شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۴/۱۱/۱۳۹۷
شنبه، ۷ام آذر ۱۳۹۴
۱۱:۲۲ ب.ظ
به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان

مردها یاد گرفته اند زور بگویند!

نویسنده ی مقاله
شلیر محمدیان

مادرم همه ی زندگی اش در حال مبارزه بود. چیزی از روز خشونت علیه زنان نمی دانست اما می دانست کسی حق ندارد تحقیرش کند، رویش دست بلند کند یا به زور به انجام کاری وادارش کند. ولی همه ی این ها زندگی را برایش سخت تر می کرد. اطرافیان، سرزنشش میکردند که دعواها را کش می دهی وهمیشه او را مقصر می دانستند، هر تصمیمی که می گرفت برایش بازی دو سر باخت بود. یا باید از آرامش خانواده می گذشت یا از حق خودش. این داستانِ زنانِ بسیاری در اطرف ماست که احتمالا نسبت به بقیه خوش شانس تر هم هستند. اینجا عادت به خشونت دیدن را، دختران از مادرانشان به ارث می برند.

به شهری که در ان زندگی می کنم نگاه می کنم. به خانواده هایی که از نزدیک می شناسم، می توانم به راحتی برای هرکدام از انواع خشونت ها، از فیزیکی گرفته تا روانی و کلامی، مثال بیاورم. نقطه ی اشتراک همه ی آن ها در یک چیز است: طرف قوی تر _قوی تر از نظر جسمی، مالی یا اعتماد به نفسی که جامعه به او داده_ از قدرتش سوءاستفاده می کند. با پیچاندن دست زنش، با تصمیمی گیری برای دخترش، با سین جیم کردن خواهرش، با متلک گفتن به دختری در خیابان، با خنگ خواندن زنان و نسبت دادن موفقیت ها و شکست ها به زن بودنشان و … مدام در پی اثبات مردانگی خود است.

دو نکته ای که به نظرم در اطراف خودمان، خیلی به چشم می آید یکی خو گرفتن زنان به انواع این خشونت هاست و دیگری حمایت نکردن اطرافیان به خصوص مادر، از آنها. در مورد نکته ی اول بیشتر زن ها خشونت را تنها در حالت فیزیکی آن بد می دانند و نسبت به بقیه ی انواع آن آگاه نیستند. حتی گاهی بسیاری از خشونت ها را به دوست داشتن تعبیر می کنند. نکته ی دوم، زنها را وادار به سبک سنگین کردن عواقب تصمیمشان می کند و در بیشتر موارد، تسلیم می شوند چراکه بدون حامی، توان مقابله ندارند و ترجیح می دهند شرایط فعلیشان را حفظ کنند. مادرها که خود نیز از این رفتارها رنج دیده اند، با تربیت نادرست پسران و خالی کردن پشت دخترانشان به نوعی در بازتولید این خشونت نقش ایفا می کنند. اینگونه می شود که این چرخه مدام تکرار می شود.

یافتن مقصر کار سختی نیست. مردها در طول سالیان یادگرفته اند که میتوانند زور بگویند حتی گاهاً توسط قانون هم حمایت می شوند. می توان تقصیر را به گردن آن ها انداخت یا می توان قانون را مقصر دانست و یا حتی خانواده را که بستر اصلی شکل گیری شخصیت مردان است. اما یافتن راه حل، مهمترین قسمت ماجراست اینکه این چرخه را یک جایی متوقف کرد. شاید روزگاری دیگر زنان به خاطر یک تصادف جزئی با ماشین بارها و بارها مورد تمسخر قرار نگیرند و یا مردان ما بیاموزند که زنهای اطرافشان هم به اندازه ی آن ها حق تصمیم گیری برای زندگی شخصیشان را دارند. روزی که هیچ زنی کبود شدن زیر چشمش یا شکستن دستش را به حساب عاشق بودن شریک زندگیش نگذارد و مرد و زن اگر صاحب فرزندی شدند کلیشه های تربیتی رایج را که از همان بچگی به پسران خشن بودن و به دختران مظلوم بودن را می آموزد، کنار بگذارند.

کد خبر: 16746


۹ دیدگاه

  • محمد
    محمد: ۹-۸-۱۳۹۴ . ۱۰:۴۴ ب.ظ :

    با سلام خدمت خانم محمدیان گرامی
    با توجه به تیتر خوب مقاله ی که نوشته اید مسئله ی آموزش
    در تربیت ونهادینه کردن مسئله ی احترام متقابل زن ومرد
    در یک جامعه نقش به سزای دارد.متاسفانه انگاره ها وآموزشهای که از طرف جامعه و خانواده ها و حتی مدارس در این زمینه وجود دارد دارای مشکلات بنیادی فراوان می باشد.برای نمونه ،در دیدگاه غالب جامعه ی ما زن جزئی از مایملک مرد است واین خود می تواند منبع بسیاری از مشکلات بعدی باشد.قطعاٌ مبارزه با
    خشونت های مختلف در جامعه از جمله خشونت علیه زنان نیاز به چندین محور اساسی در آموزش در حال
    وآینده دارد.
    1- محور قرار دادن مسئله ی انسان واحترام به حقوق انسانی فارغ از مسئله ی جنسیت در صدر کلیه ی آموزشها
    2- تشکیل مراکز غیر انتفاعی غیر دولتی در جهت آموزش وحمایت از افراد وگروههای آسیب دیده
    3- جلب توجه ی جامعه به وجود مسئله ی به نام خشونت وعلل خصوص خشونت علیه زنان وکودکان
    از طریق میدیاهای موجود وایجاد همفکری در بین
    آحاد جامعه بر ضد این خشونت ها
    باتشکر مجدد از مقاله ای که زحمت نوشتنش را کشیده اید

    پاسخ دهید

    • کریم
      کریم: ۹-۹-۱۳۹۴ . ۶:۵۳ ب.ظ :

      42 سال دارم و در چهار شهر سقز، کامیارن، مریوان و سنندج زندگی کرده ام. تا بحال در هیچ شهری پسردوستی خانواده ها را به اندازه ی سقز شدید ندیده ام. پسرها در سقز آزادند هر کاری بکنند و دخترها تنها اجازه دارند قبل از 18 ازدواج کنند!!! ما سقزیها ادعای تمدن چند هزار ساله داریم اما ظاهرا همان چند هزار است که فرهنگ و تفکراتمان تغییر نکرده است! الحق که چه ملت اصیلی هستیم!

      پاسخ دهید

      • یحیی محمدیان: ۹-۹-۱۳۹۴ . ۶:۵۳ ب.ظ :

        باسلام ودست مریزاد
        مهم تلاش برای تغییرساختارفرهنگی جامعه است
        تافرهنگ قبیله ای مسلط باشد اوضاع به ازاین نخواهدبود.

        پاسخ دهید

        • hobab
          hobab: ۹-۹-۱۳۹۴ . ۸:۳۶ ب.ظ :

          با سلام و تشکر از مطلبتون
          یافتن مشکل و مقصر قسمتی از بحث می باشد.همانطور که گفتید تربیت جامعه ی ما مردها را اینگونه و با این تفکر بار آورده است، لازم است توجه کنیم که بخش اعظم تربیت ما توسط مادران صورت گرفته و خودشان این تفکر را به ما می اموزند(اینکه حتی برادر کوچکتر خواهرش را امر و نهی و بازخواست می کند) و سیکل این تربیت را تکرار می کنند. بعد ما داریم سنگ کسانی را به سینه میزنیم که متاسفانه خودشان این شرایط را قبول و گاها دوست دارند و تا زمانی که خودشان پی به این ظلم نبرند مشکل است بتوان کاری کرد. لازم است همزمان با نکوهش و انتقاد از مردان جامعه زنان را نیز اگاه سازیم و فرآیندی طولانی اما امیدوار کننده است

          پاسخ دهید

          • مامه خه مه
            مامه خه مه: ۹-۱۰-۱۳۹۴ . ۲:۵۰ ق.ظ :

            درود بر تو

            پاسخ دهید

            • همشهری46
              همشهری46: ۹-۱۰-۱۳۹۴ . ۱۱:۲۶ ب.ظ :

              خانم محمدیان ضمن عرض ادب به جایگاه بانوان ذکر نکاتی از دید خودم را به نظر سرکار می رسانم.
              1-خشم و خشونت یک غریزه است و غریزه با ساختارفیزیکی و روانی موجودات آمیخته است پس نمی توان آن را از بین برد یا انکارکرد.
              2-خشونت طلبی معضلی دیرپا در تمام جوامع از کهن تا مدرن است.
              3-تمام جوامع با این معضل در تنش هستند.
              4-خشونت گرایی فرایندی دوسویه است به این معنا که خشونت گر با خشونت شونده دو طرف یک معادله ی بسیار ساده هستند.
              5-ریشه ی خشونت هم در سرشت مردان و هم در ذهن زنان است.
              6-نسبت دادن این مسئله به دین و آیین و قومیت و منطقه ای خاص کار اندیشمندانه ای نیست .
              7-می توان با راهکارهایی ساده هم خشم و خشونت را کنترل کرد و هم صدمات دوطرفه ی آن را کاهش داد.
              موفق و مؤید باشید.

              پاسخ دهید

              • علی
                علی: ۹-۱۲-۱۳۹۴ . ۱۱:۵۶ ق.ظ :

                مطلب توسط یک خانم نوشته شده من هم طبق معمول مرد هستم تا حالا خانمی جواب نداده همین خود جای بسی تامل و تفکر است (بنده دیگر چیزی نمی نویسم انشاله روزی فرا رسد زنان ما به مبانی رفتاری همچون وظایف و تکالیف نقشی خویش بیشترآشنا باشند)

                پاسخ دهید

                • همشهری46
                  همشهری46: ۹-۱۴-۱۳۹۴ . ۷:۵۶ ب.ظ :

                  جناب آقای علی با سلام
                  ضمن دریافت نیش و کنایه سرکار در مورد مطلب ننوشتن خانم ها زیر این مطلب باید به عرض برسانم.
                  1- انسان بودن ارتباطی به مرد ییا زن بودن ندارد.
                  2-قویترین مردان از ترکیب مرد و زن متولد میشوند پس طبیعی است که مردان هم از نظر معنوی و هم از نظرمادی و از تمام جهات دیگر هم مراعات حال و شأن و شئون بانوان را داشته باشندکه ترحم اندیشی در حق بانوان از این مقوله مستثنی نیست.
                  3-زن یکی از زیباترین موجودات خداوند است یا از نظر ظاهر یا از نظر باطن یا ازهردو لحاظ.
                  4-با مطالعه بیشتر میتوانید به بسیاری مطالب دیگر پی ببرید.
                  موفق و مؤید باشد

                  پاسخ دهید

                  • علی
                    علی: ۹-۱۷-۱۳۹۴ . ۱:۱۵ ب.ظ :

                    دوست عزیز همشهری 46 اولا بنده سرکار نیستم چون سرکار اصطلاحی است که در مورد خانم ها استفاده مشود دوما بنده خیلی خیلی به حق و حقوق خانم ها احترام گذاشته و در بیشتر محافل هم مورد سرزنش دوستان واقع شده ام که رفتار به اصطلاح کردی ژنانه دارم و و ارگر جنابعالی خانم تشریف داشته باشد فکر کنم نوشته من مفهومش را رسانده است انسان بودن به قول جنابعالی ربطی به جنسیت نداشته و ندارد چه بسیارند زنانی که خیلی زنندو هویت اجتماعی شخصیتی و…. زنانگیشان را به حق ادا کرده اند ، هدف یکی دو سطر نگارش بنده فقط جلب توجه بیشتر به وظایف نقش و تکالیف نقش بوده و این دو مقوله ربطی به جنسیت ، موقعیت و جایگاه افراد ندارد و بر این مقوله نیز واقفم که بانیان و ادامه دهندگان نظریات فمنیستی بیشتر مردان بوده اند تا زنان !!!

                    پاسخ دهید