شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۷/۰۸/۱۳۹۸
چهارشنبه، ۱۵ام اردیبهشت ۱۳۹۵
۷:۲۲ ق.ظ

نبرد اندیشه با فجایع

نویسنده ی مقاله
کامران روشنی زاده
  تراژدی ودردهای ناشی ازآن همواره از ابتدای پیدایش بشر همراه او بوده و هم اینک نیز فجایع با دردهای عمیق شان توسط ما انسان ها احساس وادراک می شوند. آن چه که مرا به نوشتن این یادداشت واداشت تکرار این کلیشه نیست چرا که اندیشمندان و فیلسوفان ودیگر بزرگان در این باب بسی عمیق قلم زده اند. اما من می­خواهم از خودم بگویم،از اطرافم واطرافیان واز شهرم.

همواره این پرسش برایم مطرح بوده که با وجود در جریان بودن تراژدیها وهر چه بیشتر گسترده شدن آن، چرااین مسائل جایی در اندیشه وتفکر ما عمیقا ندارند وصرفا با بحث در باره­ی آنها سرنوشت خویش را با بیچارگی گره می­زنیم وبه کشیدن آه های ناشی از رنجشان اکتفا می­کنیم. در این تلاطم لجام گسیخته در گذر زمانی کوتاه به جز خاطراتی نامفهوم بر جای نمی­ماند.

برای قربانیان وفات یافته آرزوی مغفرت می­شود وقربانیان زنده به صبر تشویق می­گردند.اما زنده ومرده در یک چیز مشترکند هر دوی آنها بایگانی می­شوند، در نمودارها قرار می­گیرند وجداول زبان حال آنها در نظر گرفته می­شوند. وبه خوبها وبدها منقسم می­گردند. البته جا دارد اشاره کنم که بعضی از تراژدیها در ادبیات شفاهی ما کردها آمده اند، اما یا بحث خود جنگهاست یا بحث در باره پایان تراژیک آن است. دقیقا منظورم از خاطرات نامفهوم نپرداختن به جزئیات وپیامدهای ناشی از این جنگها است. من در سدد آنم که مختصرا مقصودم از بحث اندیشه وتراژدیها را در قالب تشریح مثالی ملموس توضیح دهم.

فاجعه جنگ این میراث نامیمون بشری در اواخرقرن بیستم باز هم دامنگیر ما شد. تجاوز دولت بعث عراق طوری نبودکه کسی احساس مصونیت کند. کوتاه سخن آن که فارغ از مسائل فنی جنگ تعداد زیادی مین برای نیل به اهداف نظامی در مناطق ما که از آن به عنوان نگهبان خاموش یاد می کنند، کار گذاشته شدند. نگهبانی خاموش بدون هشدار به اسم مین.

مراقبی خاموش که وای اگر روشن شود انفجارش همان، مفلوک شدن قربانی حتی در صورت زنده ماندن همان!

تحلیل من بر اساس همایشی است که در این راستا با محوریت خود قربانیان مین در دانشگاه پیام نور مرکزسقز در روز پنجشنبه مورخ ۱۹/۱/۱۳۹۵ تحت عنوان: ” بایسته ها و راهبردهای مقابله با آسیبهای ناشی از مین” برگزار شد. که اینجانب به طور کامل در آن حضور داشتم. این همایش از چندمنظر برای من دارای اهمیت بود: یکی آنکه فاجعه قربانیان مین با حضور وبیان تجربه خودشان تحلیل شد؛ دوم این که هر چند اینجانب نابینای مادرزاد هستم، اما احساس کردم در تجربه­ی زیسته ی من با آنها با وجودتفاوتهای بسیار مشترکاتی مانند ندیدن وزیستن در این قالب موجود بود؛ سوم اینکه در این همایش اساتید دانشگاه های مادر کشور از نزدیک و تا حدود زیادی به دور از نمودارها واسناد بایگانی از زبان قربانیان با تجارب این عزیزان آشنا می­شدند ودر نهایت به دور از تکلف وتعارفات کلیشه ای حاکم بر جامعه تنگناهای واژگانی مورد تحلیل قرار گرفتند.

واژه هایی مانند جانباز، نابینا و معلول که بلافاصله با تصور راه حلهای سازمانی برای مردم شهرم معنا می­شوند وبا ارقام و اعداد درجه بندی می­شوند. من همواره از کلمه«ما» استفاده می­کنم، زیرا قربانی را نیز در این امر مقصر می­پندارم چرا که قربانی نیز در بسط و گسترش این زبان کلیشه ای نقش دارد و صرفا با عصبانیت های معمول و واکنشی سعی می کنند افراد را از خود می رانند در حالی که می توانند مستند قضایا برای سایرین توضیح دهند . جا دارد متذکر شوم خود برگزاری همایش صرفامد نظر نیست بلکه اندیشه ای که این گونه همایش ها را هدایت می­کنند با تمام کم وکاستیهای ممکن که قابل نقدوبازنگری واصلاح هستند در کانون توجه این جانب می­باشد. اندیشه ای که شهر ما را روزها قبل و پس از برگزاری همایش در صدر کانون توجه رسانه های محلی ، عمومی،تخصصیو کشوری قرار داد. نکته حائزاهمیت این است که این بار ما شهروندان سقز به واسطه برگزاری یک رویداد علمی (موضوعی تراژیک )و مرتبط با معضلات اجتماعی شهرمان و بیان بی پیرایه مصائب  به سایر شهروندان کشور معرفی شدیم.

همان طور که پیش تر اشاره شد ما با یک فاجعه رو به رو نیستیم ما با مسائلی چون پیامدهای جانی و مالی فجایعی چون قاچاق، اعتیاد، بیکاری و… دست وپنجه نرم می­کنیم.محور نوشته ام در این راستا تذکر این نکته است که بیاییم به دور از تعصب تکلف با عمل اندیشه شده وانتقادی تا حدودی قربانیان انواع فجایع را تسکین داده و از عمیق شدن هر چه بیشتر فجایع فعالانه ومتفکرانه جلوگیری کنیم. به حق وحقوق خویش واقف باشیم وهمچنین گرفتن این حقوق رابرای خود جایز بدانیم.

تحلیل این رویداد و فجایع مشابه آن که بر سر مردان و زنان شهرم در طول سالیان متمادی آمدهاند، نزدیک ترین وقایع به من و همشهریانم می باشد که متاسفانه به دلیل اینکه صرفا ممکن است از لحاظ فیزیکی ما را تحت تاثیر نگذاشته و یا کمترین آسیب را به ما رسانده است، جایگاه خاصی در ساحت اندیشه ما ندارند و صرفا از خاستگاه زبانی مرسوم و رایج که به نظر اینجانب عمق فجایع را تحلیل نمی کند، نمی تواند فرا تر رود. لذا برگزاری چنین همایش هایی می تواند نگاه ها را به سمت شهری جلب کند که در آن علاوه بر هیاهوی ناشی از فعالیت های شهری، بانگ اندیشه ای بلند است که در فراخنای آن درد و رنجی همراه با ساختن دنیای بعد از آن مشاهده می شود. لذا زمانی خوشحال می شویم که در شهرمان با کمک اطرافیانم بذر اندیشه پاشیده شود و اندیشیدن بیش از پیش گسترش یابد و این ویژگی ممیزه ی ممتاز این شهر به حساب آید.

به این امید که خود حامی خویش باشیم در باره هم بیندیشیم…

نویسنده: کامران روشنی زاده دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه تهران

کد خبر: 18935


یک دیدگاه