شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۱/۰۴/۱۳۹۹
یکشنبه، ۱ام فروردین ۱۳۹۵
۵:۱۰ ب.ظ

برشی از زندگی رضا گیلاسی به قلم خودش

در خانواده پرجمعیت ما  خواندن یک  بیماری مسری بود که از برادر بزرگم به ما هم سرایت کرد.  حسن مجله دانشمند می خواند و ماهی یک بار مرا برای خرید ان به میدان برگاراج می فرستاد چون می دانستم  تا به خانه برسم تا یکی دوروز نوبت من نخواهد رسید در خیابان و زیر نور لامپ ها  تمامش را ورق می زدم و پیه کتک دیر رسیدن را به جان می خریدم   او البته به الکترونیک گرایش پیدا کرد و با دوستش اقای عباد کمالی در دهه پنجاه رادیوی معروف سقز را راه اندازی کردند که کارشان در نتیجه استقبال مردم به ساواک و توقیف ایستگاه رادیوییشان در زیر زمین خانه ما افتاد و ترجیح داد که برای پیگیری علاقه اش به انستیتوی مخابرات برود  . بعدا من راهش را ادامه دادم که تا سال ۷۵ خریدن  و نگهداری  مجله دانشمند  برعهده من بود همچنین از شماره اول مجله ماشین و مجله دانستنی ها هم  در بایگانی من موجود بود تا اینکه به علت کمبود جا  همه را یک جا فروختم که به نظرم بزرگترین اشتباه زندگی ام بود ولی در عوض  جایشان را مجلات  و کتب فنی پر کردند که برای خواندنشان خود را مجبور به یادگیری زبان انگلیسی کردم  کاری که بعدها در اداره همیشه بهنرین نمرات را برایم می اورد .

حتی کاغذ روزنامه که دور سبزی می پیچیدند در خانه ما صف  داشت و از ناچاری  مجلات کیهان بچه ها و جوانان و حتی بانوان و زن روز   راهم می خواندیم .

به تدریج که دوره دبستان را با نمرات بسیار خوب طی کردم  در رقابت با سایر همکلاسی ها  علاوه بر درس بسکتبال  هم تمرین می کردم  تا اینکه برادرم حسین که در بندرعباس سرباز بود برایم یک تفنگ بادی  خرید که  باعث شد  تلفات بسیار زیادی به کنجشک و سار و همچنین کبوترهای  محله خودمان و کارخانه دخانیات وارد کنم که پدرم انجا نگهبان بود و جمعه ها  روز عزای کبوترهایی بود که به داخل سالن های انجا پناه می اوردند  مادرم همیشه من و پدرم را برای این کار نفرین می کرد  ولی در عوض در رشته تیراندازی  بسیار مهارت پیدا کردم کاری که بعدها هم در سربازی و دوران خدمت در اداره برایم جوایز زیادی  داشت.ولی تا ابد از دیدن خون پرندگان و سایر جانداران طبیعت  متنفر شدم و به یکی از مخالفان سرسخت شکار تبدیل شدم

پدرم اونیفورم پوش بود و ناخود اگاه من نیز به پوشیدن لباس نظامی  و خدمت در ارتش مشتاق شدم. کلکسیونی از کلیه عکس های سلاح های مختلف و انواع خودروهای نظامی دارم که تا حال انها را حفظ کرده ام همچنین تمام پول هایم را خرج خرید انواع مدل های خودروهای نظامی یمکردم که تا امروز هم محفوظند . ساخت این ادوات با چوب و اهن هم سرگرمی دیگر من بود .  شوق خواندن  من از کتابهای نویسندگان مشهور و رمانها به کتب نظامی و شرح حال فرماندهان  و تاریخ جنگ ها  تغییر کرد به طوری که تمامی کناب های موجود در کتابخانه شهر مان را در این زمینه ها امانت گرفته و خوانده بودم و یا اینکه  می خریدم  کلیه فیلم های تاریخی مرتبط با تاریخ  جنگ های مختلف را  دیدم و مجلات سپید و سیاه و فردوسی را که مقالاتی در مورد جنگ اعراب و اسراییل داشتند  مرتب از کتابفروشی محمدی می گرفتم و می خواندم  . این امر باعث شده بود که نسبت به همسالان خودم اطلاعات عمومی گسترده ای داشته باشم که همیشه در مسابقات ان سال ها مقام اول بین دبیرستان ها را می گرفتم و با سایر دوستان بعد از اولی در مسابقات تبریز اردوی رامسر  اعزام شدیم که تقریبا اولین سفر م به خارج از شهرمان بود .

قبل از اینکه وارد کلاس اول مدرسه شوم تابستانش مرا برای شاگردی به تعمیرگاه دایی ام علی شکارچی فرستادند که قبلا دو برادر بزرگتر من و پسر خاله هایم در ان کار می کردند تا برای تامین مخارج خرید کت و شلوار مدرسه  پول لازم را تهیه کنیم  دایی ام همه نوع خودرویی از جیپ تا تراکتور  و ماشین سنگین تعمیر می کرد و بسیار رفتار خشن و تندی با همه داشت و کتک خوردن بر سر مسایل بسیار ساده  عادی  بود  در نتیجه اینکار برای مدت ۱۲ سال در تمام تابستان ها  به شغل ما تبدیل شد که در دوران دبیرستان و با توجه به علاقه من به کارهای فنی   از اجبار به اختیار تبدیل شد و من  با سابقه ترین شاگرد دایی ام شدم .

gelasireza1

اولین طرح تغییرات در خودرو را زمای انجام دادم که کلاس اول دبستان بودم و یک سه چرخه فلزی داشتم و چون دارای دوستان زیادی بودم امکان سوار کردن همه انها امکان نداشت در نتیجه هربار  باید سربالایی خیابان مسج جامع که خانه ما انجا بود را بالا می امدیم تا نفر بعدی سوار شود در مکانیکی دای ام سه چرخه ام را با مشورت با انها  به یک صندلی دو نفره  با جوشکاری مجهز کردم که در ان واحد سه نفر میتوانست روی ان سوار شود  و همیشه خاطره این تغییر در ذهن من یاقی است  و ترس من را از تغییر  دادن از بین برد  به نظرم تغییر همیشه مثبت است  .

کد خبر: 18390


یک دیدگاه