شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۱/۰۷/۱۳۹۹
سه‌شنبه، 22nd مارس 2016
12:55 ب.ظ

پزشک روزهای سخت

دکتر عبدالله کریمی پزشک و جراح عمومی دهه های ۵۰ و ۶۰ در سقز، از جمله پزشکانی بود که خاطرات بسیاری از خود به جا گذاشته است . خدمت این پزشک گرانقدر به مردم سقز در دوران جنگ و بمباران های ناشی از آن برکسی پوشیده نیست، به ویژه برای آنهایی که آن دوران را به یاد دارند. دکتر کریمی در سال ۱۳۲۴ drkarimi1چشم به دنیا گشود. پدرش اهل روستای ” قه ره گول ” دیواندره ونسبت مادری اش به آغاجری های بیجار برمی گردد. وی در همان زادگاه پدرش متولد شد . بعد از گذشت ۶ ماه از تولدش به زنجان مهاجرت کردند و تا پایان تحصیلات متوسطه در همانجا ماند. با علاقه ای که به رشته ی پزشکی داشت توانست در سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه تهران شود و تحصیل در رشته ی پزشکی عمومی را در این دانشگاه به پایان ببرد. سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و اکنون صاحب ۵ فرزند – ۲ دختر و ۳ پسر- است. وی همراهی همسرش در مسیر زندگی را مورد تحسین و تمجید قرار می دهد. گفتگوی کوتاه و دوستانه ی ما با پزشک مشهور آن دوران تجربه ی جالبی بود و لحظات نابی را رقم زد. وی بارها در حین بازگویی خاطراتش بغض می کند و گاهی با غرور از خدماتش به سقزی ها می گوید. به اندازه تمام سال های خدمتش در این شهر حرف برای گفتن دارد و ما سراپا گوش به شنیدن سخنانی هستیم که وی بر زبان می راند. حاصل این گفتگو را در ادامه می خوانید …

دکتر کریمی در ابتدای گفتگو شروع خدمت در کردستان و ورود به سقز را اینگونه روایت می کند : من در سال ۱۳۵۱ بعداز اتمام دوره ی عمومی پزشکی بعنوان سرباز وظیفه و با درجه ی ستوان یکمی وارد سپاه بهداشت آن زمان شدم و محل خدمتم را بنا به توصیه ی مرحوم پدرم کردستان انتخاب کردم. روستای ابراهیم آباد از توابع دیواندره اولین مکانی بود که طبابتم را از آنجا شروع کردم . در آن زمان به دلیل کمبود پزشک و کادر درمانی، بعنوان پزشک محلی طبابت را تا آنجا که در توان داشتم انجام می دادم. حتی بعضی از جراحی های کوچک از جمله برداشتن لیپوم، آبسه و … را در درمانگاه انجام می دادم. سرما ویخبندان ابراهیم آباد طاقت فرسا بود و باعث شد در دیواندره به کارم ادامه دهم. از سال ۱۳۵۲ به سقز آمدم و بعنوان پزشک عمومی تا سال ۵۸ در سقز بودم. بعد از آن برای ادامه تحصیل در دوره تخصصی مجبور به ترک سقز شدم، اما مجدداً در سال ۶۴ به سقز بازگشتم.

وی در ادامه بهترین خاطره اش را بازگشتن به سقز عنوان می کند و از استقبال کادر بیمارستان امام خمینی از وی بعنوان جراح عمومی اینگونه برای ما می گوید: اولین عمل جراحی من در سقز، بهمن ۶۴ و عمل ترمیم فتق بود. عمل فتق ۱۵۰ تومان هزینه داشت. افراد بی بضاعتی که توان مالی اندکی داشتند با سفارش من و کمک بیمارستان ۱۰۰ تومان تخفیف می گرفتند. به یاد دارم یک بار شخص گاری به دستی در شهردیدم که قبلا” به مطبم مراجعه کرده بود، از اینکه از وی پول ویزیت گرفته بودم خیلی ناراحت شدم. فردای آن روز به منشی مطب کاک “عطا جراحی” گفتم که تواز این بیمار پول گرفتی؟ من دیروز دیدم که با گاری کار می کرد، دیگر لازم نیست از کسانی که وضعیت مالی مناسبی ندارند پولی بابت ویزیت دریافت کنی. از آن ماجرا به بعد منشی من لیستی از افراد بی بضاعت تهیه کرد تا هر وقت به مطب مراجعه کردند رایگان ویزیت شوند. روز دیگری یک نفر دنبالم آمد تا بیمارشان را در منزل ویزیت کنم. وقتی به آن خانه رفتم مشاهده کردم که ۹ نفر زیر یک کرسی و در یک اتاق کوچک خوابیده بودند – بغض می کند- بسیار از این موضوع ناراحت شدم و همیشه در ذهنم خواهد ماند. خاطرات دکتر از دوران بمباران و جنگ زیاد است. از او پرسیدیم تا برجسته ترین خاطراتی که در ذهنشان ماندگار شده است را برایمان بازگو کند : اینگونه ادامه می دهد: خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارم. آن زمان آقای مسعودی فرماندار وقت سقز به من پیشنهاد کرد که اگر خاطراتم را بصورت کتاب درآورم یک تلویزیون پاناسونیک به من هدیه خواهد داد – می خندد – برخی روزها از نیروی سپاه و ارتش و ژاندارمری گرفته تا دیگر گروه های درگیر جنگ در یک اتاق کنار هم بودند و من عمل آنان را انجام می دادم. حتی از اقلیم کردستان عراق هم بیمار داشتم. به یاد دارم اواخر اردیبهشت ۶۵ رزمنده ای به اسم همایونی که اهل تهران بود در روستای “خورخوره” بر اثر انفجار مین پایش قطع شده بود، آن روز من پای ۱۱ نفر را قطع کردم. تقریباً چند روز بعد از آن یعنی در پانزدهم خرداد بانه بمباران شد. آن زمان دکتر “کاپور” که هندی تبار و متخصص بیهوشی بود از سقز رفت و خودم کارهای بیهوشی را نیز انجام می دادم . بیمار دوست و دشمن برای من فرقی نمی کرد. تمامی گروه ها،احزاب و نیروهای درگیر جنگ و حتی عراقی ها. تقریباً یازده نفر از افراد کومله و دموکرات را در آن دوران عمل کردم. یکی از فرماندهان دموکرات که از بچه های تیلکو(ایرانشاه) بود تیر خورده بود ومن عمل لاپاراکتومی را برایش انجام دادم، همچنین فردی به نام “عبدالله احمد” خلبان عراقی که در نجف آباد بیجار سقوط کرده بود را عمل کردم. جوانی از بانه را عمل کردم که با لگد قاطر شکمش پاره شده بود و روده را سوراخ کرده بود، بلافاصله بعد از آن یک خانم باردار را جهت انجام عمل سزارین به اتاق عمل آوردند. بخاطر اینکه مردم مداوا شوند و از فوت بیماران جلوگیری کنم کار جراحی زنان و زایمان و ارتوپدی را هم انجام می دادم حال آنکه در حیطه ی وظایف من نبود. آن زمان فقط یک پزشک زنان و زایمان بود به اسم خانم دکتر” راگاوان ” و همسرش که جراح عمومی بود که بعد از مدت کوتاهی هردو به هندوستان رفتند و من از سال ۶۴ به بعد دست تنها شدم. تیرماه سال ۷۱ به مدت سه روز و به خاطر همراهی همسرم در سفر به مکه، دکتر نجم الدین مولانایی از سنندج به جای من عمل های جراحی را انجام می داد. وقتی از سفر برگشتم دکتر مولانایی به من گفت : شما چگونه اینجا دوام آورده اید؟ نه کولری دارد و نه هیچگونه امکاناتی … من یک شب نمی توانم دوام بیاروم – دکترکمی می خندد – آن چند روز دکتر مولانایی حتی بیماران سزارینی را به تبریز اعزام کرده بود.

دکتر بازهم از خاطراتش گفت : شب عید فطر سال ۵۸ سرهنگ فراشاهی به همراه ملا عبدالله محمدی امام جمعه و ماموستا علایی برای میانجیگری بین ارتش و سپاه و کومله و دموکرات، که باهم درگیر شده بودند، حین رفتن به محله شریف آباد روی پل و داخل ماشین دو گلوله به فراشاهی اصابت کرده ومجروح می شود . آن شب پل سقز را با تیرآهنهای زیادی بسته بودند که از ورود ارتش و سپاه به داخل شهر جلوگیری کنند. به من اطلاع دادند که سرهنگ فراشاهی تیر خورده است. آخرای شب که پل باز شد من با یک آمبولانس به شریف آباد رفتم درحالیکه کنار پل را با کاه زیاد آتش زده بودند و عبور و مرور به سختی امکان پذیر بود، بلاخره رفتیم و باجنازه سرهنگ فراشاهی برگشتیم. در بمباران آن زمان متاسفانه دکتر دامغانی متخصص داخلی که فارغ التحصیل آمریکا بود به سقز آمده بود اما همراه با خانواده اش – پسر یکسال و نیمه و همسرش – در بمباران جان خود را از دست دادند. حادثه تلخ و اسفباری برای من بود چراکه شب قبل از آن با دکتر دامغانی به اتفاق همدیگر شام خوردیم. سال ۷۰ یک مجروح بدحالی را از مرز بانه با آمبولانس آوردند که خون زیادی از دست داده بود، مجروح اهل یزد بود و من آن روز بیست واحد خون به وی تزریق کردم تا بتواند زنده بماند که خوشبختانه زنده ماند. آن زمان هر سربازی که یک واحد خون اهدا می کرد ۱۰ روز مرخصی تشویقی می گرفت . همان روز برای کمک به این مجروح نزدیک ۶۰ سرباز جهت اهدا خون به بیمارستان آمدند. بعد از مداوای مجروح به خانه برگشتم تا اندکی استراحت کنم که دوباره صدای آمبولانس به گوش رسید و متوجه شدم که دو مجروح و یک جنازه از پادگان آورده اند. یکی از مجروحان فردی بود به اسم “صنعتی” که اهل شهرکرد و سرباز ۳۶ ماه خدمت پادگان بود، جنازه هم سربازی بود که ۲۴ ماه خدمت را به اتمام رسانده بود و دوست آقای صنعتی بود. همین سرباز ۲۴ ماهه با شوخی به صنعتی گفته بود که من سربازی ام تمام شد و تو با ۳۶ ماه خدمت بازهم باید سرباز باشی. صنعتی از این موضوع ناراحت شده بود و به دوستش گفته بود که یا تو نیز با من اینجا خواهی ماند یا تو را خواهم کشت که متاسفانه صنعتی با کلاشنیکف دوست سرباز را به قتل می رساند و یک سروان را هم به شدت زخمی می کند و در نهایت یک گلوله نیز به خودش شلیک می کند. دونفر مجروح بدحال بودند، به “منوچهر رحمتی”راننده آمبولانس بیمارستان گفتم که سریعاً سروان را به تبریز اعزام کنند که متاسفانه نرسیده به تبریز فوت کرد. عمل سرباز صنعتی نزدیک ۷ ساعت طول کشید و زنده ماند. بعداز ترخیص دادگاه نظامی صنعتی را بازداشت کرده و به تهران منتقل کردند. بعداز چهل روز اعدامش کردند . وقتی خبر اعدام را شنیدم خیلی ناراحت شدم از اینکه اگرمی دانستم که اعدام می شود سروان مجروح را عمل می کردم و جانش را نجات می دادم .

آخرین خاطره ای که برای ما بیان می کند مربوط به حادثه نزدیک پلیس راه سقز است، به این صورت: یک چشمه نزدیک روستای کهریزه بود که آب بسیار گوارایی داشت و ما هم برخی روزها برای چایی درست کردن از آنجا آب می آوردیم . یک شب ساعت ۹ و نیم فرمانده پلیس راه به گروهبان زیر دستش دستور داده بود که همراه باهم یک گشتی اطراف داشته باشند. گروهبان به دلیل عدم امنیت مخالف بود و به فرمانده گفته بود که برای ما کمین خواهند گذاشت، در نهایت به دستور فرمانده و با دستگاه پاترول سفید رنگ ژاندارمری رفته بودند نزدیک همان چشمه که مورد حمله ی تعدادی افراد ناشناس قرار گرفتند. ماشین چپ کرده بود، گلوله ای به ران فرمانده اصابت کرده بود و یک گلوله نیز به شریان نزدیک تیروئید گروهبان اصابت کرده بود. وقتی گروهبان را به بیمارستان آوردند داشت نفس های آخررا می کشید که سریعا” دستور دادم خون از طریق سرم رگی به مجروح تزریق شود. تکنسین اتاق عمل و دکتر فاتحی متخصص بیهوشی که از بانه آمده بود آن شب همراه من بودند. سریعاً بچه های اورژانس اتاق عمل را آماده کردند وگروهبان با تزریق ۸ واحد خون و بستن شریان از مرگ نجات پیداکرد. جالب این بود که بعد از ترخیص گروهبان به دلیل اجرای دستور فرمانده ۴۰ روز بازداشت شد. گروهبانی که مقصر نبود و تا دم مرگ رفته بود تاوان دستور فرمانده را پرداخت کرد.

بعد از تمام شدن خاطرات، دکتر با حوصله به سؤالات ما پاسخ می دهد:

– در مدتی که عملهای جراحی در سقز انجام دادید چه تعداد بیمار حین عمل فوت شدند؟

این اتفاق خیلی نادر بود. یک مریض داشتم به اسم عزیز حسین زاده که از عملش خیلی راضی بودم. اما متاسفانه به دلیل نبود امکانات آزمایشگاهی متوجه بیماری هموفیلی او نشدیم و ۲۴ ساعت بعد از عمل بدلیل خونریزی زیاد فوت شد. خاطره بدی بود که هنوز در ذهنم هست. بهترین عمل بود و بدترین خاطره .

– زمانی که شما در سقز در اوج شهرت مشغول به کار بودید در یکی از جراحی ها اتفاقی برای شما افتاد که در شهر پیچید، مردم می گفتند که قیچی جراحی دکتر کریمی در شکم بیمار جاماند. چرا این اتفاق افتاد ؟

قیچی نبود بلکه ” لوم گاز استریل ” بود که در شکم بیمار سزارینی جامانده بود. در هر عمل جراحی که انجام می شد یک نفر مسئول شمارش وسایل اتاق عمل بود و در انتهای عمل با دقت تمام وسایل را مجدداً چک می کرد . متاسفانه آن زمان به دلیل عمل های زیاد و کمبود کادر اتاق عمل این سهل انگاری صورت گرفت، از طرف دیگر چون سونوگرافی نداشتیم بیمار بعد از ۴-۵ ماه در تهران متوجه این سهل انگاری شد و با عمل جراحی دوباره درمان شد.

– بهترین عمل جراحی که در سقز انجام دادید کدام عمل بود ؟

بهترین عمل جراحی من عمل خانمی بود به اسم “خاور امینی” از بانه که یک تومور ریوی داشت. آن زمان سونوگرافی نداشتیم حتی در تهران هم سی تی اسکن وجود نداشت. بنابراین تشخیص سخت بود. حین عمل قفسه ی سینه ی بیمار را شکافتم و تومور را که مابین ریه و نای قرار گرفته بود برداشتم. نمونه را برای انجام پاتولوژی به تبریز فرستادیم. نتیجه ی پاتولوژی جالب بود. نوشته بود ” تیروئید سرگردان ” . این بیماری یکی از نادرترین بیماریهایی بود که الان هم بسیار به ندرت اتفاق می افتد. غده ی تیروئید بیمار که باید جلو حلق قراربگیرد در ماه ۳ و ۴ تولد جابجا نشده بود و زیر ریه باقی مانده بود .

drkarimirod

– ناخوشایند ترین عملهایی که در سقز انجام دادید کدام بوده است؟

بدترین عملها مربوط به اصابت ترکش به بدن بیمار بود. مسیر ترکش مشخص نبود و امکان داشت کبد – معده – روده و شریان آئورت و… را بگیرد که انجام عمل را با سختی مواجه می کرد.

– چرا از سقز رفتید؟

سال ۶۹-۷۰ پسرم در رشته ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد. پسرم محمد می گفت اگر شما انتقالی نگیرید من تهران نخواهم رفت. ناچار درخواست انتقالی ام را به دکتر “درفشی” رییس مرکز بهداشت آن زمان دادم که حاضر به موافقت نبود و می گفت اگر شما از اینجا بروید باید ۵ تا جراح بیاورم. بعد از گذشت یکسال از آن درخواست، دکتر “ملک زاده” از وزارتخانه جهت کلنگ زنی بیمارستان تامین اجتماعی به سقز آمد. همانجا به دکتر ملک زاده گفتم که من ۲۱ سال است کردستان خدمت می کنم وخیلی وقت است که درخواست انتقالی ام را به دکتر درفشی داده ام ولی تابحال موافقت نشده است. ملک زاده در پاسخ به درخواست من به دکتردرفشی دستور داد که با درخواستم موافقت کند. همان سال دکتر ملک زاده دو لوح تقدیر از وزارت بهداشت برایم ارسال کرد. بعد از اینکه از سقز رفتم هفته های اول برایم خیلی سخت بود، یک روز به اتفاق چند تن از دوستانم آقایان سلیم پور، فتاح پور و شیخ علیخانی که ازهمکاران سابقم در اتاق عمل بودند مهمان خانه ی پدرم در زنجان بودم، به همکاران سابقم گفتم من واقعاً دوست دارم به سقز برگردم که پدرم مخالفت کرد و گفت نگران نباش عادت می کنی. این شد که برنگشتم و در تهران ماندگار شدم.

– بعد از اینکه از سقز رفتید در کجا مشغول به کار شدید؟

وقتی از سقز رفتم بیمارستان یافت آباد تهران به عنوان محل خدمتم مشخص شد. بعد از آن در بیمارستان لولا گر مشغول و پس از مدتی سهم جراحی بیمارستان آزادی تهران را خریدم و همان بیمارستان لولا گر بازنشسته شدم. اکنون در بیمارستان آزادی بیماران خصوصی و در بیمارستان صدر نیز بیماران بی بضاعت را عمل می کنم. گاهی اوقات مطب من به محل گردهمایی کردها تبدیل می شود و در این وقت ها دوستان به مزاح می گویند امروز در این مطب روز کردستان است.

– چرا ادامه تحصیل ندادید؟

من خیلی به جراحی قلب علاقه داشتم اما متاسفانه امکان ادامه تحصیل نداشتم و در حال حاضر عمل مربوط به بیماران سرطانی را انجام می دهم از جمله، سرطان معده، کولون و رحم .

drkarimipor

– از دوستان سقزی چند نفر هنوز باشما در ارتباط هستند ؟

با آقای خلیفه زاده و آقای سلیم پور تکنسین بازنشسته اتاق عمل بیشتر در ارتباطم. اما در ماه ۵-۶ نفر از دوستان سقزی بامن تماس می گیرند و جویای احوالم می شوند.

– اگر سقز امکانات و شرایط تهران را برای شما داشت مایل بودید که دوباره سقز برگردید؟

اگر خودم هم مایل باشم خانواده ام نمی توانند آنجا باشند، ولی دوست دارم هفته ای یکبار به سقزبیایم و چند عمل انجام داده و برگردم، اما سن و سالم دیگر طاقت و توان رفت و آمد هفتگی یا ماهیانه را ندارد.

– سخن پایانی و پیام شما برای مردم سقز؟

من هیچوقت وفاداری و قدرشناسی مردم سقز را از یاد نخواهم برد. دوست داشتم اطراف روستای کهریزه یک باغ و یک خونه داشتم با چند تا مرغ و خروس و یک اسب. اما متاسفانه شرایط تا کنون اجازه ی چنین تصمیمی را به من نداده است. در آخر نیز سلامتی و صلح و صفا را برای همه مردم سقز از خداوند متعال خواستارم …

از اینکه وقت گذاشتید و با ما به گفتگو نشستید بسیار سپاسگزاریم .

کد خبر: 18417






۱۰ دیدگاه

  • شاهین کریمی سقزی
    شاهین کریمی سقزی: 3-22-2016 . 10:46 ب.ظ :

    با سلام ،راننده آمبولانس بیمارستان که جناب دکتر کریمی ازشون نام بردن آقای منوچهر رحیمی هستن که به اشتباه منوچهر رحمتی نوشته شده .

    پاسخ دهید

    • زمانه
      زمانه: 3-22-2016 . 10:50 ب.ظ :

      درود به شرف و غیرت این پزشک فداکار.واقعا مردم سقز مدیونش هستن.

      پاسخ دهید

      • فاطمه ستاری
        فاطمه ستاری: 3-23-2016 . 11:20 ب.ظ :

        با سلام خدمت استادبزرگ وارم امیدوارم همیشه سالم سلامت درراه خدمت به همنوعان باشید واقعا برای من وخانواده من جای افتخاربزرگی بود که یکبار دیگر شماومطالب جالبتونو خوندم دوستتداریم وهمیشه جای افتخار برای ماوشهرسقزبودی. سربلند موفق باشی وشما استاد من دراموزشگاه بودی یادش بخیر دوست دارم باز یکبار شده شما را زیارت کنم

        پاسخ دهید

        • عطا
          عطا: 3-24-2016 . 11:03 ق.ظ :

          سپاس از همه تلاشهای بیدریغ این بزرگمرد ، خدا حفظش کند .

          پاسخ دهید

          • حسین
            حسین: 3-24-2016 . 7:42 ب.ظ :

            واقعا بهتون افتخار میکنم زنده باشین

            پاسخ دهید

            • په شیو
              په شیو: 3-24-2016 . 11:19 ب.ظ :

              سپاس .واقعا به یاد دارم خیلی به فقرا کمک کردند.
              اما حیف دکتر از قوطی های تنباکونگفتند که از هر سیگاری میگرفت .واقعا خیلی ها دیگر سیگار نکشیدند انقد دکتر حرفش تاثیر گذار بود.

              پاسخ دهید

              • منصور
                منصور: 3-25-2016 . 9:31 ب.ظ :

                هزاران درود به جناب دکتر کریمی
                بنده افتخار دوستی با پسر آقای دکتر، محمدجان(مملی) را داشتم. هه ر جار هست موفق و موید باشد.

                پاسخ دهید

                • منصور
                  منصور: 3-25-2016 . 9:32 ب.ظ :

                  هزاران درود به جناب دکتر کریمی
                  بنده افتخار دوستی با پسر آقای دکتر، محمدجان(مملی) را داشتم. هر جا هست موفق و موید باشد.

                  پاسخ دهید

                  • منصور
                    منصور: 3-25-2016 . 9:35 ب.ظ :

                    ئه و ماله که جه نابی دوکتور مطبی له وی بو ئیسته یش سقزیه قدیمیه کان به مطب دکتر کریمی ناوی ئه به ن

                    پاسخ دهید

                    • شهرام
                      شهرام: 3-27-2016 . 9:13 ق.ظ :

                      سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
                      مرده ان است که نامش به نکویی نبرند.

                      پاسخ دهید