شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۱۶/۰۹/۱۳۹۹
جمعه، 24th جولای 2009
11:01 ق.ظ

نگاهی به قلعه باستانی زیویه و آثار به دست آمده از آن

منبع: کتاب تاریخ ایران باستان اثر دکتراردشیر خدادادیان گنج زیویه برای نخستین بار در سال 1947 میلادی (1326 هجری خورشیدی) تصادفاً توسط کشاورزان آن سامان کشف شد. روستای زیویه در نزدیکی شهر سقز قرار دارد_که در جنوب دریاچه ارومیه واقع است. این ناحیه در سده هفتم پیش از میلاد به دولت ماننائیان تعلق داشته است. دولت مانناها با مادها علیه آشوریان متحد شد و این دولت از آشور شکست خورد. در سال های 660 و یا 659 پیش از میلاد این ناحیه توسط سکاها اشغال شد و به ضمیمه خاک آن ها به سرزمین سکاها افزوده گردید. سکاها منطقه سقز را بعد ها برای حکومت بر مادها مورد استفاده قرار داده و از آنجا حملات تهاجمی خود را که با سرقت همراه بود انجام می دادند به همین دلیل گرچه ثابت کردن آن آسان به نظر نمی رسید ولی واژه سقز با سکا(سک ها) بی ارتباط نیست. آثار گنج زیویه نشان می دهد که سوارکاران سکایی در این ناحیه سکونت داشته اند، در حالی که آثاری از تشکیلات سیاسی و کارگاه های هنری تصویری به دست نمی آید. پرداختن به مسائل تاریخی و جغرافیای این منطقه بدان منظور است که نقش و تاثیر فرهنگ دو قدرت و رقیب آشور و اورارتو را در سرزمین ماد بیان کنیم و افزون بر این بعدها با اشغال این منطقه توسط کیمریان و نفوذ هنر آن ها را در بین مادها بسیار قابل توجه است. اشاره به این ارتباط های سیاسی و نظامی از آن جهت مورد توجه است که پس از پیروزی هوخشتره (کیاکسار) پادشاه ماد بر مادیس پسر برتاتوا سکاها چه شدند و بر سر حکومت آنها چه آمده است؟ آیا سکاها پس از این شکست این توفیق را به دست آورده بودند که قبلاً بر دولت مانناها چیره شده بودند؟ البته برخی از منابع با تردید و برخی با تائید پیروزی سکاها بر مانناها را به سال 625 پیش از میلاد نوشته اند. هرودوت به طور روشن اظهار نمی کند، ولی بیشتر بر این باور است که سکاها در نهایت از مادها شکست خورده اند و سکاها سرزمین مانناها را از دست داده اند. پاسخ درست به این پرسش و دست یابی به نتایج آن برای پی بردن به مقطع زمانی تدفین فرمانروایان سکایی در زیویه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ظاهراًهمه سکاهای مهاجر از طریق کوه های قفقاز به مناطق دیگر به سرزمین خود رجعت نکرده اند. آن طور که در تقاویم بابلیان مربوط به سال 615 پیش از میلاد منعکس است، این طور به نظر می رسد که سکاها به عنوان متحدین مادها در ارتش ماد حضور فعال داشته اند. البته این وحدت به سود سیاست سکاها بود. براساس منابع تاریخی نه چندان مطمئن آشوریان نتوانستند در درازمدت حمایت سکاها را نسبت به خود حفظ کنند و این به سود مادها بود،همان کسانی که دولت آشور را به سقوط کشاندند. برخی مهمترین دلیل این سقوط را ناپایداری دوستی سکاها نسبت به آشوریان می دانند. اطلاعات دقیق درباره بقای دولت سکاها نیست، ولی این فرض وجود دارد که دولتی به نام دولت سکایی در جنوب دریاچه ارومیه به عنوان دولت رقیب دولت ماد کماکان وجود خویش را حفظ کرده بود. اگر سرزمین سکایی نشین که به آن اشاره شد و محل جغرافیایی آن جنوب دریاچه ارومیه ذکر شده باشد، در نهایت توسط مادها به سرزمین ماد ضمیمه شده باشد، باید این رویداد را نه پس از سال 590 پیش از میلاد دانست، بلکه پیش از این سال باید منطقه سکاها به سرزمین ماد ملحق شده باشد. زیرا در آن زمان مادها به خاطر سکاها به دولت لیدی اعلان جنگ دادند و به سرزمین آلیات شاه لیدی تاختند. این رویداد را باید در واپسین سال های حکومت کیاکسار(هوخشتره) سومین پادشاه ماد دانست. هرودوت گزارش می دهد که حدود اواخر سده ششم و اوایل سده پنجم پیش از میلاد سکاهایی “تیزخود” با کلاه های جنگی نوک تیز خود در ارتش ماد حضور داشته اند. پس از مادها داریوش نیزسکاهای تیز خود(تیگراخاودا) را به عنوان نیزه افکنان در دسته سواره نظام خود نام می برد. انسان پس از تحقیق و بررسی در این زمینه به این نتیجه می رسد که گنج زیویه متعلق به یک نقطه و آثاری نیست که در یک غاری پنهان شده باشد یا یک فرمانروای غارتگر آن را در صخره ای پنهان یا یک غاری را در یک صخره ای ایجاد و این آثار را در آن جای داده باشد. همه این پژوهش ها از یک واقعیت حکایت می کند که این گنج مقبره یک فرمانروای سکایی است که براساس سنن سکاها و آداب و رسوم تدفین آنها به خاک سپرده شده باشد. جسد این شخص مرده را با واکس پوشانده اند و او را با ارابه ای به محلی حمل کرده اند که گورستان حکام سکایی بوده و سپس او را در آنجا به خاک سپرده اند و پیش از دفن جسد این حاکم حفره ای را در صخره ایجاد می کردند یا اطاقی برای او می ساختند و او را در آن اطاق یا اطاقک به خاک می سپردند در هر صورت او را در قبری که بعد روی آن را می پوشاندند دفن می کردند. جهت دفن او جسدش را بر روی سکویی قرار داده و در فضای باقی مانده این اطاق یکی از زنان غیر رسمی او خوراکی، آشامیدنی، آشپز ویژه اش، اصطبل دار او، محافظ شخصی اش، مشاور غلام ویژه اش و اسب هایش را به خاک می سپرده اند. این نشان می دهد که سکاها به زندگی پس از مرگ یا به تعبیری تداوم زندگی دنیوی در اخری اعتقاد داشته اند و به آنچه در بالا نام برده شد برای زندگی اخروی خود نیاز دارند. از همه آن چه این فرمانروا صاحب بوده است، بهترین و ارزشمندترین آن ها و حتی بشقاب های زرین را با او در قبر می گذاشته اند. هرودوت این باور را در حقیقت تقویت می کند که اندیشه زندگی اخروی در شرق باستان و نیاز انسان در دنیای باقی به خوراکی و آشامیدنی، همسر و اسب و کنیز، برده غلام و محافظ، از اصول و سنن اجتناب ناپذیر بوده است.  بقایای محتوای یک قبر نشانه هایی را ارائه می کند که آن قبر متعلق به یک شاهزاده یا فرمانروا است، زیرا اشیا به دست آمده از این مقبره عمدتاً از فلزات گران بها می باشد. از آن جمله است گردن بند و غلاف یک شمشیر، از خود شمشیر اثری بر جای نمانده است و در دست نیست. و افزون بر این یک صفحه ی فلزی به صورت سینه بند که از اصابت تیر به سینه جلوگیری می کند و به حالت محافظ بر روی قفسه سینه بسته می شده است. و نیز تعدادی صندلی از قطعات بسیار زیبای عاج که با مهارت و استادی فوق العاده به هم چسپانده شده است. پاره ای زیورآلات_که بی تردید زنانه هستند، مانند چهار نشان از طلا و بیست و یکی از نقره و پانزده نشان مفرغی و چهار پلاک طلایی و سی و هشت عدد سیمین به دست آمده است. متفاوت بودن جنس و ارزش فلزات این قطعات می تواند بیان گر آن باشد که زنانی از طبقات اجتماعی گوناگون با این زن به خاک سپرده شده اند. قطعات بسیار کوچک پولک مانند از طلا که از لباس این زن مدفون به دست آمده نشان از مقام والای این زن داشته و حکایت از منصب عالی وی می کند. سلاح هایی از جنس طلا و نقره را می توان به او نسبت داد. تعداد هفت نیزه ی نوک دراز بیانگر آن است که محافظان نیز قربانی شده اند و با او دفن گردیده اند. ظروف خوراکی و آشامیدنی از جنس طلا که با او در قبر گذاشته اند، سخن از سرویس ظرف شاهان است و در کنار آن ظرف هایی از جنس سفال در همان قبر مبین آن است که همراهان وی که با او دفن شده اند، با او تفاوت چشم گیر داشته اند. می توان حدس زد که افزون بر آن چه گفته شد همراه با او اسب ها و ارابه ها و نیز همرزمان و نزدیکان او نیز به خاک سپرده شده اند، زیرا در این قبر زنگوله های مفرغی، تعدادی زیاد ظروف جهت تغذیه ی اسب ها و قطعات و صفحات مفرغی_که نشان می دهد متعلق به ارابه بوده اند، به دست آمده است. با این توصیف و ارزیابی آثار و اشیای به دست آمده، اکنون این سوال مطرح است که آیا یک هنر آمیخته ای در شرق باستان مطرح بوده است و آیا نقش سرزمین های شرکت کننده تا چه اندازه و هر کشوری چه سهمی و نقشی در این کار بزرگ در طول سده ها به عهده داشته است. با توجه به همین اختلاف و نابرابری نقش آن ها می توان گفت که آشور،بابل ،اورارتو،ایران و هنر مادی و کیمریان و حتی شاید هنرمندان یونانی در خلق این آثار نقش و سهم داشته اند. البته با در نظر گرفتن این واقعیت انکارناپذیر باید مورد ارزیابی و جزئیات شناسی قرار دهیم. حل این مشکل تنها به وسیله ی مطالعه ی دقیق تمدن و فرهنگ شرق باستان و همه ی ابعاد این فرهنگ و تمدن مانند هنر،خط و زبان،اقتصاد و سیاست،ارتش و توان دفاعی و فنون رزمی،سلاح و ساز و برگ جنگی، دین و آداب و رسوم، خط مشی کشورداری آن ها و روابط سیاسی و فرهنگی و نظامی و اقتصادی آن ها با سرزمین های دیگر میسر است. گنج زیویه از این بابت خدمات شایسته ای در امر این تحقیق می کند. مدال های سکه مانند، مجسمه ها و آویزهای گردن(گردن بند ها) و دیگر آثار و اشیا به دست آمده از این گنجینه باعظمت و مهم راه گشای پی بردن به سبک های هنری و شناخت توان فرهنگی هنری هر سرزمین است. شباهت بسیار روشن چگونگی آرایش گنج زیویه و قرار گرفتن اشیا در آن با اشیا و ادوات عمدتاً از عاج که در اشیا کاخ و تخت آسارهادون وجود دارد و نشان می دهد که چگونه خراج گزاران مادی باج خود را به دربار آشوریان می پرداخته اند. تحولات سیاسی در غرب ایران دچار آن چنان دگرگونی هایی شد که یک ربع قرن پس از آسارهادون یک فرمانروای سکایی به جای آشوریان توسط مادها به رسمیت شناخته شد و از آنان خراج دریافت می کند. از نمونه های هنر آشوری می توان صفحات و قطعات طلایی و نیز از جنس عاج در قالب های بلند و پهن را نام برد که احتمالاً متعلق به سرویس مبلمان بوده که جزو تجملات دربار به حساب می آمده است. افزون بر این نقوش و مناظری از صحنه های شکار و ترسیم شکارگاه با اسب و ارابه و نقش دو قوچ که درختی در میان آن ها قرار دارد، دیده می شود و نیز نقوش بلند و برجسته مجالس صاحب منصبان و جنگیان و صحنه ای از شکار شیر و گاو وحشی نیز از آن جمله است. یک نقش زرین مجسم کننده دو صحنه پیکار و جنگیان است. در این نقش اشیا هنرمند به چشم می خورد که دست راست یکی از جنگیان را همانند دست چپ او نقش کرده است. معذالک طبیعی بودن آن را نشان می دهد. در این نقش آشوری چگونگی قرار گرفتن و جزئیات لباس جنگیان همانند نقش صحنه پیکار در گنج زیویه است که از عاج درست شده است. این اثر در موزه ی متروپولیتن نیویورک نگه داری می شود. این مثال بسیار خوبی در تایید نفوذ هنر فلزکاری بر هنر عاج کاری است. از آثار و اشیا و نقوش مربوط به دوره ی متاخر آشوریان که با مشابه آن ها در گنج زیویه قابل بحث است یکی نقش آشور بانی پال در صحنه های متعدد شکار را می توان نام برد. نمونه ی مشابه این را می توان صحنه ی شکار شیر در ارابه که در طرح بسیار جالب و هنرمندانه ای ارائه شده است و به هنر میتانی ها نیز شباهت دارد، نام برد، معذالک باور نمی توان داشت که این اثر مربوط به سده هفتم پیش از میلاد مسیح باشد. این باور را می توان تا این اندازه به جلو برد که هخامنشیان را باید در بسیاری از موارد تقلید کنندگان از هنر آشوریان و بابلیان به شمار آورد. این شیوه ی عمل پس از سقوط دولت آشور به دست مادها در اواخر سده ی هفتم پیش از میلاد، جریان خود را به داخل ایران(مادها) و سپس به هخامنشیان حفظ کرد. این نکته را باید متذکر شویم که با توجه به نقوش تخت جمشید و مشاهده ی باج گذاران دولت هخامنشی، آشوریان نیز در سطوح گوناگون اقتصادی،هنری،معماری و حتی اداری پابه پای عیلامیان و بابلیان نقش ایفا می کرده اند. لازم است در اینجا از یک نقش آشوری که از عاج ساخته شده است سخن بگوییم. این نقش، آسارهادون پادشاه آشور را پس از انعقاد یک قرارداد با یک حاکم محلی مادی به نام راماتیا نشان می دهد که در ارتباط با ساختن کاخ نمرود پرداخته شده است. در میان این آثار هنری جعبه های کوچک و صندوقچه هایی و جود دارند که شباهت به سبک های هنری فنیقی دارند، ازآن جمله است جعبه کوچک که قطعات کوچک عاج درست شده و کار هنرمندان فنیقی است و به روشنی قابل تشخیص است و به سلیقه ی هنری اورارتویی ها نیز شباهت دارد. نکته ای که افزون بر آن چه گفته شد جالب و در عین حال قابل توجه به نظر می رسد، کاربرد نقوش جانوران و گیاهان در آثار هنری ماد، آشوریان،بابلیان،سومریان،اورارتویی ها،فنیقی ها و نیز مصریان قدیم است. تداوم کاربرد این نقوش را در تخت جمشید، شوش و دیگر آثار متعلق به هخامنشیان می توان دید. در این جا می توان سخن از یک جریان اعتقادی گسترده و دقیق و در عین حال مشترک بیان کرد به اعتقاد برخی از پژوهشگران تاریخ ادیان شرقیان قدیم و خاورشناسان به طور اعم، هم ریشه هستند. قداست برخی از جانوران در مصر مانند گربه، تحریم و گناه شمردن شکار جانوران در سومر، مقدس بودن برخی از جانوران مانند سگ و گاو در ایران، قداست گاو و مار در هند سخن از یک هم آهنگی مستمر میان این ملل و پیوند فرهنگی همراه با نفوذ متقابل میان آن ها بوده است. تنها نکته ای که باز قابل توجه به نظر می رسید باز نفوذ بیشتر هنری و نیز فرهنگی بین النهرین بر هنر ایران است. ناگفته نماند که خطوط ایران باستان نیز از خطوط این اقوام گرفته شده است. به عنوان مثال گرچه جای این بحث در این جا نیست، خط میخی متداول در میان هخامنشیان است. این خط که به خط میخی فارسی باستان معروف است از خطوط میخی عیلامی بابلی و اکدی(آکادی) گرفته شده است و متناسب با نیاز زبان فارسی باستان از تعداد حروف الفبای خطوط این ملل سامی و آرامی نژاد کاسته شده است.این نفوذ را باید ثمره ی فرهنگی غنی دانست که عیلامیان،بابلیان و آکادیان(سومریان) داشته اند، کما این که در نظام دیوانی ایران عصر هخامنشی مدت درازی عیلامیان محاسب و پارس ها، مراقب بودند.این نشان می دهد که هخامنشیان در اداره ی امور کشور بزرگ خود بی نیاز از خدمات و تخصص های این اقوام نبوده اند. محتوای گنج زیویه خیلی بیش از آن است که نام برده شد و به سبک هنری و معرفی منشا آن ها پرداختیم. مهم ترین قطعات هنری و اشیا و آثاری که از گنج زیویه به دست افتاده است، به قول کارشناسان اسناد و اشیا باستانی دارای مهر هنر اورارتویی است. نمونه هایی از صفحات کوچک و بزرگ طلایی که برخی از آن ها توسط کشاورزان شکسته شده اند. و نیز در زمره ی بقایای این آثار سینه بندهای محافظ بسیار زیبا و تحسین برانگیز فلزی به صورت نیم کره ی ماه و نیز در قالب صفحات ذوزنقه ای شکل است که آن ها را نیز جنگیان بر روی سینه ی خود می بستند تا از اصابت تیر ممانعت به عمل بیاورند. این صفحات از نظر نقش به چند بخش تقسیم شده اند که بر روی برخی از آن ها نقوش جانوران به صورت آمیخته آن گونه که به مادها نسبت داده می شود که مثلاً نقوش چهارپایان و پرندگان را در هم آمیخته و یا نقوش انسان و جانوران و مانند آن از آن جمله است نقثش گاو بالدار که منشا فرهنگ هنری مادی دارد و به کنار آن نقوش ابوالهول ها به مادها نسبت داده می شود که مورد پرستش آنان بوده اند. شاید این را اگر بیان کنیم، در تکمیل اظهارات باستان شناسان در زمینه ی هنر مادها سودمند واقع شود که آن گونه از روی مفرغ های لرستان و تصاویر به دست آمده از گنج زیویه و تصاویر به دست آمده از گنج زیویه و آثار و اشیا مشابه آن در گنج ارس و غیر از آن استنباط می شود، این اسناد و اشیا و مدارک نشان می دهند که کیش مردم سرزمین ماد به ویژه مادهای غربی بیشتر با دین حوریان و نیز آشوریان مشابهت داشته و همان گونه که اشاره شد در مبحث اعتقادات مادها بیشتر به آن خواهیم پرداخت، نقوش جانوران عجیب الخلقه که نیمی انسان و نیمی جانور هستند و نیز ابوالهولان بالدار و جانوران شگفت آور و تخیلی که بدن و سر شیر دارند و با بال عقاب و شاهین و پرندگان دیگر منقوش گردیده اند. پیوند مغان مادی با کاهنان معابد حوریان،بابلیان و آشوریان و غیره امری تایید شده است و رویدادهای سیاسی و برخوردهای نظامی نیز در تبادل فرهنگ دینی این اقوام نقش آفرین بوده اند به همین دلیل مظاهر دیانت ساکنان بین النهرین در میان مادها دیده می شود. می توان تصور کرد که ای صفحات که به بشقاب های فلزی شباهت دارند و در آن ها چهار سوراخ تعبیه شده است و همه متعلق به پوشش مدافع جنگی پیراهن مانند می باشند، تقلید شده از سبک هنری و خلاقیت هنرمندان بین النهرین است، زیرا نیک آگاهی داریم که مادها به ویژه از زمان کیاکسار سومین پادشاه ماد، نه تنها ساز و برگ نظامی و پوشش جنگیان بلکه میزان توان رزمی سپاهیان ماد را متناسب با دشمنان ماد از جمله آشوریان کرده بود که در مصاف با آن ها از عهده ی دفاع برآمده و بر آنان چیره شوند. در این سینه بندهای دفاعی و نیز در ارزیابی صفحات چهارگوش این حقیقت انکارناپذیر است که با اسلوب آشوری منطبق است. انواع طلایی این اشیا را باید بی تردید به زرگران آشوری نسبت داد که احتمالاً جزو اسیران جنگی آشوریان بوده اند که به سرزمین ماد آورده شده اند. برخی این اشیا را جزو غنایم جنگی می دانند که پس از شکست آشور از ارتش ماد، به سرزمین مادها آورده شده اند. جای این گمان را نیز باید خالی گذاشت که به نظر گیرشمن چنین قطعاتی می توانند به عنوان پلاک های زرین از گونه زینت آلات اورارتویی تلقی شوند که فقط به سرزمین های دیگر فروخته شده و در خارج از اورارتو مورد استفاده قرار می گرفته اند. برخی از این قطعات ممکن است در کارگاه های خصوصی ساخته شده باشند و هنرمند سازنده ی آن متناسب با سفارش و سلیقه ی مشتری سفارش دهنده نقوش نیم کره ماه، خرگوش و گربه وحشی خوابیده را به کار برده باشد. برخی از این نقوش که تصاویر انسان ها را مجسم می کنند و زمینه ی هنری سکایی دارند را نمی توان متعلق به کارگاه های هنری اورارتو و هنر اورارتویی دانست بلکه باید به هنگام مطالعه و ارزیابی کارشناسانه به هنرمندان مادی اندیشید. خلق آثار هنری از این دست را که متعلق به مقطع زمانی نیمه ی دوم سده ی هفتم پیش از میلاد هستند، می توان به هنر اورارتویی، آشوری، ماننائیان بومی و نیز هنر ایونی نسبت داد. در مقابل جای یک مهر استوانه ای که از حلقه های طلا درست شده است کاملاً یک اثر اورارتویی است. افزون بر این آثار مشابه دیگری از گنج زیویه به دست آمده و این اشیا نشان می دهند که اگرچه ساخته شدن این اشیا مستقیماً به دست هنرمندان اورارتویی نبوده است، ولی نفوذ هنر اورارتو در ساخت آن ها انکارناپذیر است و نیز در کنار آن ها باز اشیا متعددی به دست آمده است که وقتی بخواهیم به طور کلی منشا هنری آن را بیابیم، ناگزیر می شویم که آن ها را در گروه هنر سکایی بگنجانیم. از گنج زیویه بشقاب نقره ای دیگر به دست آمده که در آن نقوش کوچک به صورت برجسته و زرین دارای ده دایره متحد المرکز و در وسط آن یک گل احتمالاً رز که دارای ده گلبرگ است نقش بسته است.این همانند تصاویری است که در قبر گالاسی از اقوام اتروسکی به دست آمده است. طرح بشقاب زیویه سکایی است و داررای نقوش پلنگ، خرگوش های در حال دویدن و سرهای گربه سانان است. جزئیات آن بخشی به سبک هنر آسیای صغیر و بخشی چون گوش های همانند قلب پلنگ ها به هنر اورارتو شباهت دارند. برخی از ویژگی های اسلوبی و دست نوشته روی آن نشان می دهند که این اثر متعلق به قلمرو هنری ایرانی-اورارتویی است و به عنوان سند طراز اول هنری خط مشی هنری آسیایی در قلمرو هنر سکایی یک قلاب کمربند طلایی با شیارها و حاشیه طلایی تعلق دارد که احتمالاً بر روی نوار چرمی پهنی دوخته شده است. در اینجا تاثیر هنر سکایی فوق العاده جلوه خاصی دارد و حضور سبک هنری و احتمالاً هنرمندان سکایی در صحنه خلق این آثار در کارگاه های مختلف را نمی توان انکار کرد. عمده ترین هنرمندان طلاکار که شاهزاد