شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۹/۰۷/۱۳۹۹
یکشنبه، 17th آگوست 2008
11:05 ق.ظ

کاغذ پاره ها

این روزها سر مبارکمان خیلی شلوغ است .امروز کمی فراغت دست داد که به ذهن خسته از قیل وقال دانشجو ها برسم .بعد از صرف صبحانه بود که تلفن زنگ زد.امان از دست این موبایل ها که به تا فی خالدون حریم ادمها هم تجاوز می کنند. دوستی دیرین وبیکار از همان دست ادم های ژورنال مسلک بیعار،پشت خط بود. در اوج بی نزاکتی درخواست کرد که مثل سابق چون اوضاع ملت اشفته است برای ستون طنز سایت شان مطلب بنویسم. ابتدا خواستم چند لفظ رکیک نثارش کنم اما دور از شان یک استاد فلسفه بود.بعد خواستم به همکارانم در 110 زنگ بزنم وبگویم دستگیرش کنند ولی دلم به حال پلیس ها سوخت. تصمیم گرفتم روشنگری کنم همه چیز را برایش توضیح بدهم  تا همو و سایر دار و دسته اش حساب کار دستشان بیاید. گفتم دوست عزیز.: بنده 2 ماه پیش هنگامی که در خیابان قدم می زدم با اقای احمد محمودی نسب برخورد کردم و بعد از روبوسی شدید از احوالاتش جویا شدم و گفتم که دلم برای ان   ” شور مزه” های درجه یکش خیلی تنگ شده است به ناگهان عمو احمد اخم کرد ویاد اوری کرد که از مدتی پیش به واسطه ی یکی از اشنایانش که مقیم مرکز است بعد از یک دوره ی فشرده ی بستری شدن در یکی از پیشرفته ترین مراکز روان درمانی کشور به عنوان مشاور وزیر در یکی از وزارت خانه های مهم کشور مشغول به کار شده است حالا دیگر نه تنها” شور مزه”  نمی فروشد بلکه ازاین پس برای دیدارش باید با معاونش هماهنگی کنیم.گفتم معاونت کیست؟ گفت مهندس جمال مهرورزانیان. گفتم همان زن برادر خودتان که” نانه ورده “…. با نگاه عمو احمد به خود امدم ملتمسانه شروع کردم به تعریف و تمجید از خودش و زن برادرش و جد وابادش و هرچه فحش بلد بودم نثار خودم و جامعه ی نخبه نشناس شهرمان و “شورمزه ” و” نانه ورده “کردم.دکتر عمو احمد که خوشش امد از این قسمت از حرف هایم کمی دریچه ی تنگ نیشش را برویم باز کرد و فورا گفتم که دستم به کش تنبانتان فکری هم به حال ما بکنید فرمودند چه کاری بلدی ؟ گفتم ها؟ گفت چی خوندی؟ گفتم من؟ گفت تخصص داری؟ گفتم کی؟ گفت عالیه.مدارکت را اماده کن خیلی خوش شانسی من همین الان داشتم دنبال فرد لایقی چون تو می گشتم ابتدادریک کلاس فشرده ی توجیهی به مدت یک هفته تفهیم شوی بعد یک ماه می ری دبی به خرج خودمان تا متخصص و دکتر شوی بعد به حضور یکی دو نفر می رسی تا متعهد شوی. گفتم خب؟ گفت بعد از ان می شوی استاد فلسفه ی دانشگاه تهران بعد ریس فدارسیون “هه لوکین” وبعد همزمان با حفظ سمت میشوی معاون یا مشاور وزیر واگر کمی هم عرضه داشته باشی شاید وزیر هم شدی. به اینجا ی بازگو کردن خاطرات خود رسیدم با صدای التماس های سردبیر سایت …. رشته ی سخن از دستم دررفت و هنگامی که با عجز و ناتوانی زجه می زد که برایش مدرکی دست و پا کنم از خواب پریدم. بارها به منزل گوشزد کرده ام که کله پاچه به مزاج من سازگار نیست اما مگر قبول می کنند.هرچه می گویم بابا جان، من 24 ساعت چیزی نخورم اگر 5 دقیقیه بخوابم 8 تا کابوس می بینم اما باز…. بعد ازین خواب اشفته، سری به سایت های خبری زدم خوشبختانه همه چیز عالی بود. مدرک گرایی به شدت محکوم می شود و تمام مدرک های دنیا کاغذ پاره هستند. اساتید و چهره های ماندگار ،خانه گیر می شوند تا استراحت کنند و از مابقی عمرشان لذت ببرند. تمام قطعنامه های دنیا به درد سطل زباله می خورند خوشبختانه هنوز همه چیز حق مسلم ماست کره پنیر هم ارزان می شود. کسی به ملت و نمایندگانش دروغ نمی گوید و نمایندگان ملت هم مثل یک بشکه نفت خوردن کلاه سرشان نمی رود. هر کسی در جای خودش است و تخصص لازم راجهت شاد سازی ملت دارند. و…… خدایا شکرت. تنها این دل ما و ذهن این سردبیر است که اشفته است مملکت به این قشنگی                                                            وخدایا شکرتکد خبر: 2371