شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۱۵/۰۵/۱۳۹۹
سه شنبه، ۶ام اسفند ۱۳۸۷
۱۲:۱۵ ب.ظ

سیر تحولات پوشش و البسه مردمان سقز در ادوار مختلف

آزاد کریمی

1–    داستان ترانه ای که از روی یک پارچه کوپنی ساخته شد.
در یک روز سرد زمستانی سه سال پیش در چنین روزهایی در محل کار دوست مرحومم سید غفور حسنی با دوست مشترکمان آقای محمدامین فتحی که یاد ایام گذشته را با من تقسیم می کردند از وجه تسمیه ی یک ترانه ی قدیمی سقزی و منشا آن و چرا این ترانه بوجود آمده صحبت کردیم.اینکه “دزه‌ بۆره‌” آهنگساز و نوازنده ی آن سالها یک ترانه را به خاطر

خانم دهیمی

خانم دهیمی

وجاهت و زیبایی یک بانوی همشهری ما سرودند که به ترانه ی “چیتی شیرکه‌تی” معروف شد و بسیار گل کرد و سر زبانها افتاد و دایره ی معروفیت آن از حوزه ی سقز فراتر رفت چنانکه در اربیل و سلیمانیه،مهاباد و سنندج هنرمندان دیگری آن را خواندند و پس از قریب به 70 سال هنوز این ترانه از زیباترین و مشهورترین ترانه های کردی است.چیت شرکتی پارچه ای بودکه بدلیل پخش و توزیع آن که از سوی دولت صورت می گرفت به این نام معروف شد.
در سالهای جنگ بین الملل دوم (1324-1319 شمسی) بعلت اشغال ایران توسط متفقین گرانی و نایابی کالاهای مورد نیاز از ارزاق و خواربار تا دیگر مایحتاج مردم گسترش یافت و خلاصه همه چیز نایاب بود حتی پارچه و قماش.دولت جدید ایران به نخست وزیری فروغی برای مقابله با گرانی و پیامدهای آن به سبک کشورهای اروپایی آن زمان که درگیر جنگ بودند اقدام به توزیع کوپن کرد.این کوپن ناشی از جیره بندی کالاها بود و پارچه ی “چیت شرکتی” هم از این مقوله مستثنی نبود.در کاروانسرای تاژه وانچی مرحوم” سید احمد حسنی” جد طایفه ی حسنی،که بزاز بودند هرازچند گاهی این پارچه را میان همشهریان توزیع می کرد….این پارچه را دختر جوان مرحوم حاج محمدصالح فتحی از اعیان آن روزگار پوشید و این پیراهن چنان برازنده ی قامت او بود که اسحاق کلیمی را وادار به هنرنمایی کرد و شعر و آهنگ به یادماندنی چیت شرکتی را سرود و جاودان کرد…
این پیراهن چیندار بلند را که “حمیده خانم” پوشیده بود شاید یکی از خیاطان سقزی و یا یکی از نزدیکانش برای او دوخته بود ولی هرچه باشد موضوع این ترانه برای سقزی ها یک افتخار است،افتخاری که ناشی از زیبایی شناسی هنری و حرمت به مقام زن است.زنی که در همان دوره از دنیا رفت ولی پیراهن چیندارش که از جنس یک پارچه ی کوپنی به نام چیت شرکتی بود برای همیشه ماندگار شد و این در حالی است که در زمان نگارش همین مطالب طراحان مد در میلان،پاریس، و نیویورک پارچه های گرانقیمت و پوشیده از جواهرات و قطعه های الماس را به کار می برند و مشهورترین خیاطان را به خدمت می گمارند و از پیشرفته ترین متد و چرخ های خیاطی بهره می برند و  لباس بر مشهورترین مانکن های جهان می پوشانند و تنها برای لحظاتی چند چشمان کنجکاو و تنوع طلب تماشاگران را نوازش می دهند و شاید این لباس های فاخر را یکی از گرانقیمت ترین هنرپیشه های هالیوود بخرد و در یکی از مراسم سالانه هنری مانند گرامی(gramy)،گلدن گلاپ(golden glup) و اسکار(oscar) که بر روی فرش قرمز می خرامد بپوشد و دیگر هیچ!
دیگر نه نوازنده ای در شکوه آن لباس آهنگ می سازد و نه ترانه سرایی شعری در عظمت پوشنده ی آن….و طبیعی است چون در زمان حاضر پیشرفت های تکنولوژیک که باعث سرعت تغییرات اجتماعی در وجوه فرهنگی آن شده فرصت مزمزه کردن همه چیزی را که به خورد آدم می دهند،سلب کرده و باید همه چیز را به سرعت بلعید….و کمپانی مشهور “مایکل آدام” که کانال تلویزیونی ماهواره ای اش جدیدترین ابداعات لباس را در جهان غرب ارائه می کند فرصت ندارد همه ی آن چیزهایی را که نمایش می دهد یک بار دیگر نشان دهد….ولی در سرزمین ما به ندرت نوآوری مثلاً در پوشش ظاهری صورت می گیرد.حداقل در این یکصد ساله ی اخیر ندرتاً چیزی از لباس ها کم یا اضافه شده،که‌واپاتۆڵ،ڕانک و چۆخه‌،کراس و ده‌رپێ و پشتوێن و له‌چک و سیخمه‌ و کوڵه‌نجه‌ کمابیش مثل قدیم ها مانده اند با این حال تطور و دگرگونی هایی در زمینه ی کیفی و حتی کمی آن صورت گرفته است که نباید نادیده گرفت و البته خوب است مروری بر پوشش و البسه ی مردم این دیار از خیلی قدیم داشته باشیم و تحولات لباس را که بر اثر تبادلات فرهنگی و سیاسی میان اقوام بوجود آمده که شهر ما هم از آن بی نصیب نمانده است بررسی نماییم:

چطور شد که لباس اختراع گردید؟

به طور کلی بررسی داستان تاریخی پوشاک جدا از بررسی تمدن و تاریخ اجتماعی و اعتقادی بشر امکان پذیر نیست-1-. در دوره ی پارینه سنگی موسیقی و رقص در تقویت معنوی اجتماعات بشری سهم بسزایی دارد.بر روی دیوار غارها نقوش حرکات و ژست های رقص مانندی وجود دارد که آشکار می سازد انسان های اولیه از رقص و حرکات موزون برای رام کردن عوامل طبیعی کمک می گرفته اند. استفاده ازرنگ برای زیبا شدن از هنرهای اولیه بشر است و چون در آن دوره پارچه وجود نداشت از رنگ آمیزی بدن نوعی پوشش ایجاد کرده اند.مصداق این مدعا کشف مجسمه ی زنی در اندازه ی 6 سانتی متر است با تنی برهنه و بدون لباس به قدمت 6 تا 7 هزار سال قبل از میلاد در تپه ی سراب در نزدیکی کرمانشاه و گیرشمن در کتاب خود (ایران از آغاز تا اسلام) تصویر آن را آورده است و این برهنگی حتا تا سه هزار سال پیش از میلاد دیده می شود.

2-	یک بانوی ایلامی بر ظرفی مسین، 13 قرن قبل از میلاد

2- یک بانوی ایلامی بر ظرفی مسین، 13 قرن قبل از میلاد

در این تاریخ یعنی از 5 هزار سال پیش استفاده از پشم و پوست حیوانات و رشتن آن با دوک های سفالی ابتدایی متداول شد،البته در ابتدا این پشم و پوستها را بصورت لنگ به دور کمر پیچیده اند و تنها به جهت ستر عورت صورت گرفته است.در ایران نخستین پارچه ها در شهر شوش و در دوره ی تمدن ایلام بافته شده اند.در غاری در کوه “دوشمه” در لرستان نیز تصاویری بر روی دیوار نقر شده اند که تن پوش بر تن آنها مشخص است.
در زمانهای بسیار کهن قبل از ورود قوم آریایی به نجد و زاگرس یک تمدن باشکوه و بومی به نام “ایلام” وجود داشت و مناطق فارس،خوزستان،بخش هایی از لرستان و کردستان را شامل می شد و کردستان محل ملتقای تمدن ایلام باتمدن هوریانی که در بین النهرین شمالی و فلات توروس شکل گرفته بود و به سوی شرق گسترش یافته بود و با تمدن های آسیانیک حوزه ی رودهای کورا و ارس (قفقاز) که بطرف جنوب پیشروی کرده بودند بشمار می رفت و بعدها عامل تعیین کننده دیگری که ورود آریایی ها از شرق دریاچه ی خزر می باشد در حوزه ی تمدنی مزبور، به ایفای نقش تاریخی خود پرداخت و جلوه ای از تمدن های بسیار قدیمی را که اتفاقاً بسیار درخشان هم بود از خود به یادگار گذاشت….و شهر سقز که در آن روزگاران باستانی شاید دهکده و یا قلعه ای کوچک بوده است از برخورد این تمدن ها بی تاثیر نمانده است و علت اینکه هنوز یک شهر باقی مانده است-گرچه دوران مهجوریت و مهتوکیت زیادی را هم بر خود حمل کرده است- به یمن قرار گرفتن در محل التقای حوزه های شهرستانیت قدیمی بوده است.مسلماً کارگاههای پارچه بافی در ازمنه ی کهن در منطقه فعال بوده این را از قطعات کربونیزه شده ی پارچه ای قدیمی که در دژ هیدی یا حسنلو کشف شده و یکی از شهرهای معروف پادشاهی ” ماننا ” است استنباط می کنیم -3-.
نساجان اولیه که پارچه بافی را آموخته بودند با استفاده از ابزارهای جولایی قدیمی که انواع تکامل یافته تر آن تا زمانهای اخیر نیز موجود بود از پشم و کرک و پنبه و کتان پارچه هایی را بافتند که بر قامت سران قبائل و زیردستانش به فراخور وسع مادی افراد انواع درجه بندی شده از نظر کیفی آن پوشانیده می شد.با توجه به تنوع ذوق هنرمندان و همچنین ورود پارچه های مناطق دیگر به این سرزمین احساس رقابت با پارچه های وارداتی در آنها باعث شکوفایی استعدادها و خلاقیت هایشان می شد رفته رفته نقوش و رنگهای بکارگرفته شده پیچیده تر و ظریفتر می شد و کم کم کار بدانجا رسید که از نقره و ابریشم و جواهرات برای تزئین قماش های بافته شده استفاده می گردید…مخصوصاً که در اوج رواج پارچه های ابریشمین چین جاده ی ابریشم مشهورترین شاهراه تجاری  جهان قدیم به شمار می رفت و دیباهای رومی دل های زیباپسند مردمان آن دوره را می ربود،به یمن نزدیک بودن این جاده به این منطقه در مسیری از این راه طولانی،تجارت اقسام مختلف کالاها و از جمله قماش و پارچه متداول و رایج بود و مرغوبترین و زیباترین پارچه ها در این ناحیه خرید و فروش می شد و همچنین صنعت زرگری و نقره کاری و کار بروی فلزات مخصوصاً آهن برای ساخت سلاح و جواهرسازی و هنرنمایی بر روی عاج فیل و شاخ حیوانات،پرورش اقسام دام و چهارپایان از جمله اسب و شتر،پیشرفت معماری زیگوراتی به سبک عیلامیان،پرورش حس تخیل و داستانسرایی و ایجاد اسطوره های حماسی و عشقی و ظهور مذهب بعلت پیچیده شدن روابط اجتماعی که از تضاد طبقاتی نشات گرفته بود و اختراع خطوط هیروگلیفی و میخی برای ثبت وقایع سیاسی و تجاری احساس وجود یک فرهنگ خاص در یک حوزه ی جغرافیایی خاص را برای مردمان این خطه بوجود آورده بود..
آنها خود را از اخلاف پادشاهان کاشی و کوتی می دانستند که قریب به هزار سال در “بابل” سلطنت کرده بودند.پادشاهانی که خدای آسمانی یعنی کاشو (که ش-کردی) را پرستش می کردند و کوتی هایی که کوبنده بودند و کسی را یارای مقاومت در برابر آنها نبود-4- .

گوده آ/ پادشاه کوتی تبار سرزمین بابل، قرن 15 قبل از میلاد

گوده آ/ پادشاه کوتی تبار سرزمین بابل، قرن 15 قبل از میلاد

بی جهت نیست شلمانسر اول شاه آشور در کتیبه اش می گوید: قوم کوتی که در آسمان این دوره ستاره ای درخشان بود و علاوه بر قدرت از نظر عزم و اراده وحشتی ایجاد می کرد…در مقابل من قیام کرد و دشمنی هایش را تداوم بخشید…قرنها مبارزه میان بازماندگان کوتی ها،لولوبی ها،هوری ها و کاشی ها با دولت آشور که اشتهای سیری ناپذیری برای دست اندازی و سلطه داشت در اطراف دریاچه ی ارومیه عشایر و خاندانهایی بوجود آورده بود که از رقابت های شاهک ها و حکمرانهای اطراف استفاده کرده و بقای خود را تضمین می کردند و بالاخره تصمیم گرفتند برای خود سلطه و اقتداری ایجاد کنند و اتحادیه ای از قبائل و خاندانهای حوزه ی رودهای تاتاهو،سقز،جاغاتو و خورخوره بوجود آمد که بسرعت بر اوضاع مسلط گردید و پادشاهی برای خود برگزید و با تقلید از پادشاهان آشور،اورارتو و ایلام درباری با تشریفات کامل که شایسته ی یک پادشاه بود ایجاد کرد و یک لشکر با فرماندهان نظامی مقتدر که به خوبی میدانهای جنگ را اداره می کردند و یک مجلس به نام ” هنجمنه” یا انجمن که سران تمام عشایر و خاندانها را در بر می گرفت و آراء آنها در اداره ی کشور نافذ و معتبر بود و از اینروست که آندره گدار رئیس موزه ی ایران باستان  در دهه ی بیست و سی شمسی می گوید مردمان دولت ماننا ( حوزه ی شهرستانیت سقز و اطراف آن) اولین مردمانی هستند که شهرنشینی به معنای اصولی را انتخاب کردند-5-…گدار پس از کشف گنجینه ی زیویه این نظر را ابراز می کند…
لباس مردم منطقه ی سقز در زمانی که شاه نشین داشتند!

نقش برجسته آشوری/ خورساباد، قرن 10 قبل از میلاد

نقش برجسته آشوری/ خورساباد موصل، قرن 10 قبل از میلاد

تفرعن و آسودگی تمدن ماننایی همراه با هم چندان نپایید و این آرامش و امنیت با هجوم آشوری ها متزلزل و ناپایدار گردید.ملکه سمیرامیس در قرن هشتم قبل از میلاد با همراهی فرزندش تیکولتی نینو را که بعدها شاه شد بارها به ماننای ثروتمند تاخت ولی مانناها ماندند و در این دوران پرآشوب هنرشان را در اوج حفظ کردند،هنری که برخاسته از پویایی

بزرگان پادشاهی ماننا، قرن 9 قبل از میلاد

بزرگان پادشاهی ماننا، قرن 9 قبل از میلاد

فرهنگی مردمان این ناحیه بود.از نقوش کشف شده از دوره ی ماننایی به نکته ای حائز اهمیت پی می بریم و آن تنوع و طبقه بندی جامه ها و پوشیدنی های مردمان این کشور است.اقسام جامه ها با متدهای متداول آن دوره پوشیده شده است.یعنی لباس هایی با مدل آشوری،بومی ماننایی و حتی عیلامی و کوتی و لولویی.اما سران و درباریان با توجه به اهمیت و نفوذ فرهنگ آشوری در خاورمیانه ی آن روزگار به پوشاک آن کشور علاقه و تمایل بیشتری نشان می دادند و صدالبته مردمان طبقات مختلف جامعه از پوشش های بومی خود استفاده می کردند.اینکه ما یک تصویری را بر روی یکی از ظروف مکشوفه در منطقه ای ببینیم که مربوط به تمدنی دور از آن دیار مربوط باشد از دو مسئله نشات می گیرد1- مبادله های اقتصادی میان اقوام که از روابط سیاسی دولتهایشان برخاسته بود2- نفوذ فرهنگی یکی از دو قوم که بر اثر یک معاهده که ناشی از عدم توازن قوای آن دو طرف معاهده است که کلمه ی سلطه را تداعی می کند.
کشفیات باستان شناسی از کشورهای آشور،اورارتو و عیلام این نکته را اثبات می کند که “ماننا” یک دولت بوده است که کاملاً از استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی برخوردار بوده.اما اینکه چرا در بعضی از مناطق این کشور لباس هایی با سبک آشور رایج بوده است به دلیل سلطه ی فرهنگی آشوریان بوده است.زبان آرامی که زبان آشوریان بود علاوه بر اینکه در غرب و جنوب ماننا گویندگانی داشت،زبان بین الدول آن دوره بود و با دست اندازی های آشور به اطراف و اکناف خود و تغییر دادن سیمای اتنیکی آن زمان و اختلاط و جابجایی اقوام زیردست خود باعث نشر زبان خود شدند و به موازات آن شاخصه های فرهنگی دیگری از آن قوم که لباس و پوشاک یکی از آنها بود در بین اقوام آن روزگار مخصوصاً در غرب و جنوب غرب ماننا رایج گردید و ماننا هم از آن بی تاثیر نماند…
از جمله استفاده از پارچه های نازک و طویل به جای کمربندهای چرمی و فلزی که در منظومه ی زاگرس مرسوم بود.این شالهای پارچه ای وجه مشخص و جداکننده ی لباس سامی نژادهای بین النهرین با زاگرس نشین ها بود.اما کلاه های آشور هرگز در تمدن های دیگر متداول نشد.زیرا کلاه یک علامت تخصیص کننده بود و با توجه به بافت عشیره ای و قبیله ای و خاندان سالاری مردمان آن دوره که هر یک علامت مشخصه ای داشتند پذیرفتن استفاده از کلاه قومی دیگر هرگز افتخار به حساب نمی آمد و این امر عجیبی نیست در تمامی ایران و ترکیه پس از کشف حجاب دشمنی مردم با کلاه های غربی که از سوی دولت ترویج داده می شد با واکنش های تندی از جمله پرت کردن و نپوشیدن آن نمود پیدا می کرد.

البسه مادها و شباهتی که با لباس های سنتی کردی دارند
مادها که در نجد ایران و زاگرس شرقی ساکن بودند و به گفته ی هرودوت از 6 طایفه ی بزرگ برآمده بودند دامدارها و کشاورزان بی آزاری بودند که اجداد آنها از سیبری کوچ

پوشش بزرگان ماد در تخت جمشید، قرن 4 قبل از میلاد

پوشش بزرگان ماد در تخت جمشید، قرن 4 قبل از میلاد

کرده و در این مناطق مستقر گردیده بودند.آنها ماخوذ از قوم بزرگی به نام آری یا آریا بودند و زبان،لباس و مذهب خود را داشتند آنها اکثراً به مظاهر طبیعی مانند آفتاب و ماه و ستاره و عناصر اربعه احترام می گذاشتند.عقاید آنها در فلسفه ی زروانیزم و اسطوره ی “زروان اکران” تجلی می یافت که آموزه های آن بر پایه ی جدایی معنوی دو نیروی بد و خوب یا خیر و شر که تاریکی و روشنایی و سیاه و سفید از سمبل های آن هستند استوار بود و در این طبقه بندی هر چیزی که در طبیعت وجود داشت به یکی از این دو گروه تعلق می یافت و برای هر چیز خوبی به جهت آلوده نگردیدن از سوی بدی نگهبانهایی برای آن گماشته گردیده بود که از سوی نیروی خیر و نیکی برگزیده شده بودند.مادها ساکنان بومی زاگرس و نجد ایران را دئیوه یا “دیو” می نامیدند و صفت “بد” را به آنها اطلاق می کردند به دلیل همین گرایشات عقیدتی زروانی،ساکنان زاگرس آنها را دیر پذیرفتند و برخوردهای فرهنگی آنها با مشکلات و گرفتاری هایی همراه بود،اما هرچه باشد به تدریج از سوی شرق این آریا های زروان پرست در منظومه ی زاگرس نفوذ پیدا کردند با اقوام آن امتزاج حاصل کرده و خود منشاء دگرگونی های عمیق دیگری در ایران و آسیای غربی گشتند.استیلای آنها بر منطقه به یکباره