شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۸/۰۷/۱۳۹۹
جمعه، 11th سپتامبر 2009
10:06 ق.ظ

داستان سه سالگی شارنیوز

  روزی از روزهای گرم تابستان سال 85 که سردبیر تازه با معدل پانزده و شاید هم کمتر، از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شده بود در حالی که مدرکش را در یک قاب چوبی قشنگ قرار داده بود و زیر یک درخت گلابی نشسته بود و به شدت از فرط بی کاری کلافه ، هی با خود کلنجار می رفت که از این به بعد قرار است چه بشود،گهگاه به مدرک ترگل-مرگلش نگاهی می انداخت و با خود می گفت من که در طول ان چهار سال همه اش به دنبال خبر و کتاب(غیر درسی) و جبهه ی مشارکت و …بودم چطور شد که این را به من دادند و علامت تعجبی بر روی سرش ظاهر شده بود این هوا. از یک بابت خوشحال بود که بدون خوردن دود چراغ و خون جگر به این موفقیت دست یافته است و توی دلش به ریش دانشگاه می خندید ، از یک سوی هم نمی دانست جواب پدر و مادرش را چه بدهد هر چه فکر می کرد می دید که از او حسابدار در نمی آمد و عرق شرم پیشانی مبارکش را مرطوب می نمود.تا این که از بالای درخت ،سیبی به کله ی مبارکش اصابت نمود ، آن موقع هم فهمید که درخت مذبور سیب بوده نه گلابی،هم به صرافت افتاد که یک سایت مستقل خبری را باز نماید و در آن به زمین و آسمان و هر آنچه در آن است گیر بدهد و مو را از ماست بکشد و بلعکس.

   پس مانند تمام دانشگاه رفته ها مدرکش را به طاقچه ای در  منزل پدری انتقال داد تا هم وسیله ای برای دلخوشی والدین گردد و هم توجیهی برای وجود طاقچه در منزل. سپس در شهر راه افتاد و ایده ی خویش را با افرادی چند در میان گذاشت،عده ای کنکور و درس و سربازی برادر و …را بهانه نمودندو ازهمکاری سرباز زدند، عده ای قول دروغین دادند، برخی آب شده و به زمین رفتند گروهی دود گشته به هوا جستند به طوری که نمی دانی تا کجا رفتند تا این که چند نفر پیدا شدند که قولشان قول بود و حرفشان حرف. پس طی یک جلسه ی رسمی مقدمات کار را فراهم نمودند،سردبیر و مدیر مسئول و آبدارچی و دیدبان و لیوان خر و …  تعیین نمودند و مهمتر از همه پول-مایه ی حیات-  یا به تعبیری مایه ی تیله را فراهم کردند.نام آن را هم شار نیوز گذاشتند که البته برخی از مسئولان عالی رتبه شهر هرگز موفق به تلفظ صحیح آن نشدند.پس از آن عده ای شارنیوز را ترک گفتند،با این که در یک مصاحبه ی تلویزیونی تمام افتخارات آن را به خودشان نسبت دادند و برخی هم(مانند نگارنده) هر چند به خاطر داشتن پارتی  اضافه شدند ولی کارها کردند کارستان(اخیرا مشک آن است که عطار گوید!)

    خلاصه  امروز بیستم شهریور، تولد سه سالگی شارنیوز است که به قولی امروز سه ساله و به روایتی چهار ساله می شود.اما در هر صورت سه بار از 20 شهریور 85 می گذرد و هیچ شکی در آن نیست.

   اگر انتظار دارید بگوییم آه، این سه سال چقدر زود گذشت،سخت در  اشتباهید،هیچ هم زود نگذشت،سه تا انتخابات دیدیم یکی از یکی گل تر،به دفترمان دستبرد زدند،هزارو پانصد و بیست و پنج میلیون بار فراخوانده شدیم،از طرف جناب شهردار به خوردن چیزهایی متهم شدیم(می بخشیم ولی فراموش نمی کنیم) ،رفیم عکس بگیریم نزدیک بود عسکمان کنند،دوربینمان را گرفتند ولی بعدا پس دادند،دکتر.ن چهارتا صندلی به ما داده بود ازمان پس گرفت و ما ماندیم و یک موکت طوسی رنگ،تهدید به فیلتر شدیم ،و هزار جور حادثه و مورد دیگر که از حوصله ی نگارنده خارج است،ولی جا نزدیم و در هر شرایطی ماندیم،چون بادی نبودیم که به این بیدا مبارک بیدا.

   در مجموع از خودمان بسیار تشکر می کنم که سه سال بی جیره و مواجب برای شارنیوز کار کردیم.دستمان درد نکند،سرمان هم،امیدوارم همیشه همین طور سالم و سرحال به امر خطیر خبر نگاری ادامه دهیم.انصافا کاری کردیم کارستان(مشک آن است که عطار گوید،چرا که می خواهد به شما قالبش سازد) و از شما بازدیدکنندگان هم تشکر می کنم که همیشه ما رو حمایت می کنید و بهمون ای میل می دید،باور کنید بهمون خیلی انرژی می ده(این تیکه رو از هاله در فارسی وان یاد گرفتیم).

کد خبر: 15711