شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۷/۰۵/۱۳۹۷
یکشنبه، ۱ام فروردین ۱۳۹۵
۲:۲۴ ب.ظ

نوبلی برای سقز!

نویسنده ی مقاله
شورش شافعی

۱. به چاپخانه کوچک توی پاساژ که رسیدم صدای داد و بیداد بلند شده بود. شاکی از بد قولی چاپخانه برای چاپ کتابهایی که از اینترنت گرفته بودیم و می خواستیم باهاشون توی دانشگاه کردستان یه کتابخانه تخصصی بسازیم٬ با ناامیدی با مسئول اونجا بحث می کرد که شماها فقط دارین وقت من رو تلف می کنید. ازش خواستم که بقیه کار رو به من بسپره و خودش برگرده دانشگاه. وقتی که رفت مسئول چاپخانه گفت حالا این آقا فکر کرده وقتش چه ارزشی داره. مگه اصلا این آقا کی هست؟! و من در این فکر که من احتمالا تنها کسی بودم که می دونستم حق با ابراهیمه. ما واقعا داشتیم وقتش رو تلف می کردیم.

(سنندج و پاساژی در خیابان ۶ بهمن که اسمش یادم نمونده٬ ۱۳۸۶)

۲. با تیم هندبال (یا فوتبال) برای یک دوره مسابقه بین مدارس به  دبیرستان ما اومده بودن. دروازه بان تیمش بود که خورده بودن به تور یه تیم خیلی خوب. کلی گل که خوردن تماشاچی ها شروع به دست انداختنشون کردن. بین بازیکنای خسته و بی انگیزه تنها یک نفر بود که انگار بازی براش تازه شروع شده بود. نه متلک پرانی تماشاچی ها و نه بازی بد هم تیمی هاش باعث نمی شد که بعد از خوردن هر گل برای  توپ بعدی با تمام وجود شیرجه نره. آخر بازی هم که خستگی بود و لباسهای پاره و خنده ای روی لب. تقدیر بود که لبخند و خستگی برای سالیان بعد باهاش بمونن. لبخندی که در سختی ها محو نشد و خستگی توامان با لذتی که از موفقیتهای علمی به سراغش اومدن.

(سقز٬ دبیرستان نمونه فجر٬ ۱۳۷۵)

۳. کلاسها و اتاقهای اساتید و دانشجویان فوق لیسانس در ساختمان علوم دانشگاه کردستان در یک راهرو و نزدیک هم بودن. از اتاق محل کار به هر جایی توی ساختمان می خواستیم بریم باید از جلوی کلاسها که در خیلی هاشونم موقع تدریس باز بودن رد می شدیم. رد شدنی که ممکن بود به دفعات تکرار بشه و صدای قدم زدنهایی که موقعی که راهرو خالی بود همه جا می پیچید. در یکی از همین رد شدنها صدای ابراهیم رو می شنیدم که با حرارت داشت درس می داد. یه یکباره صداش قطع شد و همهمه کلاس هم خوابید. کلاس ساکت ساکت شده بود. از جلوی در باز کلاس که رد شدم کلاس به یکباره منفجر شد. بعدا بهم گفتن که با نزدیک شدن صدای قدمها ابراهیم درس رو قطع کرده و گفته بود: خوب حالا آقای شافعی دارن از راهرو رد می شن. همه ساکت شده بودن و منتظر که ببینن که کسی که از کنار کلاس رد می شه من هستم یا نه. با تحقق پیش بینی ابراهیم همه زده بودن زیر خنده.

(سنندج٬ دانشگاه کردستان٬ ۱۳۸۶)

۴. دبیرستان نمونه ی سقز حکم هاروارد شهر رو داشت. کنفرانس دانش اموزی فیزیک که در سقز تشکیل شد از ما هم برای ارائه مقاله دعوت کرده بودند. ما هم سر و ته چند تا کتاب رو بهم چسپوندیم و به عنوان مقاله ارائه کردیم. برنامه یک روزه کنفرانس اما جدای از همه مقاله های بی سر و ته ما٬ شاهد یک کار علمی بود. جوانی از دبیرستان اقبال لاهوری که چند تا آزمایش تجربی رو روی سن انجام داد و برای همه شون هم توضیحهای معقولی ارائه کرد. احتمالا کسی نفهمید یا اهمیتی نداد که چی می گه اما کمترین اهمیتی که آزمایشگر می داد به دیگران بود. غرق در لذت آزمایشها٫ ابراهیم کسی بود که از انجام اون کارها بیشترین لذت رو می برد. شوقی که تا به امروز ذره ای از اون کم نشده.

(سقز٬ ۱۳۷۴)

۵. همسایه بودیم؛ توی خونه هایی که چند کوچه بیشتر با هم فاصله نداشت بزرگ شدیم. منطقه ای که کم کم ساخته می شد در کوچه های خاکی شهری خسته از جنگ و آوارگی که لاک پشت وار٬ به آرامی و بدون عجله خودش رو کشان کشان وارد دوره بعد از جنگ می کرد. دنیای ما نه دنیای رشد و پرورش آگاهانه که دنیای بقا بود. در تصویر روشن و همراه با جزییاتی که از سقز سال ۱۳۶۷ در ذهن دارم پیدا کردن عنصر یا انگیزه ای که باعث شکوفایی یکی از مهمترین دانشمندان اپتیک۲۰-۳۰ آینده بشه برام دشوار و سخته. چه چیزی آتشکده علم رو برای ابراهیم به گلستان تبدیل کرده غیر از شور و علاقه و انگیزه درونی٬ همچنان برای من در هاله ای از ابهامه. شاید علم از دید ابراهیم بهترین دوستش و تنها جایی بود که بی تعصب٬ فقیر و غنی رو با هم به وجد می آورد.

(سقز٬ ۱۳۶۵)

۶. از دانشکده علوم که داشتم میومدم بیرون داشت وارد دپارتمان می شد. با سر و وضعی کاملا متفاوت: کت و شلوار و کراوات. خنده م گرفت و با خودم فکر کردم دیگه چه نقشه ای توی سر داره. بعدا بهم گفت که در مصاحبه ش با دانشگاه ناپل گل کاشته و میان همه کاندیداها رتبه دوم رو به دست آورده بود. چند ماه بعد کشور رو به مقصد ایتالیا ترک کرد. سال بعد که شرایط ویزا به ناگهان تغییر کرده بود و امریکاییها از در دوستی با دانشجویان ایرانی در آمده بودند من به امریکا رفتم. یاداوریش همیشه باعث تاسف خوردنه. تاسف نه برای ابراهیم٬ که برای محیط علمی امریکا که در میان همه آدمهای معمولی مانند من که جذب می کنه٬ چنین استعدادی رو نتونست به سمت خودش بکشه. ابراهیم در هر صورت راه خودش رو پیدا می کرد.

(سنندج٬ دانشکده علوم٬ ۱۳۸۶)

۷. نزدیکای فارغ التحصیلی وقتی دنبال موقعیتهای پست داک می گشتم در یکی از کنفرانسها به رابرت بوید (احتمالا شناخته ترین چهره اپتیک در دنیا) بابت جذب پست داک جدیدش تبریک گفتم که خیلی انتخاب خوبی بوده!! بوید با لبخند تشکر کرد. مطمئنا خودش مدتها بود متوجه شده بود که چه جواهری به تورش خورده. ارتقای سریع ابراهیم از پست داک به استاد دانشگاهی و تاسیس گروه مستقلش در چند ماه گذشته٬ در یکی از مراکز دانشگاهی که به سرعت داره خودش رو به عنوان یک مرکز قدر به بقیه گروههای دانشگاهی عرضه می کنه٬ گواهی بر این مدعاست.

(سن دیگو٬ ۱۳۹۲)

۸. دبیرستان اقبال لاهوری٬ دانشگاه باهنر کرمان٬ مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان٬ دانشگاه کردستان٬ دانشگاه ناپل و دانشگاه اتاوا٬ شاهد تلاشهای شبانه روزی محققی بوده که هم در زمینه تئوری و هم در زمینه تجربی به یکی از سرآمدان رشته خودش  قبل از رسیدن به سن ۴۰ سالگی مبدل شده و مقالات متعددش در معتبرترین مجلات علمی دنیا به چاپ می رسند. به این لیست نگاهی بیندازید:

nature physics, nature photonics, Science, Physical Review Letters, Optics Letters, Applied Physics Letters, Physical Review A,  Optics Express

و بسیاری دیگر محل چاپ مقالاتی از ایشان بوده اند که به آنها بیش از ۱۶۰۰ بار توسط دیگران ارجاع داده شده است. جدای از کارهای متعدد ابراهیم٬ تعدد کسانی که درمراکز مختلف دانشگاهی (ماکس پلانک آلمان٬ ایتالیا٬ مرکز اپتیک راچستر در ایالت نیویورک٬ دانشگاه اتاوا و ..) با ایشان همکاری دارند قابل توجه است.

۹. خبر رو ابتدا در فیسبوک همسرش راحیل (که به حق در دستاوردهای ابراهیم نقشی بی همتا داشته) خوندم. پروفسور کریمی از جانب جاستین ترودو نخست وزیر کانادا به کرسی تحقیقات کانادا در زمینه Structured Light یا (Canada Research Chair in Structured Light) نائل شد. این خبر شاید برای محققین جوانی که در کشورهای مترقی بزرگ می شن٬ رشد می کنن و به موفقیت می رسن چیز معمولی باشه٬ اما برای من و همه “من” هایی که خط شروعمون بسیار عقب تراز خط آغاز مسابقه برای همتایان خارجیمون بوده٬ خبری بسیار مسرت بخش و دستاوردی است بسیار مایه شادمانی.

۱۰. با  توجه به زمان زیاد باقی مانده٬ اشتیاق وصف ناپذیر به علم٬ و تواناییهای علمی برجسته و دستاوردهای پروفسور ابراهیم کریمی٬ بسیار خوش بینم که موفقیتهای روزافزون علمی اش در سالهای آینده همچنان تداوم یابد. همچنین به عنوان دوست و دوست دارش به نظرم ابراهیم بیشتر از هر ایرانی سرافراز دیگری که می شناسم می تواند در دهه های آینده به جایزه نوبل نزدیک شود.

۱۱. برای قدردانی از تلاشهای ارزنده علمی اش که بدون شک چراغ راه بسیاری از کودکان محروم آینده خواهد بود پیش نهاد می کنم خیابانی در شهر سقز به نامش نامگذاری شود. جشن گرفتن موفقیتهای پروفسور کریمی از جانب همشهری هایش٬ بدون شک وی را در ادامه کارش مصمم تر خواهد ساخت.

کد خبر: 18342


۹ دیدگاه

  • رزگار عزیزپور
    رزگار عزیزپور: ۱-۱-۱۳۹۵ . ۷:۰۵ ب.ظ :

    خیلی جالب بود . البته موفقیت های دکتر شورش شافعی نیز را که هم اکنون در دانشگاه Duke University آمریکا مشغول انجام دوره پست دکترا هستند ، حائز اهمیت است . برای این همشهریان و عزیزان آرزوی موفقیت های روز افزون بیشتر داریم….

    پاسخ دهید

    • ابراهيم كريمي
      ابراهيم كريمي: ۱-۲-۱۳۹۵ . ۱:۵۳ ق.ظ :

      خیلی خوشحالم وبرایش از صمیم قلب آرزوی موفقیت ها ی بیشتر را دارم.

      پاسخ دهید

      • سارا
        سارا: ۱-۲-۱۳۹۵ . ۱۲:۵۱ ب.ظ :

        بچه های عزیز و با استعداد و تلاشگر سقزی دستان گرمتان را از همین شهری که شما را پرورانیده میفشاریم .سقز به وجود دکتر ابراهیم ها و دکتر شورشها افتخار میکند در پناه خدا باشید.

        پاسخ دهید

        • پرسشگر
          پرسشگر: ۱-۲-۱۳۹۵ . ۴:۱۹ ب.ظ :

          باسلام. از اینکه آقای کریمی انسان توانمند و لایقیست شکی نیست . اما لطفا بفرمایید خدمات ایشان به سقز و همشهریان در چه اندازه بوده که لازم است خیابان به اسمشان ثبت شود.

          پاسخ دهید

          • وریا
            وریا: ۱-۳-۱۳۹۵ . ۱۱:۳۸ ب.ظ :

            دوست عزیز سلام
            مگر خدمت شهدای غزه به سقز چه بوده که مدرسه ای را به نام آنها کرده اند؟ مگر شهیدان باهنر و بهشتی مشخصاً برای سقز کاری کرده اند؟ مگر صلاح الدین ایوبی که افتخار کرد و مسلمان است چه گلی به سر سقز زده؟
            معمولاً زمانی که بحث از موفقیت کسی می شود عده ای از این حرف ها می زنند ولی ما عادت کرده ایم و جدی نمی گیریم پس در جوابتان دیگر چیزی نمی نویسم.

            پاسخ دهید

          • محمد
            محمد: ۱-۵-۱۳۹۵ . ۷:۱۷ ب.ظ :

            وجودی کەسایەتی وەک بەڕێزیان مایەی شانازی و سەربەرزیە بۆ خەڵکی ئەم شارە . خوا نمونەیان زیاد کات و هەمو کات خۆش و سڵامەت بن و لە کارەکانیانا سەرکەوتوو.

            پاسخ دهید

            • ئەرسەلان
              ئەرسەلان: ۱-۸-۱۳۹۵ . ۵:۳۷ ب.ظ :

              بە راسی کەسایەتی وەک آغای کەریمی بۆ هەموو کووردێک جێگەی شانازیە …
              بژی هەموو لاوانی زەهمەت کێشی کووردستان

              پاسخ دهید

              • آزاد آرمی
                آزاد آرمی: ۱-۹-۱۳۹۵ . ۱۰:۴۶ ق.ظ :

                براستی کاک شورش دست مریزاد،بسیار زیبا وسلیس مثل همیشه نوشتید.به یاد روزهای دانشگاه .
                هم شما و هم آقای کریمی مایه افتخار هستید. می بوسمتان

                پاسخ دهید

                • آزاد آرمی
                  آزاد آرمی: ۱-۹-۱۳۹۵ . ۱۰:۴۹ ق.ظ :

                  به نظر بنده نیز نامگذاری خیابان یا… به اسم این عزیزان می تواند مشوق خوبی برای دانش آموزان وتحصیلکردگان ما باشد تا افتخار والگوی جوانان ما افرادی تحصیلکرده وموفق باشد.

                  پاسخ دهید