر مجاز قرار گرفته نیز وجود داشته اند ولی معلوم است که تمامی سطح این گورستان حفاری و غارت نشده بوده است. این موضوع از آن جهت اهمیت داشته که دژ زیویه به شدت مورد تخریب حفاران تجارتی قرار گرفته بود و از اشیاء موجود در این محوطه چیز چندانی بر جای نمانده بود و فقط اشیاء چنگبار هستند که می توانند نمونه هایی با هویت باستان شناختی از مواد فرهنگی محل را بدست دهند.

پس از 15 سال وقفه در کاوش های باستان شناختی زیویه و چنگبار، این کاوش ها دوباره از سال 1373 تا 1377 به مدت 5 فصل کاوش هاي باستان‌شناختي در زيويه از سر گرفته شد. و دیگر در چنگبار کاوش انجام نمی گیرد و هیأت باستان شناسی که هم چنان سرپرست آن معتمدی است، توجه خود را به خاکبرداری از بقایای معماری دژ زیویه معطوف می دارد. پس از چند فصل سرپرستی این کاوش ها از سال 1379 تا 1382 به مدت 4 فصل به سیمین لک پور محول گردید. در بيست فصل ياد شده سطوح گسترده اي از محوطة باستاني زيويه (بيش از 5000 متر مربع) حفاري شد و آثار معماري، اشياي سفالي، فلزي و استخواني چشمگيري به دست آمد (تصاوير 1 تا 5). در طول مدت کاوش چندين واحد معماري شامل ورودي اصلي در شرق تپه، پله هاي سنگي، اتاق هاي تودرتو و دو طبقه، حياط هاي سنگفرش و غيره که هر يک داراي کاربري خاص خود است به دست هيأت باستان شناسي شناسايي شد. واحد بنيادين معماري زيويه تالار ستون دار آن با 16 پايه ستون سنگي مدور به قطر حدود 95 تا 105 سانتي متر است كه يكي از كهن ترين نمونه ها در تاريخ معماري ايران به شمار مي رود و نمونه هاي بزرگ تر و مجلل تر آن را در محوطه هاي باستاني متأخرتر چون نوشيجان، گودين، باباجان و در نهايت در تالارهاي ستوندار هخامنشي شاهديم؛ ديگر مشخصه جالب توجه اين تالار کف آن است که با خشت خام به صورت شطرنجي مفروش شده است.

با وجود کاوش های گسترده در زیویه که چند هزار متر مربع را شامل می شود متأسفانه مطالب منتشر شدة چندانی از این کاوش ها در دست نیست فقط دو مقاله مستقیم درباره کاوش های زیویه منتشر شده است که عمدتاً به توصیف آثار معماری و مرمت آن ها و بخشی نیز توصیف و طبقه بندی سفال این محوطه می پردازد (معتمدی 1374 و 1376).

در هر حال دانسته ها و نتایج حاصل از کاوش های زیویه که در اختیار باستان شناسان و محققین قرار گرفته است، و وسعت و مدت کاوش های این دژ، هیچ رابطه معقولی وجود ندارد. در چنین شرایطی انتظار تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری از یافته های این کاوش ها و اظهارنظرهای باستان شناسان و پژوهش گران مختلف و بروز بحث های علمی میان آن ها به دور از واقعیت است. در واقع کسی از یافته های این کاوش ها چیزی در دست ندارد که بتواند به تحلیل و اظهارنظر بپردازد. جالب آن است که دانسته های ما در کشف تصادفی و حفاری تجارتی در زیویه بیش از حفاری های باستان شناختی مفصل آن است. 

از آبان 1386 با تغيير مديريت پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري زيويه و انتخاب نويسنده (حميد امان اللهي) به عنوان مدير پايگاه و با همراهي و همفكري شوراي راهبردي پايگاه برنامه هاي فشرده و اضطراري به منظور مقابله با مشكلات حفاظتي، پاکسازي، تعيين حريم، استحکام بخشي قسمت هاي در حال ريزش، انجام پژوهش هاي باستان‌شناختي، مطالعات ميان رشته اي و معرفي محوطه آغاز شد. مرحله نخست فعاليتهاي اضطراري به منظور پيشگيري از تخريب بيشتر در سال 1386 انجام شد. از سال 1387 براي انجام حفاظتهاي اضطراي و مرمتهاي موضعي دقيق و اصولي فعاليتهاي پژوهشي و باستان شناختي را نيز در برنامة كاري خود گنجاند براي اين مهم از مردادماه 1387 از دكتر كاميار عبدي دعوت شد تا هم زمان با فعاليتهاي حفاظتي و مرمتي فعاليتهاي پژوهشي نيز انجام شود.

 

منابع و مأخذ

فراي، ريچارد نلسون. 1380، تاريخ باستاني ايران. ترجمة: مسعود رجب نيا، (تهران: علمي و فرهنگي). 

فراي، ريچارد نلسون. 1377، ميراث باستاني ايران. ترجمة: مسعود رجب-نيا.]چاپ پنجم[، ( تهران : علمي و فرهنگي). 

معتمدي، نصرت الله. 1376، «زيويه، كاوشهاي سال 1374، معماري و شرح سفال»، گزارشهاي باستان‌شناسي (1)، تهران، انتشارات سازمان ميراث¬فرهنگي كشور، ص170 – 143. 

دياكونف، ا. م. 1379، تاريخ ماد، ترجمة كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم.

گيرشمن، رْمن.، 1375، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمة محّمد معين، چاپ يازدهم، تهران: علمي فرهنگي.

گيرشمن، رمن. 1346، هنر ايران در دوران ماد و هخامنشي. ترجمة: عيسي بهنام،(تهران: بنگاه ترجمة و نشر كتاب).

Amandry, pieere.(1966), ”a propos du trésor de Ziwiyé”, Iranica Antiqua vol. 6, pp. 109-130.

Barnett, R.D., (1956), “the treasure of Ziwiya” IRAQ, vol. XVIII, pp. 111-116.

Barnett, R.D., (1962), “Median Art”, Iranica Antiqua vol. 2, pp. 77-97.

Brentjes, B. (1986), “Die Erstenteckung der tagarkultur”, Iranica Antiqua vol. 21, pp. 157-167.

Dyson, R. H., (1963), “Archaeological scrap: Glimpses of history at Ziwiye”, Expedition, 5, pp. 32-37.

Wilkinson, C. K. (1960), “More details on Ziwiya”, IRAQ, vol. XXII, pp. 213-220.

Ghirshman, R, (1979), Tombeprincière de Ziwiyéet le début de l’artanimalier scythe, paris.

Ghirshman, R, (1950), le trésor de Ziwiyé, Haarlem.

Godard, Le Tresor de Ziwiye (Kurdistan),Publications du ser–vice archeologique de l, Iran, Haarlem, 1950.

Hrouda, B. (1983), “Der schatzfund von Ziwiyah und der ursprung des sog. Skythischentierstils in vorderasien”, Iranica Antiqua vol. 18, pp. 97-109.

Maxwell-Hyslop, K. R., (1971), Western Asiatic jwellery, C. 3000-612 B. C., London.

Muscarella, O. W., (1977b), “Ziwiye and Ziwiye: the forgery of provenience”, jornal of field Archaeology, IV, pp. 197-219.

 

کد خبر: 13305