شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۸/۰۹/۱۳۹۹
شنبه، 5th سپتامبر 2015
10:36 ب.ظ

از کنسرت مجید خراطها تا وضعیت اندیشگانیِ حاکم بر شهر

نویسنده ی مقاله
حسام الدین خاکپور

روشنگری یعنی خروج از حقارتِ خودتحمیل کرده( امانوئل کانت)

هر آن کس که مدتی از زادگاهش دور شده باشد به محض بازگشت، متمایل است که در کوچه ها و خیابانها قدمی بزند، و آرامشی هر چند زودگذر بیابد، و لیکن گذر ما با دیدن پوسترهایی چون کنسرت مجید خراطها و… و شنیدن بحران اخلاقی حاکم بر شهر ما را به یاد جمله¬ی تامل برنگیز مارتین هایدگر می¬¬اندازد که در جواب سوال اینکه آیا بحران تمدن مدرن  که با رهیافت فلسفه به رهآورد تکنولوژیک انجامید، خودِ فلسفه راه حل خروج از این بحران را ارائه می¬دهد؟  در جواب میگوید:«  only A God can save us » فقط خدا می تواند ما را نجات دهد نه فلسفه¬ی مبتنی بر متافیزیکِ موجودبین که شهامت اندیشیدن به ذوات و ماهیات پدیدارها را ندارد. در این وضعیت همنوا با شفیعی کدکنی باید گفت:

هیچ می¬دانی چرا چون شمع/ در گریز از خویشتن / پیوسته می-کاهم/ زانکه بر این پرده¬ی تاریک / این خاموشی نزدیک / آنچه می¬بینم نمی¬خواهم / وآنچنه می¬خواهم نمی¬بینم.

بر این اساس و در راستای تلاش برای تبدیل وضیعیت موجود به وضعیت مطلوب و با الهام از اندیشه های روشنگرانه¬ی کسانی چون کانت و هایدگر؛ به پدیده ای می¬پردازیم که در پی القای بی¬مایگی و تهی بودن فضای حاکم بر شهر می¬باشد. وضعیتی بغرنج که موجب انزوای روشنگران اهل اندیشه شده و راه را برای تسلط هژمونیکِ: از یک طرف خردهای فن سالاری باز می کند  که انتظار تلاش برای حفظ ماهیت انسان از ایشان نه تنها تعجب آور است. بلکه به  قول  هابرماس همان قدر عقلانی است که از یک رایانه سوال کنیم چگونه زندگی معناداری داشته باشیم؟؟!!!! و از طرف دیگر، راه بر  لمپن هایی که در ظواهری زیبا و ساناتیمانتال، زمینه را برای بحران اخلاقی  که بارقه های آنرا در منفعت طلبی و اندیشیدن به شکم و ما تحته مشاهده می کنیم، مهیا میگرداند. نگارنده با اذعان بر اینکه پرداختن بدین موضوعات کار تخصصی بنده نیست، اما چون قدمهایی را در پی فهم ادبیات مدرن و پست مدرن برداشته¬ام و لازمه¬ی اینکار فهم مبانی فکری فلسفی ژانرهای ادبی مختلف می¬باشد ، باد فلاسفه¬ غربی از تالس و آناکسیمندر گرفته تا فلاسفه ی متاخری چون دریدا و فوکو و لاکان و  فیلسوفان موسوم به فلاسفه¬ی مضاف به پرچمم  خورده و در بعضی از ایشان تعمقاتی داشته¬ام. به همین خاطر در این راستا قلم فرسایی ناچیزی ارائه می¬شود. همچنین مذعن به این می باشم  که  برای اولین بار شروع به نگارش مقاله ی ژورنالی کرده¬ام که بی شک خالی از اشکال نیست. لیکن بنا بر مثل عربی« ما لا یُدرک کلُه لا یُترک کلّه ».

چرا موسیقی پاپ و چرا مجید خراطها و چرا در شهری چون سقز

چندی پیش، نقد صریح و بی پروای یوسف اباذری بر موسیقی مرتضی پاشایی و خوانش ایشان از آهنگ و اشعار این خواننده محافل آکادمیک و روشنفکری  را پر کرد. ایشان بر این باور بودند رواج این نوع موسیقی و تبدیل شدن اینگونه خوانندگان به الگوی جوانان بر اساس رویکرد سیاست زدایی و در اراتباطی مستقیم با منطق گفتگوی باختینی، وضعیت موجود را سبب شده است. لیکن آنچه در سخنرانی ایشان مفقود بود هستی¬شناسی فلسفی این نوع موسیقی و روند شکل گیری آن در جوامع اروپایی است. فلسفه موسیقی مطالعه مسائل بنیادین ماهیت موسیقی و تجربه [و احساس] ما از موسیقی است و همانند دیگر شاخه های فلسفه های مضاف، از پیش معرفت به حیطه مورد مطالعه خود را مفروض می گیرد ، اما بر خلاف فلسفه علم، فلسفه های هر یک از فعالیت های هنری؛ مثل موسیقی، رشته ای است که بسیاری از مردم، صرفا به خاطر این که اعضای فرهنگ موسیقایی هستند، دورنمای قابل توجهی از این رشته دارند.موسیقی، در زندگی بسیاری از مردم، نقشی محوری به عهده دارد. بنابراین، بسیاری از افراد، همچنان که مسائل محوری متافیزیک و معرفت شناسی را نمی فهمند، نه تنها به راحتی مسائل فلسفی ای را که از موسیقی برخاسته در نمی یابند، تمایلی هم به اندیشیدن درباره برخی از این مسائل، پیش از آنکه شخصا وارد تربیت دانشگاهی شوند، ندارند. با نگاهی تحلیلی به هنر پست مدرن ریشه های موسیقی پاپ را در انگاره های فلسفی ای می¬توان یافت که واکنشی است بر هنر مدرن. تئودور آدورنو از منتسبین به مکتب فرانکفورت و از اصحاب نظریه ی انتقادی از بارزترین افرادی است که معتقد است جریانات موسیقی بعد از سریالیزم، ابتذال مدرنیته را نشان می‌دهد. بعضی دیگر معتقدند که پست مدرنیته نشانه‌ی کاپیتالیسم متاخر و زوال هویت فراروایی است. تئوری پیشرفته‌ی دیگری وجود دارد بر این مبنا که موسیقی پست مدرن واکنش صریحی است به رشد و توسعه‌ی جوامع مصرفی و خواستار انسجام و ارزش زیباشناختی از مصنوعات و الگوهای آن جامعه است. تحلیل گفتمان سخنان اباذری و تیپولوژی وازگان به کار گرفته شده¬ی وی همچون ابتذال ، سقوط، بی مایگی… متاثر بودن ایشان را از امثال آدرنو ومارکوزه و هورکهایمر به خوبی می¬نمایاند. از جانب دیگر بسیار بجاست که شهامت پرسش از ذات این موسیقی و پشت¬بست فلسفی آن داشته باشیم. مراجعه به کتب متعددی که در زمینه ی هنر پست مدرن نگاشته شده همچون: نیچه و مکتب پست مدرن اثر دیو رابینسون، یا کتابهای حسین پاینده در زمینه هنر مدرن و پست مدرن ما را با وضعیت حاکم  بر هنر پست مدرن که موسیقی پاپ جزئی از آن است؛ آشنا گرداند. حال باید سوال کنیم موسیقی پاپ کجا و ما کجا؟؟؟ خراطها کجا و ما کجا؟ این  تعبیر میشل فوکو شکل گیری تمامی علوم و هنرها و رواج آن از تئوری اراده¬ی معطوف به قدرت ناشی می¬شود، بسیار قابل توجه می باشد. به تعبیری دیگر، موسیقی پاپ هزمونیک کردن وضعیتی را می¬طلبد که موجب گسست از منابع هنری مخاطبان شده و شرایط تسلط را بیش از پیش فراهم می¬کند. این ماصدق موسیقی غرب به نسبت شرق و به طریق اولی موسیقی مبتذل خراطها به نسبت موسیقی کردی است. به تعبیری دیگر سلطه¬ی اینگونه موسیقی بر موسیقی کردی دو پیامد خواهد داشت: یکی انقطاع از منابع معرفتی هنر کردی و دیگری ورودِ توهم آلود به موسیقی پاپ بدون اندک شناختی از آن، و این است که مخاطب را تحت سیطره ی خود می¬گرداند. و به تعبیر محوی :

به جاری مالی ویرانم ئه میشم چو ئه ویشم چو

و دقیقا عین سرگردانی و سقوط….

  شاید تحلیل مثالی از از آهنگ های جناب مجید خراطها بخوبی انگاره های حاکم بر موسیقی و شعر آنرا به ما بنمایاند. به عنوان مثال آهنگ “کنسلش کن رفتنو” را از سر می-گذرانیم. تحلیل عنوان یک شعر ما را به تم حاکم بر متن شعر می¬رساند. استفاده از کلمه ای انگلیسی دال بر رواج روتین و سترون شده ی نوعی از کلمات مدرن میباشد که در محاوره های انسانهای أبژه گون و شیئ¬واره شده  استعمال دارد، که فاقد اندیشه بوده و نشخوار چنین اصطلاحاتی را دال بر گذار از سنت و قدم نهادن در وادی مدرن شدن می انگارند. نزدیک شدن شعر به زبان عامیانه و محاوره¬ای  در الفاظی چون ” رفتنو”   نه به معنای خروج شعر از ساحت برج عاجی کلاسیک و وارد شدن در زندگی عادی مردم برای انعکاس ذات انسان درمانده، بلکه نوعی بی مایگی واژگانی است و ناشی از توهم گسست از زبان کلاسیک طبیعی می¬باشد. این جمله از جهت معنایی نیز هژمونیِ “ببند و بشکن” را به مخاطب القا می¬کند. به عبارتی دیگر گویا به مخاطب چنین می¬رساند که هیچگونه تعهدی بر عاشق ماندن برای هیچ کس مقدور نیست، حتی برای شخص شخیصی چون مجید خراطها، به همین خاطر، مخاطب چنین می¬انگارد: که رفتن و پایداری بر عهد برایمان دشوارتر از ایشان و معشوقه اش نیست. حال نگاهی به متن شعر بندازیم:

 خواهشم اینه بمون و کنسلش کن رفتنو

یا اگه میخوای بری این بار نفرین کن منو

انقدر سرت رو پائین نگیر آتیشم نزن

این تو و این تیغ این شاهرگ هرچه قدر میخوای بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه

عمری من زدم به قلبت تو نگفتی کافیه

تو رو بخدا قصم اونطور نگاه نکن به من

لاقل چیزی بگو فحشی بده حرفی بزن

عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن

واسه خیانت ها و کم محلی های من

تیغ دوم رو بزن بزار بریزه آبروم

من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم

۳ و ۴ و ۵ و ۶ تیغا رو پشت هم بزن

وقت جون دادن هم وایسا و تو چشمام زل بزن

شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای منو

بیا با هم آشنا کن تیغ و رگهای منو

نکنه هنوز مهمم

چرا گریه میکنی؟

حالا وقتشه بیای منو راحتم کنی

اگه باز منو ببخشی

دل بسوزونی برام

با چه رویی زنده باشم از خجالتت درام

بزار با دستای پر مهرتو رو به قبله شم

اونطوری شاید قیامت باهات رو برو بشم

تو این دنیا نشد ازت نگه داری کنم

شاید اون دنیا بتونمواسه تو کاره کنم

تیغ دستت دادم

اما عزیزم اینو یادت نره

درد سکوت تو از این تیغم بد تره

نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی

که نه میتونی بری نه تیغو راحت میزنی

نکنه میخوای ببخشی نه تورو خدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من

تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی منو

خواهشن پیشم بمون و کنسلش کن رفتن رو

با نگاه به جمله¬ی زیر تهی بودن شاعر و خواننده به اوج می¬رسد، آشنایان با اشعار پست مدرنی، به قطع یقین تایید می¬کنند که هیچ بویی از شعر نبرده و فقط یک سری سرهم¬بندی کلمات است که لایق به شاعری اینچنین می¬باشد. این شعر حالتی را ترسیم می¬کند که یک انسان جانی، تیغی را به دست بگیرد و هر لحظه امکان بروز رفتاری دارد که انسان را به تعبیر هوسرل شیئی در میان اشیاء می¬پندارد:

 انقدر سرت رو پائین نگیر آتیشم نزن

این تو و این تیغ این شاهرگ هرچه قدر میخوای بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه  

بدون شک شناخت ماهیت پدیدارها اساسی ترین موضوعی است که انسان مدرن که دائر مدار هستی می¬باشد و خود را مالک الرقاب آن می¬داند، باید بدان بیندیشد. و لیکن با نهایت تاسف توانایی اندیشیدن  به  ساده¬ترین ظواهر زندگی را از دست داده است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

نقبی بر وضعیت علوم انسانی شهرمان

همچنانکه در مقدمه به صورت گذرا بدان اشاره کردم، از طرفی حاکمیت تکنیسین ها و مهندسین که سعی در گسترش خرد ابزاری دارند ، و از طرفی دیگر تسلط بی¬خردی بر جوانانی که ساعت¬های مداوم روز خود را بدون اندیشه و در پیارسه زدن در اماکن عمومی تلف می¬کنند و رواج نوعی بی اخلاقی در شعائری چون خوش¬تیپی و ثروتمندی و با کلاسی ، عرصه را به کلی بر اندیشه ورزان علوم انسانی بگونه ای تنگ کرده اند که قدرت  نفس کشیدن از ایشان را گرفته و آشکارا و بدون رعایت اخلاق اسب خود را تاخت و تاز  می¬دهند. ریشه یابی دلایل این معضل کار این نوشتار نیست لیکن من باب تذکر، وضعیت اسفناک علوم انسانی در سال های اخیر می تواند یکی دلایل عمده به شمار آید. باید شجاعت پرسیدن این سوال را داشته باشیم که آیا این همه معضل انسانی و اجتماعی به غیر از دانایان علوم انسانی با چه کسی قابل حل است؟؟؟!!!! با پزشک و مهندس و… که سعی در ماشینی کردن اندیشه را دارند راه به جایی نخواهیم برد، به تعبیری دیگر مانند بسیاری از مسائل دیگر شیپور را از سر گشاد می¬زنیم، یعنی به جای اینکه تکنسین ها و پزشکان و ورزشکارن و هنرمندان اداره ی جامعه را برعهده گیرند و اندیشه ورزان علوم انسانی در خدمت اهداف اینان باشند، کاملا بر عکس باید سرپرستی و نظارت بر قاطبه¬ی جامعه را آنانی بر عهده گیرند که بدانند انسان چیست و معرفت چگونه شکل می-گیرد؟؟؟!!! اینان اند که خودآگاهی و اندیشه ورزی را در جامعه رواج می¬دهند نه تکنیسن ها. هگل درباره ی جمله ی مشهور دکارت که می¬گفت: من اندیشه می کنم پس هستم، می-گوید با اینکار پا را بر زمین سفت گذاشت. زمین سفت در تعبیر هگل در مقابل دریاست که سیال است و مواج و چیزی بر آن استوار نمی¬شود. بنیان عظیم مدنیت  بر آن زمین سفتی نهادی می¬شود که دل مشغولی فلاسفه و عالمان انسانی و اجتماعی است.

پیشنهاد اجرای پروژه ی نقد عقلانیت کُردی

در همین راستا یکی از پروژه های کاری آکادمیک حقیر، برداشتن سنگ بسیار عظیمی است که جز به یاری کسانی که با عقلانیت سنتی و مدرن آشنایی کامل داشته باشند امکان پذیر نیست. طرح ذهنی این موضوع بر منوال پروژه ی نقد عقل مدرن امانوئل کانت و نقد عقل عربی محمد عابد الجابری، با عنوان عه قلی کوردی له نیوان عه قلی عه ره بی و غه ربی دا صورت بندی شده است. تسلط عقلانیت عربی بر عقلانیت کردی تا دهه های اخیر و از آن به بعد، هژمونی عقل غربی بر عقلانیت کردی توان تنفس آزاد اندیشه را از ما زدوده است و این مهم است که ما را بر آن داشته تا در این وادی گام برداریم.

حسام الدین خاکپور( دکتری زبان و ادبیات عربی)

کد خبر: 15620






۲۵ دیدگاه

  • احمد محمدی ( ریاضی )
    احمد محمدی ( ریاضی ): 9-6-2015 . 2:01 ق.ظ :

    تبریک می گویم به دکتر خاکپور عزیز , دکتر جان دست مریزاد . . باید اعتراف کرد اولین گام در نوشتن یک مقال ژورنالی را آنچنان استوار , حساب شده و عالمانه برداشته اید که همگان را مبهوت کلام و منطق بلند خویش نموده اید . واقعیت تلخ آن که , چند سالیست زنگ خطر برای علوم انسانی در این مملکت به صدا درآمده و هراز گاهی اندیشه ورز و خردمندی چون جنابعالی از سر وظیفه و دلسوزی , این خطر و خسران بزرگ را فریاد کرده است , اما زمانی که مسؤولین و فرادستان ارشد و رده بالای کشور , رأی به انزوای بیشتر و حتی انهدام علوم انسانی می دهند و بی محابا آن را منشأ خطر معرفی می کنند , دیگر باید ” خود حدیث مفصل خوانیم از این مجمل ” . . در هر حال قلم توانا و کلام منطبق بر آگاهی دکتر خاکپور گرامی , جای ستایش بسیار دارد . . بر ایشان درود می فرستم و برایشان آرزوی توفیق دارم . . .

    پاسخ دهید

    • h,khakpoor@ut.ac.ir
      h,khakpoor@ut.ac.ir: 9-12-2015 . 5:30 ب.ظ :

      سلاو ماموستای ، ده رسی کونی ئه و کاته یه له خزمه ت به ریزتا جوکم دادا بوو، به و هیوایه بتوانین داهاتوومان باشتر که ین

      پاسخ دهید

    • ئه میر شیرمحه مه دی
      ئه میر شیرمحه مه دی: 9-7-2015 . 9:34 ق.ظ :

      زور سپاس دوکتور گیان به مه سه له یکی گرینگی کومه لایه تی ئاماژه تان کرد.

      پاسخ دهید

      • یک همشهری
        یک همشهری: 9-7-2015 . 8:31 ب.ظ :

        بسیار زیبا و قابل استفاده بود استفاده از رویکردهای فلسفی و دیدگاه های اجتماعی در تحلیل موضوع در این مقاله نوعی طرح واره ذهنی را به خواننده القا می کند

        پاسخ دهید

        • Azad Fallahi
          Azad Fallahi: 9-9-2015 . 10:51 ق.ظ :

          سلام
          دست مریزاد به شما بردار بزرگوار که بسیار نیک و سنجیده تحلیل نمودید!
          سپاس

          پاسخ دهید

          • ناشناس
            ناشناس: 9-10-2015 . 9:22 ق.ظ :

            سلاو دکتوری بریز ودلسوز وزور خوشه ویست به راستی من زور خوشحالم زور زور که توانیتان به م جوره قه لم بگرنه دست و به منهجیکی ئاکادمی و علمی فلسفی لیکولینه وه بکه ن له سه ر هونه ری مدرن و هه روه ا معرفتی اصیل که واتا هونه ر ئه بی له پیش دا هه لگری جوری معرفتی جوان بی و نه ک سه ریک ناني وشه کان که ئه م شته له دادائسمه کانیش دا بوه، زور سپاس دکتور گیان بداخه وه ئه م رو زوربه ی شته کان به قولی خوتان به ابتذال کیشراوه ئه میش هوکاری زوری هه یه که یه کیک له و هوکارانه به رای من هون بونی عقلانیته له دوای هجومی مدرنیت ، به لام مدرنیت ده بی خوانشی عقلانی بکریت که بریزتان له م نووسینه دا نشانتان داوه . دستان خوش ، هیوادارم هه ر دریژه بدن له بواری ناسینی نه خوشیه کانی مدرنیت ، البته دکتور گیان نه خوشیه کانی مدرنیت تنیا ظواهر نیه بلکو ئالگوری معرفتیه له زوربه ی بواره کانی ژیانمان دا. ئه یوب .

            پاسخ دهید

            • ئه یوب
              ئه یوب: 9-10-2015 . 10:32 ق.ظ :

              سلاو دکتوری ئازیز وبرزیز وزور دلسوز زور خوشحالم که بریزکی هیژا و به توانا به م جوره لیکولینه وه ی کردوه له سه ر بواره فه رهنگیه کانی ناو کوملگای ئه م رو وبه تایبت کلتوری ناو شاره کانی کورسان که ئه م رو به داخه وه فه رهنگی ولاتانی اجنبی هژمونی ده کا وئه میش هه ل ده گریته وه بو نبونی دولت ملت. به لام ئه لان ئیمه تووشی مدرنیت بوین که ده بی به شیویکی عقلانی له گلی هه لسو که وت که ین. زور سپاس دکتور گیان.

              پاسخ دهید

              • MrHs
                MrHs: 9-10-2015 . 4:16 ب.ظ :

                با سلام
                استاد بزرگوار با تشکر از قلم قدرتمند شما
                ولی نکته ای هست که باید به آن توجه شود
                این سایت یک سایت خبری است و جایی برای مراجعه افشار مختلف مردم شهر
                نه یک سایت تخصصی فلسفه
                ای کاش کمی ساده تر می نوشتید که برای درصد بیشتری از جامعه قابل فهم می بود.
                اگر می خواهید پیامتان مفید باشد باید ابتدا درک شود.
                در پایان باید اعتراف کنم که میان این همه پزشک و تکنسین شهر و جامعه ما تشنه افرادی مانند شماست

                پاسخ دهید

                • ناجی
                  ناجی: 9-25-2015 . 10:59 ب.ظ :

                  تذکر خوبی بود اگر کاک حسام رعایت کند… ولی با توجه به شناختی که به صورت نسبی از سیر مطالعات عمیق وی دارم، پرداختن به موضوعاتی اینچنین با زبان ساده برای ایشان امکان پذیر نیست. ایشان بیشتر به کار آکادمیک می پردازند تا کار ژورنالیستی.

                  پاسخ دهید

                • r
                  r: 9-11-2015 . 11:02 ق.ظ :

                  دست مریزاد ، خداقوّت ، استاد بزرگوار. بابت مقاله ژورنالی که نوشتید. متأسفانه بی رنگ شدن نقش علوم انسانی در نظام اجتماعی به وضوح قابل لمس است. امید است در سایه تلاش اندیشمندانی چون حضرتعالی، وضعیت کنونی رو به بهبودی برود.

                  پاسخ دهید

                  • حسه‌ین محه‌ممه‌دی
                    حسه‌ین محه‌ممه‌دی: 9-11-2015 . 1:19 ب.ظ :

                    ده‌ست‌خۆشی و ڕێزم هه‌یه‌ بۆ دۆست و هاوشاری به‌ڕێز و زانام كاك حیسامی خاكپوور. به‌ ڕاستی جێگه‌ی وه‌ها شیكاریگه‌لێك له‌ ناو كۆمه‌ڵگای ئێمه‌دا خاڵییه‌ و ده‌بێ وه‌ك ئاماژه‌تان پێ كردووه:« زۆر زیاتر له‌وه‌ی تا ئێسته له‌ ئێران و له‌ سه‌قزیشدا به‌ شێوه‌ی چه‌ند قات‌كه‌متر بایه‌خ دروه‌ به‌ زانسته‌مرۆیی و كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان، باه‌خیان پێ بدرێت» و هه‌روه‌ها «حه‌قاره‌ت و خۆبه‌كه‌م‌زانین» گه‌وره‌ترین به‌ربه‌ستی پێشكه‌وتن و گه‌یشتن به‌ كۆمه‌ڵگایه‌كی سالم و نۆباوه‌. خۆبه‌كه‌م‌زانین ده‌بێته هۆی دووهه‌م و سێهه‌م كاره‌سات كه دیسانه‌وه‌ به‌ جوانی ئاماژه‌تان پێ كردووه. دووهه‌م ئه‌وه‌ی كه دیارده‌ و بابه‌تێك قبووڵ بكه‌ین و خۆی تێ هه‌ڵقورتێنین كه پێویستی، كێشه‌ و ده‌ردی ئێمه نییه‌ (هیلاكی ڕه‌نجێكم كه ڕه‌نجی من نییه‌) واته بكه‌ویه شوێن فێربوون و زه‌حمه‌ت‌كێشان و وه‌رگرتنی شتێك كه نه‌بوونی بۆ ئێمه باشتر بێت، یان ئه‌وه‌ی كه هێشتا بنه‌ما و پێش‌نیازه‌كانی به‌ ئێمه نه‌گه‌یشتبێ… ئاخر مۆسیقای پۆست‌مۆدێڕن به‌ من چی؟!! ئه‌و كابرای ئه‌ورووپاییه‌ پێنجسه‌دساڵ ڕێگای پێواوه‌ به‌وێ گه‌یشتووه‌ و ئه‌و هه‌نگاوانه‌ی ناویه‌تی له‌ مۆسیقای ڕه‌سه‌ن و فۆلكلۆڕی خۆیه‌وه‌ ده‌ستی پێ كردووه و په‌ره‌ی پێ داوه‌ و گه‌یشتووه‌ به‌ مۆسیقا و فه‌لسه‌فه‌ی مۆدێڕن وپاشان لێی تووڕه‌ بووه‌ و «پۆست‌مۆدێڕن»ی ساز كردووه و گشت ئه‌م هه‌نگاوانه‌شدا لاقێكی هه‌ر له‌سه‌ر پێشینه‌ی فه‌لسه‌فه‌ و مۆسیقای خۆی بووه‌ له‌به‌ر ئه‌وه‌ی سه‌رمووقولانج نه‌دات و به‌لادا نه‌كه‌وێت! ئایا ده‌كرێ یان پێویسته من هێشتا مۆسیقی خۆمم كۆ نه‌كردۆته‌وه‌، باز بده‌مه‌ سه‌ر ئاخر پلیكان و به‌ حه‌لواحه‌لوا و یه‌ك‌پێ ڕۆیشتن لاسای ئه‌و بكه‌مه‌وه‌!(كۆسه‌ چوو بۆ ڕیش، سمێڵی نا بانی!) ئایا كایرای غه‌ربی له‌ دوای سه‌ده‌ تاریكه‌كانی ناوه‌ڕاست كاتێك بووژاندنه‌وه‌ی فه‌لسه‌فه‌ و زانست و مۆسیقای خۆیان ده‌ست پێكرد وه‌ك ئێمه كۆڵه‌وارانه كه‌وتنه «لاساكردنه‌وه‌ی خۆبه‌كه‌م‌زانانه»؟! ئایا هاتن ڕیتم و وشه‌ و ئاهه‌نگی كوردی و عه‌ره‌بی لاسا بكه‌نه‌وه‌ یان هاتن و قیثاره‌ی عه‌ره‌بی و كه‌مانچه‌ی ئێرانییان وه‌رگت و دوای چاكسازی و هاوئاهه‌نگ كردنی لگه‌ڵ فه‌رهه‌نگی مۆسیقایی خۆیان كردیان به‌ گیتار و ڤیۆڵۆن [ڤیۆڵۆن و گیتار هه‌ردووكیان له‌ بنه‌ڕه‌تدا سازی ڕۆژهه‌ڵاتین و كامڵ و ته‌یارتر كراون و ناوه‌كانیشیان كراوه‌ به‌ ڕۆژاوایی]و هه‌نگاو به‌ هه‌نگاویش له‌سه‌ر بنه‌ڕه‌تی فۆلكلۆڕ و فه‌لسه‌فه‌ی خۆیان، ئاهه‌نگ یمۆسیقایی نوێیان خولقاند؟! ده‌بێ ئێمه‌ش له‌ پێشدا خۆمان بناسین و پاشان خۆمان پێش بخه‌ین ده‌نا لاساكه‌ر هه‌ر لاسامه‌ره‌ و قه‌ت به‌ ئامانج ناگات. كۆسپی سێهه‌م زه‌مانێك ڕوو ده‌دات كه ئێمه وابزانین پێشكه‌وتنی ڕۆژاوا و وڵاته‌ پێشكه‌وتووه‌كان له‌ سایه‌ی سه‌ری هه‌بوونی ته‌كنۆلۆژییه‌ و به‌ هه‌ڵه‌داوان بكه‌ه‌وینه كڕین و خۆڕانان به‌ ته‌كنۆلۆژیای نوێوه‌! له‌بیرتانه بیست ساڵ پێش دڵم به‌ خۆمان و منداڵانمان ده‌سووتاوه‌ و ده‌مانگوت:كوڕه‌ منداڵی ژاپۆن هه‌مووی به‌ كامپیۆتێڕ كایه‌ ده‌كه‌ن و منداڵی ئێمه به‌ قۆچه‌كانی!» وامان ده‌زانی ئه‌گه‌ر منداڵی ئێمه‌ش كامپیۆتێڕی به‌ده‌سته‌وه‌ بێ، ئیدی ته‌واوه‌. ئیدی پێشكه‌وتووین. ئایا ئێسته كه منداڵی سه‌ر بێشكه‌شمان مشكی كۆمپیۆتێڕی به‌ ده‌سته‌وه‌ و به‌ ته‌بلێت هه‌ریی كایه‌یه‌ پێشكه‌وتووین یان له‌وساڵانه دواكه‌وتووتر بووین له‌ بواری شارستانه‌تی و ئه‌خلاق و فه‌رهه‌نگ و زانستیشه‌وه‌!! له‌ حاڵێكدا ئێمه ده‌بوا بمانزانیبا كه كۆمه‌ڵگای ژاپۆن له‌سه‌ر بنه‌مای ڕێزدانان بۆ فه‌رهه‌نگ و بیر و مۆسیقای ژاپۆنی و به‌ پته‌وكردنی بواری فكری و كتێب‌خوێندنه‌وه‌ و پێشخستنی ئه‌و بوارانه‌ گه‌یشتۆته‌ ئه‌و ڕواڵه‌ته‌ ته‌كنۆلۆژیكه‌. ئه‌گه‌ر منداڵی ئێمه ڕێزگرتن له‌ خاك و ئاو و هاوڵاتی و فه‌رهه‌نگ و تاریخی خۆی فێر نه‌بێت قه‌ت ناتوانێ ماشێنی هۆندا دروست كات، ڕه‌نگه بتوانێ به‌ كڵاونانه سه‌ر هاوشارییه‌كانی بیكڕێت ولێیخوڕێ! به‌ ڕاستی ده‌ردی ئێمه ئه‌وه‌یه‌ هێنده‌ خۆبه‌كه‌م‌زان و لاساكه‌رین و خۆمان به‌ تێكوڵ‌خواردنه‌وه‌ خه‌ریك ده‌كه‌ین، قه‌ت به كاكڵ ناگه‌ین! كاتێك هه‌ر له‌ منداڵییه‌وه‌ گشت منداڵمان به‌ ئاواتی دۆكتۆر و موهه‌ندسه‌وه‌یه‌( ئه‌ویش دوكتۆری پزشكی نه‌وه‌ك دۆكتۆرای فه‌لسه‌فه‌ یان تاریخ یان….) و هێنده‌ش به‌ گوشار و فێڵ و ته‌ڵه‌كه و خه‌رجی زۆره‌وه‌ ده‌بنه دوكتور و موهه‌ندس زۆربه‌یان ده‌بنه مرۆڤێكی مه‌غرووری خه‌ڵك به‌ هیچ نه‌گر و ته‌ڵه‌بكار (هه‌ركی خوێندبێتی پیت و نیوێك//ئه‌و ده‌چته كه‌لێك و گه‌ل له‌ شیوێك-هه‌ژار) و ده‌بنه ماشێنێكی مرۆڤ‌هاڕین و بنیاده‌م‌خواردن به‌ ژێرمێزی و ڕیشوه‌وه‌ ریشه‌ی كۆمه‌ڵگا ده‌پسێنن و ئاوامان لێ دێت كه لێمان دێت. بۆیه‌ له‌ ئێرانی 80ملوێنیدا تیراژی كتێب دێته سه‌ر دووسه‌د دانه‌ی خاڵی و له‌ وڵاته چكۆله‌ ئه‌ورووپییه‌كاندا تیراژی دووسه‌دهه‌زار كه‌مه‌كه‌یانه. هه‌تا ئاوا خه‌وتوو بین هه‌ر دواكه‌وتووتر ده‌بین بریا هه‌ڵساباین. هه‌ر بژی كاك حیسام.

                    پاسخ دهید

                    • حسه‌ین محه‌ممه‌دی
                      حسه‌ین محه‌ممه‌دی: 9-11-2015 . 1:22 ب.ظ :

                      جێگه‌ی پرسیار و دۆدۆنگییه‌ له‌ شاری كوردی سه‌قزدا كۆنسێڕتی ئه‌رده‌شیری كامكار به‌ری پێ ده‌گیرێت و بۆ كۆنسێڕتی خه‌ڕاتها! كه كه‌س نازنێ چ ده‌ڵێ و چ پێوه‌ندییه‌كی به‌ كورد و ده‌ردی ئێمه‌وه‌ هه‌یه‌ پڕ با شار هاواری بۆ

                      پاسخ دهید

                      • که ژوان
                        که ژوان: 9-12-2015 . 9:44 ب.ظ :

                        به سلاو
                        کاکه زور ریک و پیک بو دهس خوش

                        پاسخ دهید

                        • که ژوان
                          که ژوان: 9-12-2015 . 9:47 ب.ظ :

                          به سلاو
                          کاکه زور ریک و پیک بو ده س خوش

                          پاسخ دهید

                          • عبدالله لطیف پور
                            عبدالله لطیف پور: 9-15-2015 . 1:26 ق.ظ :

                            ده ستت خوش به ریز دوکتور خاکپوری خوشه ویست . وتاریکی جوان بوو به لام من هه نی تیبینیم هه یه له سه ر نوسراوه که تان ئه گه ر کات هه بیت منیش چه ند ره سته یه ک سه رنجم هه یه . دیسان سپاس و ده ست خوشی و ماندوو نه بوون . به لام من یاداشته که م له سه ر سه فحه ی فه یسبووکه که م ده نوسم .

                            پاسخ دهید

                            • محمد
                              محمد: 9-19-2015 . 3:58 ب.ظ :

                              خب اینم از این! از یک طرف مجید خراطها میاد و اونقدر حرفهاش تهی و پوچه که فولاد تو دو ثانیه ذوب میشه و از طرف دیگه دکتر خاکپور با کلی معلومات و اسماء متبرکه فلاسفه چنان مطلب ژورنالیستی به زعم خودشان البته، مینوسه که نه خود مطلب بلکه تنها فحوای آن مطلب توسط خواننده ی معمولی که قرار است اصلاح شود درک می شود. راستی من با دیپلم باید حتما فلسفه بخوانم یا جامعه شناسی بخوانم تا از بیانات چنین علمایی سر در بیاورم؟ آقا من آلومنیوم سازم اما علاقه دارم با خوندن سایت ها یه چیزهایی یاد بگیرم. چرا هیچ کس برای من نمی نویسه؟ لابد دکتر این مطلب را برای دکترهای دیگر نوشته است- پس من می روم تیغو بزنم یه دستم! الحق تحصیلکرده های ما هم دست کمی… استغفرالله – بی خیال اصلا! ما رفتیم کنکور شرکت کنیم تا شاید عقلانیت کوردی و عربی و غربی و پست مدرنیته و پدیدارشناسی کوردی رو یاد بگیریم تا شاید تونستیم به بچه مون هم یاد بدیم چی گوش بده! شایدم برای پروژه آقای دکتر ما رو هم راه دادن!

                              پاسخ دهید

                              • حسام
                                حسام: 9-20-2015 . 1:29 ب.ظ :

                                برادر بزرگوارم دقیقا حق با شماست اما تبیین مبانی نظری قضایا و فراهم کردن بستر برای فهم این مطالب کاری ساده نیست تا جوانی چون من بتوانم به زبانی ساده تر و همه فهم تر بنویسم. از روز انتشار این نوشتار افراد متعددی این تذکر شما را خاطر نشان کردند، اما بنده معتقد به یک نوع گسست هستم ، گسست میان تحصیل کردگان و مردمی که زندگی روزمره دارند…. به نظر من مردم نیز باید تا حدودی آگاهی هایی که برای فهم دنیای مدرن و تموجات آن لازم باشد، کسب کرده و فراگیر شود، و الا دربرابر مدرنیته هر آنچه سخت است و استوار دود می شود بر هوا می رود.

                                پاسخ دهید

                                • محمد
                                  محمد: 10-3-2015 . 11:17 ق.ظ :

                                  مگر مردم غرب مدرنیته خوانند یا آنرا زندگی کردند؟ زحمت تبیین مدرنیته به دست امثال مارشال برمن و همان خدابیامرزی که جمله اش را در آخر پیامتان ذکر کرده اید نیز زحمت تحلی اقتصادی و غیره اش را کشیده اند اما به ندرت یک غربی تمام عیار مدرن را می بینید که کتابی در باره فویرباخ و هگل و کانت و دریدا و بدیو خونده باشه. مگر اینکه رشته ی دانشگاهیشان این باشد. راستش فکر می کنم برای فرهنگ سازی مدرن بیشتر باید از ملاها یاد بگیریم، با زبانی ساده هم هر نوع ذهنیت یا آموزشی را می توان نهادینه کرد!

                                  پاسخ دهید

                                  • محمد
                                    محمد: 10-3-2015 . 11:23 ق.ظ :

                                    راستی یادم رفت بگویم که آقای اباذری نیز وقتی از درباره ی احساساتی شدن و سلیقه ی نازل مردم دربارهی آن خواننده ی فوت شده ابراز نظر تندی کردند، یادشان رفت که نظرشان را با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی فرهنگی کشورمان تحلیل کنند- جالب است که جامعه شناس ها عموما مردم را آخرین حلقه ی تحلیل پذیری می دانند اما ایشان مردم را سیبل قرار داد تا مردم ایران حالی کند که موزارت بهتر از مرتضی پاشایی است! الحق دست مریزاد به این جماعت نخبه که نخبگی شان از کلاس های درس فراتر نمی رود و تنها مهارتشان پیدا کردن برچسب از روی نظریات خارجی ها و چسباندن روی پیراهن مردم و موضوعات داخلی است. می دانم قرار نیست که نخبه از کرسی استادی اش پایین بیاید اما بهتر است احساسات و نظراتش را نه برای مردم بلکه برای دانشجوهایش خرج کند. و من الله التوفیق!

                                    پاسخ دهید

                                • s
                                  s: 9-20-2015 . 10:32 ب.ظ :

                                  مقاله شما اینقدر ضعیف است که بیشتر به انشای ابتداییها می ماند تا یک مقاله ژورنالی !این به به و چه چه ها هم همه الکی س اما باز به خاطر اینکه ازاثر گرانمایه ی استاد شفیعی کدکنی بهره بردی خوبه فقط شمعی در باد استاد رو حیف نیست اینجا به کار بردین

                                  پاسخ دهید

                                  • عادل
                                    عادل: 9-21-2015 . 8:49 ق.ظ :

                                    ده س خوش زور به جی بوو.

                                    پاسخ دهید

                                    • کاوه خضری
                                      کاوه خضری: 9-26-2015 . 11:46 ب.ظ :

                                      زۆر سپاس بۆ … زۆر پوخت و ڕێک و پێک… قەڵەمت پڕ لە شتی نوێی بیت دکتۆری خۆشەویست.

                                      پاسخ دهید

                                      • آشنای قدیمی
                                        آشنای قدیمی: 10-6-2015 . 12:44 ب.ظ :

                                        این ره تو که می روی به ترکستان است….یقین کن!

                                        پاسخ دهید

                                        • سینا
                                          سینا: 10-17-2015 . 9:57 ب.ظ :

                                          استاد زور دروست و به جی بو ولی هه ر او جوره که یه کیک له دوستان وتی بریاتوزه لحن عمومی ببوایت که زوربی خه لک حالی ببن . سپاس

                                          پاسخ دهید

                                          • هانیه مفاخری
                                            هانیه مفاخری: 11-4-2015 . 7:40 ب.ظ :

                                            باعرض سلام از شما دبیر گرامی ب دلیل حمایت از شهرمان کمال تشکر و تقدیر را داریم

                                            پاسخ دهید