شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۹/۰۹/۱۳۹۹
شنبه، 26th مارس 2016
8:08 ب.ظ

شکست سکوت

نوشتار دکتر نشمیل بهرامی همسر دکتر محمد رضائی - کاندیدای انتخابات مجلس دهم

امروز که قرار است چند کلامی از انتخابات مجلس دهم سقز و بانه بنویسیم ۱۸ اسفند ماه مصادف با ۸ مارس روز جهانی زن می باشد. به عقیده ی من زن بودن mrsrezaee1موهبتی است که خدا نصیب نیمی از بندگانش کرد و همیشه خدای را شاکرم که خود نیز جزئی از این نیمه می باشم و به وجود خود به عنوان یک زن بسیار افتخار می کنم. البته شاید این حس افتخار و رضایت درونی بیشتر به خاطر حضور سه زن بزرگ در زندگی ام می باشد. اول مادر بزرگ بزرگوارم که در سن ۲۸ سالگی در حالی که ۹ فرزند داشت شوهرش را از دست داد و تمام زندگی پر مشقت و شرافتمندانه اش را نثار زندگی فرزندان خویش کرد. دوم مادرم که همیشه همچون یک اسطوره تکرار ناشدنی در زندگی ام بوده و او بزرگ بانویی است که در سخت ترین شرایط زندگی، بیماری طولانی مدت پدرم و بسیاری از مشکلات دیگر با سیاست، تدبیر و استقامتش هیچگاه اجازه نداده اند که ۵ فرزند و همسرش رنگ یاس و نامیدی به خود بگیرند و از هر مشکلی پله ای و از هر شکستی نردبانی به سوی قله های موفقیت برای اعضای خانواده اش ساختند. سوم مادر شوهر مهربانتر از فرشته ام که قلمم از نوشتن درباره ی پاکی و فداکاری های بی دریغش عاجز است. آری وجود  این بزرگان باعث شده است که ما نیز به عنوان نوادگانشان همیشه برخود لازم بدانیم که حضورمان در کنار اعضای خانواده در تمام مراحل زندگی و به تبع آن در جامعه بسیار مهم، اساسی و الزامی خواهد بود.

زمانی که دکتر محمد رضائی همسر و صمیمی ترین دوستم تصمیم به شرکت در انتخابات گرفتند وظیفه ی بدیهی من بود که چون گذشته و تمامی امورات زندگی مشترکمان و فعالیت های اجتماعی و خارج از چهار چوب خانه در کنار ایشان باشم. در مرحله ی اول وظیفه ی من به عنوان یک همسر کمک به حفظ آرامش خاطر ایشان بود. هرچند ایشان همیشه کوه امنیت و آرامش برای خانواده بوده اند اما این بار متفاوت تر از همیشه بود، چراکه حلقه رابطه دو نفره ی ما به وسعت رابطه با چند صد و حتی هزاران نفر گسترده شده و طبیعی است زمانیکه نیازها، انتظارات و استرس های روحی این جمعیت در نهایت به یک نفر منتهی شود حفظ تمرکز و آرامش روحی دشوارتر از گذشته خواهد بود. در این شرایط مهمترین وظیفه ی اطرافیان و بالاخص همسر یک کاندیدا مدیریت و کاهش این تنش ها خواهد بود که خوشبختانه به دلیل روحیه بسیار عالی  دکتر رضائی و قدرت تمرکز و اندیشه ی ایشان در سخت ترین شرایط، کار ما در این زمینه زیاد هم دشوار نبود.

در مرحله ی دوم من بعنوان صمیمی ترین دوست دکتر رضائی می بایستی همیشه کنار ایشان باشم. قدم اول شرکت و حضور سازنده در جلسات چندگانه با نمایندگان اقشار مختلف جامعه، گروههای سیاسی و فعالان مدنی بود که متاسفانه مهمترین شاخصه ی منفی هر جلسه این بود که غیر از بنده هیچ زنی حتی حضور فیزیکی نه صرفاً فعال و مشارکتی، نداشته و کسانی که مکرراً دم از حقوق زنان می­زدند حتی یک بار هم این حق را به یک بانوی فعال سیاسی یا مدنی ندادند که در جلسات مردانه ی شان حضور یافته و از تریبون زنان سخن از حق و حقوق آنان بگوید.

قدم دوم رفتن به میان مردم (عمدتاً زنان) در مناطق و محلات مختلف شهر سقز بود. شهر سقز شهری است که مادر و پدر من اصالتاً به آن تعلق داشته و خودم نیز چند سالی است از  شهروندان آن بشمار می­آیم، اما متأسفانه قبلاً هیچگاه فرصت آن را نیافته بودم که همچون چند ماه اخیر به چنین شناختی عمیق اما دردناک از زندگی اکثریت مردم این شهر دست یابم.

جلسات در مناطق مختلف شهر به همت و میزبانی اقوام و آشنایان برگزار شده و میهمانان غیر از بنده و همراهانم همگی از همسایگان و ساکنین آن محله بودند. اغلب سخنرانی ها نیز حول چند محور مشخص بود:

ا- معرفی زن به عنوان ستون اصلی خانواده و به تبع آن جامعه.

۲- توضیح بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق هر فرد در جامعه.

۳- تشریح لزوم شرکت زنان در انتخابات نه بعنوان رفع تکلیف بلکه بعنوان ادای مسئولیت.

۴- شرح مشکلات موجود در جامعه امروز و تاثیر بسزای تفکر و اندیشه تک تک افراد در برطرف نمودن آنها.

۵-معرفی دکتر رضائی و برنامه های مدون ایشان.

نکته ی قابل توجه این بود که در تمامی جلسات  بعد از اتمام سخنانم واکنش اولیه ی کلیه ی خانم ها در ابتدا یکسان بود. واکنشی از نوع شرم و سکوتی طولانی، اما زمانیکه با اصرار مجدّانه ی من که شما حق دارید…شما می­توانید…شما مسئولید..مواجه می شدند بتدریج و یکی یکی حرف های نهفته در دلشان را بیان می کردند. به یاد دارم در اولین جلسه در یکی از محروم ترین نقاط شهر در همسایگی با مرفه ترین نقطه ی شهر، خانمی برخاست و با بغضی در گلو و صدایی گرفته گفت : خانم دکتر ما همه ی حرف های شما را قبول داریم اما آیا شما می دانید که ما حتی حق فکر کردن درباره ی این مسائل را نداریم؟ آیا می دانید که اکثر زنان حاضر در اینجا راه رفتن به مرکز شهر را به تنهایی بلد نیستند و خطاب به چند خانمی که دقیقاً روبه رویش نشسته بودند گفت: کدام یک از شما جرأت دارید که برای شوهرانتان تعریف کنید امروز درباره ی حق و حقوق زن و یک فعالیت اجتماعی بحث شده است و کدام یک از شما می توانید به شوهرتان بگویید که فلانی خوب است و میخواهید که به او رأی بدهید و جوابی که از آنها شنیدیم فقط سکوتی تلخ بود و چشمانی خیره به قالی رنگ باخته ی اتاق…

در محله ای دیگر بعد از اتمام سخنرانی و شکست سکوت پس از آن، خانمی میانسال با حلقه ای اشک در چشمان محزونش شروع به سخن گفتن کرد: خانم جان معلوم است شوهر شما آدم خوبی است که خانمش شما هستید و این اختیار را دارید که الان پیش ما باشید اما این را بدانید افراد زیادی مثل من هستند که فقط یک نام در شناسنامه داریم وگرنه شناسنامه و این مسایلی که درموردش صحبت می کنید هیچ ارتباطی با ما ندارد، من و زنان همسایه ام اصلاً نمیدانیم شوهرمان قرار است به چه کسی رای بدهد و انگشتمان برای مهر کردن زیر نام چه کسی قرار است جوهری شود. من نتوانستم هیچ نقشی در شوهر دادن دختران مظلومم داشته باشم و فقط بدبخت شدنشان را نگاه کردم حالا چگونه می توانم در تعیین کردن نماینده شهرم نقشی داشته باشم؟

دیدن این وضعیت اسف بار زنان شهرمان روز به روز مرا متأثر تر و ناامید تر از حضور حقیقی شان در انتخابات پیش روی می کرد، تا اینکه در یکی از محلات حاشیه ای شهر نشستی برگزار شد و آنجا برخلاف اکثر جلسات که  بیشتر متشکل از خانمهای میانسال بود، جمعی از زنان و دختران جوان نیز حضور داشتند. خوشحال و امیدوار بودم که این بار در آخر جلسه قرار است سخنانی تازه و انتظاراتی خاص از یک نماینده متعهد بشنوم. سخنرانی تمام شد اما سکوت یک اصل جدایی ناپذیر بود. چاره ای نبود خودم مستقیماً به آن جمع جوان اشاره نمودم که شما شروع کنید و از خود و انتظاراتتان از یک نماینده بگویید، میخواهید نماینده ی آینده ی شهرتان چه ویژگی هایی داشته باشد و آیا تا بحال در مورد کاندیداهای این دوره تحقیق و مطالعه کرده اید تا بتوانید یک انتخاب اصلح داشته باشید؟ اما آن بانوان جوان بر خلاف تصورم که بعداً مشخص شد تقریباً همگی با هم فامیل بودند با لبخندی زیبا و آمیخته با شرم فقط سرشان را پایین انداختند و درحالیکه من همچنان منتظر جواب سؤالاتم بودم کمی آن طرف تر خانمی مسن صدایش را بلند کرد و با لحنی جسورانه گفت: مادر جان دخترهای ما از این کارها بلد نیستند، بخدا قسم که پدر و برادرانشان آنقدر مرد! و غیرتی هستند که اجازه نداده اند حتی مدرسه هم بروند! این جمله آخر بزرگ خاندان چون پتکی سنگین بر رشته ی افکار و اهداف و اندیشه های دور گشته ام بود…

روزهای سرد زمستانی از پی هم می گذشتند و خاطرات تلخ من انبوه تر و مجال برای بازگویی تمامی آنها کم، انتخابات و هیاهوی آن به هر طریق گذشت اما جامعه، کودکان این امید فرداهایمان و زنانش هنوز روبروی ما هستند و به عقیده ی من اگر قرار است تحولی عظیم و پیشرفتی مهم در خور سه هزار سال قدمت شهر سقز ایجاد شود باید از تغییر در اندیشه و نوع نگرش مردمان آن شروع کرد چراکه در تمام دنیا این رویه یک اصل انکار ناپذیر بوده و هست.

کد خبر: 18518






۱۰ دیدگاه

  • سعادت
    سعادت: 3-26-2016 . 9:20 ب.ظ :

    خانم دکتر آیا شما قبلا به عنوان یک شهروند در جلسات نامزدهای انتخاباتی حضور داشته اید.
    یا فقط به خاطر حضور همسرت در انتخابات.لطفا صادقانه جواب دهید.؟
    ضمنا حضور شما درچند منطقه سقز که زنان محدود بوده اند مورد احترام وبزرگی شماست ولی نمی توان آن را برعموم زنان شهر تعمیم داد.

    پاسخ دهید

    • عبدالباسط
      عبدالباسط: 3-27-2016 . 1:38 ق.ظ :

      آیا خانم دکتر شما الان هم به میان زنان حاشیه نشین می روید و در دل هایشان را بشنوی ؟؟؟؟
      یا فقط بخاطر انتخابات و جذب طرفدار بود جلسات ؟؟؟

      پاسخ دهید

      • khalil
        khalil: 3-27-2016 . 12:54 ب.ظ :

        خانم دکتر تمام این جیزهایی که از زنان همشهریه من گفتین شاید درست باشد، هرچند به شدت سیاه نمایی شده. از همین مناطق محروم که شما میگین شیرزنانی رشد یافته اند که در بهترین دانشگاهها درس خوانده اند.
        همکار محترم من در این متن شما فقط و فقط سیاهی دیدم که حقیقت ندارد. کاش در کنار این همه سیاهی یک نکته مثبت هم می گفتی.
        اگه شما چند جلسه با این بانوان حرف زده اید من عمری با انها زندگی کرده ام.

        پاسخ دهید

        • r
          r: 3-27-2016 . 7:10 ب.ظ :

          سلام خانم دکترخسته نباشیدبرای بنده عجیب است که ازمیان جامعه پزشکان (داروسازان و. ..) واعضای هیت علمی دانشگاهها ، هرکی مارک دکتر داشته باشه (البته به استثنای عده خیلی کمی )دراین روزگار ودراین جامعه که فقط به فکر درآمد هستند یکی پیدا شده وبه فکر مسایل اجتماعی هست توراخدا راستش به خاطر پیروزی همسرت نیومدی؟

          پاسخ دهید

          • محمد
            محمد: 3-28-2016 . 8:31 ق.ظ :

            با سلام
            سرکار خانم بنده ناراحتی شما و همسرتان را از عدم انتخاب ایشان علیرغم شایستگی علمی درک می کنم اما نماینده شدن به چندین مولفه دیگر نیز نیاز دارد. نوشتن مطالبی به این تندی آن هم از سر عصبانیت از مادران و خواهران و پدران و برادران علیرغم کارنامه موفق فرهنگی مردم عزیزمان و پرورش صدها خانم تحصیلکرده و شاغل مانند جنابعالی شایسته شما نیست. اگر مشکلی هست از فرهنگ چند هزارساله بشریت است که مردان را خارج از منزل و زنان را درون خانواده متمرکز نموده و حتی در کشورهای غربی نیز میزان مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی به تبع این فرهنگ تاریخی که بنده ابا دارم آن را مردسالاری بنامم در حد کمتر از ۲۵ درصد زنان دارای حق رای است. کافیست به آمار مشارکت در همه پرسیها و انتخاباتهای مختلف کشورهای غربی که داعیه دار آزادی زنان از دید خود هستند نگاهی انداخته و متوجه گردید که خود زنان بطور معناداری از حضور در عرصه های اجتماعی دوری می کنند، برقراری امنیت و آرامش در خانواده، تربیت فرزندان و قرارگرفتن پشت سر همسری که به آنان آرامش و امنیت تقدیم کند شاید از تعیین سرنوشت اجتماعی که تاثیر آن بر خانواده تاحد زیادی نامشخص و مبهم است از اولویتهای واقعی زنان نیست.
            البته بنده به افرادی مثل شما به عنوان یک زن فعال در عرصه اجتماعی بسیار احترام می گذارم اما معتقدم ساختار شکنی فرهنگی حتی اگر در ظاهر اغواکننده باشد نتایج مناسبی نخواهد داشت.
            در انتها به عرض می رساند اگر عدم حمایت کلامی و عملی مردم در این انتخابات مایه نگرانی شما و همسرتان است، کافی است به ستادهای نفرات اول تا سوم نظری انداخته و فعالیت گسترده بانوان در آنها را مشاهده کنید، احتمالا بخشی از راه را اشتباه رفته و تریبون خود را نادرست انتخاب نموده اید، همه به یک شکل قابل جذب نیستند، راه درست انتخاب نمودن هنری تبلیغاتی است که اگر از در نشد از پنجره وارد دلها شوید، ضمنا بنده خود طی این چند دوره انتخابات و حضور چهره های مختلف در آن به این نتیجه رسیده ام که قابلیت های علمی و مدارک تحصیلی در عرصه سیاسی و انتخاباتی چندان برای مردم شهرمان از اهمیت برخوردار نیستند، بلکه مدیریت و سوابق اجرایی آنهم در برخی سازمانها و ادارات یا موسسات خاص بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. که البته باید با توانایی مالی بالا و حمایت نخبگان مذهبی و اجتماعی همراه باشد.

            پاسخ دهید

          • دکتر بهرامی
            دکتر بهرامی: 3-29-2016 . 2:01 ب.ظ :

            باعرض سلام و احترام
            ابتدا خدمت تمامی بزرگوارانی که عنایت فرموده و مطلب فوق را مطالعه نموده اند کمال تقدیر وتشکر را دارم
            دوستان بزرگوارم ۱- بنده همانطور که قبلا هم ذکر کرده ام چند ماه بعد از انتخابات دور نهم به صورت مستمر در شهر سقز ساکن گردیده ام، ۲-اینکه بنده بخاطر انتخابات میان زنان حاشیه شهر رفته ام یا قبلا با این عزیزان بوده ام را بهتر است بنده جواب ندهم شاید حمل بر خودستایی شود و بهتر است به تفصیل جواب این سوال را به مرور زمان از خود این مردم بگیرید.۳- اگر قرار باشد همیشه با چشم بستن بر حقایق و نادیده گرفتن زخم هایمان سخن بگوییم آری بدون شک ممکن است عرایض بنده ناخوشایند بنظر آیند اما خواهران و برادران بزرگوارم هرچند ما آن فرهیختگان و شیر زنانی را که فرمودید کم نداریم اما بدون شک حقیقت زندگی اکثریت همشریانمان همین است، حقیقتی تلخ … و باید به جای ایده ال نگری همت کنیم و چاره ای بیاندیشیم.
            ۴- عزیزانی که متاسفانه اینگونه در افکارشان القا شده که جامعه پزشکی فقط به فکر درامد و… هستند بهتر است منتظر برداشتن گام بلند اجتماعی این قشر در آینده ای نچندان دور بمانند
            ۵- با احترام تام به نظرات حضرتعالی باید عرض کنم که نکته ای که مکررا شما بر ان تاکید دارید پول، مال و ثروت در انتخابات است نکته ای که اوج درد جامعه ما را فریاد میزند، اما به عقیده این حقیر اصراف نکردن دال بر عدم تمکین نیست بلکه دال بر باد آورده نبودن آن است، از شما که اینقدر خوب ساختار سنتی انتخابات شهر سقز را میشناسید و اکیدا بر این باور هستید که پول ، رابطه با رئیس ادارات و افرادی که در رئوس قدرت هستند حرف اول در انتخابات را میزنند و علم، صداقت و خدمات و سوابق قبلی نقشی ندارند خواهشمندم قدری دلسوزانه تر در افکارتان تجدید نظر فرمایید و در شکستن این ساختار و سوق دادن آن به سمتی نو و شایسته مداری نقشی برعهده بگیرید. قطعا اولین کسی که از این مسیر منتفع میگردد فرزند خودتان خواهد بود. و در آخر باید عرض کنم بخش دوم این مطلب در آینده ای نزدیک خدمتتان ارائه خواهد شد قطعا نظرات و پیشنهادات اندیشمندانه شما خواهران و برادران عزیزم روشنگر راهمان خواهد بود.
            با سپاس بهرامی

            پاسخ دهید

            • khalil
              khalil: 3-30-2016 . 12:31 ب.ظ :

              عرض بنده اینه که بیان این مشکلات (که به نظر بنده شما در باره ی ان زیاده روی کردی اید) اولا مختص به مناطق محروم نیست و دوما به صورت یک نامه سرگشاده نباید نباید نباید و نباید بیان بشه بلکه باید در حل این مشکل ( اگر وجود داشته باشه) سعی کنبم. خانم دکتر اگر یک فرد از یک شهر دیگه این مطلب شما رو بخونه تمام مردای این مناطق رو (که پاک ترین و زحمت کش ترین قشر جامعه هستند) یک مشت ادم نادون و … میدودنه.

              پاسخ دهید

            • هیوا رحمانی
              هیوا رحمانی: 4-4-2016 . 12:35 ق.ظ :

              سلام
              و عرض احترام
              فکر می کنم در خلال همین انتخابات بود که خبر خودسوزی زنی در سقز پخش شد که البته در هیاهوی انتخابات گم شد. این اولین مورد نبود و آخرین مورد نیز نخواهد بود. هر کدام از ما تنها با یک تمرکز ساده می توانیم موارد مشابهی را در اطراف و یا حتی اشنایان خود را به یاد بیاوریم. پس خود کشی، خود سوزی و جنون زنان در سقز و بانه به هیج وجه امر ناآشنایی نیست. ریشه در کجاست؟ مسلما دلایل زیاد می توانند باشند ولی وجود نابرابری های اجتماعی دمی تواند از دلایل اصلی باشد. مردسالار بودن شهرمان اصلا قابل کتمان نیست ولی ما خیلی راحت با بیان اینکه شیر مردان و شیر زنانی داریم از کنارشان رد می شویم. بله داریم ولی اگر شرایط فرهنگی سقز و بانه بهتر بود بیشتر می داشتیم چون پتانسیل ها وجود دارند. اینکه در یک جمعی بعد از بازگو کردن مشکلات آن صنف، کسی صحبتی یا نظری ندارد دلیل تنها شرم و حیا نیست، می توان ترس از عواقب را نیز در نظر گرفت و یا شابد بدتر از آن اجازه فکر کردن و یا جرات فکر کردن در مورد خواسته های آن صنف (زنان) نیز داده نشده است. استفاده نکردن از نیزوی زنان در یک جامعه یعنی کنار گداشتن ۵۰ درصد نیروی فکری و کاری آن جامعه که برای جبران آن ۵۰ درصد باقیمانده باید فشار بیشتری را تحمل کند که عملا این را می توان در شهر خودمان مشاهده کنیم اینکه در شهر خودمان سطح کم درآمد و حتی متوسط روز به روز بدتر می شود می توان به سطح پایین فرهنگی آنان نیز نسبت داد (که البته خود مولود فقر اقتصادی است) که نمی توانند ببپذیرند زنان در مناسبت هاتی اجتماعی درگیر شوند. وقتی پدر خانواده وظیفه معیشت خانواده ۵ نفره و یا بیشتر را برعهده دارد مطمنا نمی تواند خیلی موفق باشد. نه آقا خلیل عزیز با قبول این معضلات کسی شما رو نادون و … نمی دونه بلکه زودتر شماره به فکر چاره جویی می اندازه.
              مدام تکرار نکنید که فلانی چون قبول نشده پس در حال تهمت زنی و بهانه جویی هستش. شما ببینید ایشون چی می گه و چقدر با واقعیت جامعه ای که در اون زندگی می کنی تطبیق داره. شاید حرف جدید باشه و بشه نکته ای از اون دریافت کرد. من می گم جرات گفتن حقیقت خیلی سخته ولی جرات قبول کردن واقعیت از اون سخت تره.
              نظرات درست و به درد بخور و ایده پردازهای اون رو به راحتی با انگ های سیاسی و جناحی نابود نکنیم.
              پیروز باشید

              پاسخ دهید

              • فریدون
                فریدون: 4-5-2016 . 10:58 ق.ظ :

                سلام
                به نظر من گفتن واقعیات اصلا کار مهمی نیست، بلکه عمل کردن جهت برطرف نمودن این مشکلات ، کار بزرگیه.
                هر کسی می تونه در شغل خودش یه کار عملی برای برطرف نمودن مشکلات انجام بده. و نیازی نیست که حتما نماینده مجلس باشه.
                پیشنهاد میکنم که این عزیزان با توجه به شغل و تخصص بالایی که دارند، شروع به انجام کارهای عام المنفعه بنمایند تا باعث مقبولیت و محبوبیت در بین مردم شوند . تا هم گره ای از مشکلات مردم را باز نمایند و هم در دوره بعدی انتخابات مجلس موفق شوند.

                پاسخ دهید