شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۷/۰۸/۱۳۹۷
جمعه، ۲ام مرداد ۱۳۸۸
۱۱:۰۱ ق.ظ

نگاهی به قلعه باستانی زیویه و آثار به دست آمده از آن

منبع: کتاب تاریخ ایران باستان اثر دکتراردشیر خدادادیان گنج زیویه برای نخستین بار در سال 1947 میلادی (1326 هجری خورشیدی) تصادفاً توسط کشاورزان آن سامان کشف شد. روستای زیویه در نزدیکی شهر سقز قرار دارد_که در جنوب دریاچه ارومیه واقع است. این ناحیه در سده هفتم پیش از میلاد به دولت ماننائیان تعلق داشته است. دولت مانناها با مادها علیه آشوریان متحد شد و این دولت از آشور شکست خورد. در سال های 660 و یا 659 پیش از میلاد این ناحیه توسط سکاها اشغال شد و به ضمیمه خاک آن ها به سرزمین سکاها افزوده گردید. سکاها منطقه سقز را بعد ها برای حکومت بر مادها مورد استفاده قرار داده و از آنجا حملات تهاجمی خود را که با سرقت همراه بود انجام می دادند به همین دلیل گرچه ثابت کردن آن آسان به نظر نمی رسید ولی واژه سقز با سکا(سک ها) بی ارتباط نیست. آثار گنج زیویه نشان می دهد که سوارکاران سکایی در این ناحیه سکونت داشته اند، در حالی که آثاری از تشکیلات سیاسی و کارگاه های هنری تصویری به دست نمی آید. پرداختن به مسائل تاریخی و جغرافیای این منطقه بدان منظور است که نقش و تاثیر فرهنگ دو قدرت و رقیب آشور و اورارتو را در سرزمین ماد بیان کنیم و افزون بر این بعدها با اشغال این منطقه توسط کیمریان و نفوذ هنر آن ها را در بین مادها بسیار قابل توجه است. اشاره به این ارتباط های سیاسی و نظامی از آن جهت مورد توجه است که پس از پیروزی هوخشتره (کیاکسار) پادشاه ماد بر مادیس پسر برتاتوا سکاها چه شدند و بر سر حکومت آنها چه آمده است؟ آیا سکاها پس از این شکست این توفیق را به دست آورده بودند که قبلاً بر دولت مانناها چیره شده بودند؟ البته برخی از منابع با تردید و برخی با تائید پیروزی سکاها بر مانناها را به سال 625 پیش از میلاد نوشته اند. هرودوت به طور روشن اظهار نمی کند، ولی بیشتر بر این باور است که سکاها در نهایت از مادها شکست خورده اند و سکاها سرزمین مانناها را از دست داده اند. پاسخ درست به این پرسش و دست یابی به نتایج آن برای پی بردن به مقطع زمانی تدفین فرمانروایان سکایی در زیویه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ظاهراًهمه سکاهای مهاجر از طریق کوه های قفقاز به مناطق دیگر به سرزمین خود رجعت نکرده اند. آن طور که در تقاویم بابلیان مربوط به سال 615 پیش از میلاد منعکس است، این طور به نظر می رسد که سکاها به عنوان متحدین مادها در ارتش ماد حضور فعال داشته اند. البته این وحدت به سود سیاست سکاها بود. براساس منابع تاریخی نه چندان مطمئن آشوریان نتوانستند در درازمدت حمایت سکاها را نسبت به خود حفظ کنند و این به سود مادها بود،همان کسانی که دولت آشور را به سقوط کشاندند. برخی مهمترین دلیل این سقوط را ناپایداری دوستی سکاها نسبت به آشوریان می دانند. اطلاعات دقیق درباره بقای دولت سکاها نیست، ولی این فرض وجود دارد که دولتی به نام دولت سکایی در جنوب دریاچه ارومیه به عنوان دولت رقیب دولت ماد کماکان وجود خویش را حفظ کرده بود. اگر سرزمین سکایی نشین که به آن اشاره شد و محل جغرافیایی آن جنوب دریاچه ارومیه ذکر شده باشد، در نهایت توسط مادها به سرزمین ماد ضمیمه شده باشد، باید این رویداد را نه پس از سال 590 پیش از میلاد دانست، بلکه پیش از این سال باید منطقه سکاها به سرزمین ماد ملحق شده باشد. زیرا در آن زمان مادها به خاطر سکاها به دولت لیدی اعلان جنگ دادند و به سرزمین آلیات شاه لیدی تاختند. این رویداد را باید در واپسین سال های حکومت کیاکسار(هوخشتره) سومین پادشاه ماد دانست. هرودوت گزارش می دهد که حدود اواخر سده ششم و اوایل سده پنجم پیش از میلاد سکاهایی “تیزخود” با کلاه های جنگی نوک تیز خود در ارتش ماد حضور داشته اند. پس از مادها داریوش نیزسکاهای تیز خود(تیگراخاودا) را به عنوان نیزه افکنان در دسته سواره نظام خود نام می برد. انسان پس از تحقیق و بررسی در این زمینه به این نتیجه می رسد که گنج زیویه متعلق به یک نقطه و آثاری نیست که در یک غاری پنهان شده باشد یا یک فرمانروای غارتگر آن را در صخره ای پنهان یا یک غاری را در یک صخره ای ایجاد و این آثار را در آن جای داده باشد. همه این پژوهش ها از یک واقعیت حکایت می کند که این گنج مقبره یک فرمانروای سکایی است که براساس سنن سکاها و آداب و رسوم تدفین آنها به خاک سپرده شده باشد. جسد این شخص مرده را با واکس پوشانده اند و او را با ارابه ای به محلی حمل کرده اند که گورستان حکام سکایی بوده و سپس او را در آنجا به خاک سپرده اند و پیش از دفن جسد این حاکم حفره ای را در صخره ایجاد می کردند یا اطاقی برای او می ساختند و او را در آن اطاق یا اطاقک به خاک می سپردند در هر صورت او را در قبری که بعد روی آن را می پوشاندند دفن می کردند. جهت دفن او جسدش را بر روی سکویی قرار داده و در فضای باقی مانده این اطاق یکی از زنان غیر رسمی او خوراکی، آشامیدنی، آشپز ویژه اش، اصطبل دار او، محافظ شخصی اش، مشاور غلام ویژه اش و اسب هایش را به خاک می سپرده اند. این نشان می دهد که سکاها به زندگی پس از مرگ یا به تعبیری تداوم زندگی دنیوی در اخری اعتقاد داشته اند و به آنچه در بالا نام برده شد برای زندگی اخروی خود نیاز دارند. از همه آن چه این فرمانروا صاحب بوده است، بهترین و ارزشمندترین آن ها و حتی بشقاب های زرین را با او در قبر می گذاشته اند. هرودوت این باور را در حقیقت تقویت می کند که اندیشه زندگی اخروی در شرق باستان و نیاز انسان در دنیای باقی به خوراکی و آشامیدنی، همسر و اسب و کنیز، برده غلام و محافظ، از اصول و سنن اجتناب ناپذیر بوده است.  بقایای محتوای یک قبر نشانه هایی را ارائه می کند که آن قبر متعلق به یک شاهزاده یا فرمانروا است، زیرا اشیا به دست آمده از این مقبره عمدتاً از فلزات گران بها می باشد. از آن جمله است گردن بند و غلاف یک شمشیر، از خود شمشیر اثری بر جای نمانده است و در دست نیست. و افزون بر این یک صفحه ی فلزی به صورت سینه بند که از اصابت تیر به سینه جلوگیری می کند و به حالت محافظ بر روی قفسه سینه بسته می شده است. و نیز تعدادی صندلی از قطعات بسیار زیبای عاج که با مهارت و استادی فوق العاده به هم چسپانده شده است. پاره ای زیورآلات_که بی تردید زنانه هستند، مانند چهار نشان از طلا و بیست و یکی از نقره و پانزده نشان مفرغی و چهار پلاک طلایی و سی و هشت عدد سیمین به دست آمده است. متفاوت بودن جنس و ارزش فلزات این قطعات می تواند بیان گر آن باشد که زنانی از طبقات اجتماعی گوناگون با این زن به خاک سپرده شده اند. قطعات بسیار کوچک پولک مانند از طلا که از لباس این زن مدفون به دست آمده نشان از مقام والای این زن داشته و حکایت از منصب عالی وی می کند. سلاح هایی از جنس طلا و نقره را می توان به او نسبت داد. تعداد هفت نیزه ی نوک دراز بیانگر آن است که محافظان نیز قربانی شده اند و با او دفن گردیده اند. ظروف خوراکی و آشامیدنی از جنس طلا که با او در قبر گذاشته اند، سخن از سرویس ظرف شاهان است و در کنار آن ظرف هایی از جنس سفال در همان قبر مبین آن است که همراهان وی که با او دفن شده اند، با او تفاوت چشم گیر داشته اند. می توان حدس زد که افزون بر آن چه گفته شد همراه با او اسب ها و ارابه ها و نیز همرزمان و نزدیکان او نیز به خاک سپرده شده اند، زیرا در این قبر زنگوله های مفرغی، تعدادی زیاد ظروف جهت تغذیه ی اسب ها و قطعات و صفحات مفرغی_که نشان می دهد متعلق به ارابه بوده اند، به دست آمده است. با این توصیف و ارزیابی آثار و اشیای به دست آمده، اکنون این سوال مطرح است که آیا یک هنر آمیخته ای در شرق باستان مطرح بوده است و آیا نقش سرزمین های شرکت کننده تا چه اندازه و هر کشوری چه سهمی و نقشی در این کار بزرگ در طول سده ها به عهده داشته است. با توجه به همین اختلاف و نابرابری نقش آن ها می توان گفت که آشور،بابل ،اورارتو،ایران و هنر مادی و کیمریان و حتی شاید هنرمندان یونانی در خلق این آثار نقش و سهم داشته اند. البته با در نظر گرفتن این واقعیت انکارناپذیر باید مورد ارزیابی و جزئیات شناسی قرار دهیم. حل این مشکل تنها به وسیله ی مطالعه ی دقیق تمدن و فرهنگ شرق باستان و همه ی ابعاد این فرهنگ و تمدن مانند هنر،خط و زبان،اقتصاد و سیاست،ارتش و توان دفاعی و فنون رزمی،سلاح و ساز و برگ جنگی، دین و آداب و رسوم، خط مشی کشورداری آن ها و روابط سیاسی و فرهنگی و نظامی و اقتصادی آن ها با سرزمین های دیگر میسر است. گنج زیویه از این بابت خدمات شایسته ای در امر این تحقیق می کند. مدال های سکه مانند، مجسمه ها و آویزهای گردن(گردن بند ها) و دیگر آثار و اشیا به دست آمده از این گنجینه باعظمت و مهم راه گشای پی بردن به سبک های هنری و شناخت توان فرهنگی هنری هر سرزمین است. شباهت بسیار روشن چگونگی آرایش گنج زیویه و قرار گرفتن اشیا در آن با اشیا و ادوات عمدتاً از عاج که در اشیا کاخ و تخت آسارهادون وجود دارد و نشان می دهد که چگونه خراج گزاران مادی باج خود را به دربار آشوریان می پرداخته اند. تحولات سیاسی در غرب ایران دچار آن چنان دگرگونی هایی شد که یک ربع قرن پس از آسارهادون یک فرمانروای سکایی به جای آشوریان توسط مادها به رسمیت شناخته شد و از آنان خراج دریافت می کند. از نمونه های هنر آشوری می توان صفحات و قطعات طلایی و نیز از جنس عاج در قالب های بلند و پهن را نام برد که احتمالاً متعلق به سرویس مبلمان بوده که جزو تجملات دربار به حساب می آمده است. افزون بر این نقوش و مناظری از صحنه های شکار و ترسیم شکارگاه با اسب و ارابه و نقش دو قوچ که درختی در میان آن ها قرار دارد، دیده می شود و نیز نقوش بلند و برجسته مجالس صاحب منصبان و جنگیان و صحنه ای از شکار شیر و گاو وحشی نیز از آن جمله است. یک نقش زرین مجسم کننده دو صحنه پیکار و جنگیان است. در این نقش اشیا هنرمند به چشم می خورد که دست راست یکی از جنگیان را همانند دست چپ او نقش کرده است. معذالک طبیعی بودن آن را نشان می دهد. در این نقش آشوری چگونگی قرار گرفتن و جزئیات لباس جنگیان همانند نقش صحنه پیکار در گنج زیویه است که از عاج درست شده است. این اثر در موزه ی متروپولیتن نیویورک نگه داری می شود. این مثال بسیار خوبی در تایید نفوذ هنر فلزکاری بر هنر عاج کاری است. از آثار و اشیا و نقوش مربوط به دوره ی متاخر آشوریان که با مشابه آن ها در گنج زیویه قابل بحث است یکی نقش آشور بانی پال در صحنه های متعدد شکار را می توان نام برد. نمونه ی مشابه این را می توان صحنه ی شکار شیر در ارابه که در طرح بسیار جالب و هنرمندانه ای ارائه شده است و به هنر میتانی ها نیز شباهت دارد، نام برد، معذالک باور نمی توان داشت که این اثر مربوط به سده هفتم پیش از میلاد مسیح باشد. این باور را می توان تا این اندازه به جلو برد که هخامنشیان را باید در بسیاری از موارد تقلید کنندگان از هنر آشوریان و بابلیان به شمار آورد. این شیوه ی عمل پس از سقوط دولت آشور به دست مادها در اواخر سده ی هفتم پیش از میلاد، جریان خود را به داخل ایران(مادها) و سپس به هخامنشیان حفظ کرد. این نکته را باید متذکر شویم که با توجه به نقوش تخت جمشید و مشاهده ی باج گذاران دولت هخامنشی، آشوریان نیز در سطوح گوناگون اقتصادی،هنری،معماری و حتی اداری پابه پای عیلامیان و بابلیان نقش ایفا می کرده اند. لازم است در اینجا از یک نقش آشوری که از عاج ساخته شده است سخن بگوییم. این نقش، آسارهادون پادشاه آشور را پس از انعقاد یک قرارداد با یک حاکم محلی مادی به نام راماتیا نشان می دهد که در ارتباط با ساختن کاخ نمرود پرداخته شده است. در میان این آثار هنری جعبه های کوچک و صندوقچه هایی و جود دارند که شباهت به سبک های هنری فنیقی دارند، ازآن جمله است جعبه کوچک که قطعات کوچک عاج درست شده و کار هنرمندان فنیقی است و به روشنی قابل تشخیص است و به سلیقه ی هنری اورارتویی ها نیز شباهت دارد. نکته ای که افزون بر آن چه گفته شد جالب و در عین حال قابل توجه به نظر می رسد، کاربرد نقوش جانوران و گیاهان در آثار هنری ماد، آشوریان،بابلیان،سومریان،اورارتویی ها،فنیقی ها و نیز مصریان قدیم است. تداوم کاربرد این نقوش را در تخت جمشید، شوش و دیگر آثار متعلق به هخامنشیان می توان دید. در این جا می توان سخن از یک جریان اعتقادی گسترده و دقیق و در عین حال مشترک بیان کرد به اعتقاد برخی از پژوهشگران تاریخ ادیان شرقیان قدیم و خاورشناسان به طور اعم، هم ریشه هستند. قداست برخی از جانوران در مصر مانند گربه، تحریم و گناه شمردن شکار جانوران در سومر، مقدس بودن برخی از جانوران مانند سگ و گاو در ایران، قداست گاو و مار در هند سخن از یک هم آهنگی مستمر میان این ملل و پیوند فرهنگی همراه با نفوذ متقابل میان آن ها بوده است. تنها نکته ای که باز قابل توجه به نظر می رسید باز نفوذ بیشتر هنری و نیز فرهنگی بین النهرین بر هنر ایران است. ناگفته نماند که خطوط ایران باستان نیز از خطوط این اقوام گرفته شده است. به عنوان مثال گرچه جای این بحث در این جا نیست، خط میخی متداول در میان هخامنشیان است. این خط که به خط میخی فارسی باستان معروف است از خطوط میخی عیلامی بابلی و اکدی(آکادی) گرفته شده است و متناسب با نیاز زبان فارسی باستان از تعداد حروف الفبای خطوط این ملل سامی و آرامی نژاد کاسته شده است.این نفوذ را باید ثمره ی فرهنگی غنی دانست که عیلامیان،بابلیان و آکادیان(سومریان) داشته اند، کما این که در نظام دیوانی ایران عصر هخامنشی مدت درازی عیلامیان محاسب و پارس ها، مراقب بودند.این نشان می دهد که هخامنشیان در اداره ی امور کشور بزرگ خود بی نیاز از خدمات و تخصص های این اقوام نبوده اند. محتوای گنج زیویه خیلی بیش از آن است که نام برده شد و به سبک هنری و معرفی منشا آن ها پرداختیم. مهم ترین قطعات هنری و اشیا و آثاری که از گنج زیویه به دست افتاده است، به قول کارشناسان اسناد و اشیا باستانی دارای مهر هنر اورارتویی است. نمونه هایی از صفحات کوچک و بزرگ طلایی که برخی از آن ها توسط کشاورزان شکسته شده اند. و نیز در زمره ی بقایای این آثار سینه بندهای محافظ بسیار زیبا و تحسین برانگیز فلزی به صورت نیم کره ی ماه و نیز در قالب صفحات ذوزنقه ای شکل است که آن ها را نیز جنگیان بر روی سینه ی خود می بستند تا از اصابت تیر ممانعت به عمل بیاورند. این صفحات از نظر نقش به چند بخش تقسیم شده اند که بر روی برخی از آن ها نقوش جانوران به صورت آمیخته آن گونه که به مادها نسبت داده می شود که مثلاً نقوش چهارپایان و پرندگان را در هم آمیخته و یا نقوش انسان و جانوران و مانند آن از آن جمله است نقثش گاو بالدار که منشا فرهنگ هنری مادی دارد و به کنار آن نقوش ابوالهول ها به مادها نسبت داده می شود که مورد پرستش آنان بوده اند. شاید این را اگر بیان کنیم، در تکمیل اظهارات باستان شناسان در زمینه ی هنر مادها سودمند واقع شود که آن گونه از روی مفرغ های لرستان و تصاویر به دست آمده از گنج زیویه و تصاویر به دست آمده از گنج زیویه و آثار و اشیا مشابه آن در گنج ارس و غیر از آن استنباط می شود، این اسناد و اشیا و مدارک نشان می دهند که کیش مردم سرزمین ماد به ویژه مادهای غربی بیشتر با دین حوریان و نیز آشوریان مشابهت داشته و همان گونه که اشاره شد در مبحث اعتقادات مادها بیشتر به آن خواهیم پرداخت، نقوش جانوران عجیب الخلقه که نیمی انسان و نیمی جانور هستند و نیز ابوالهولان بالدار و جانوران شگفت آور و تخیلی که بدن و سر شیر دارند و با بال عقاب و شاهین و پرندگان دیگر منقوش گردیده اند. پیوند مغان مادی با کاهنان معابد حوریان،بابلیان و آشوریان و غیره امری تایید شده است و رویدادهای سیاسی و برخوردهای نظامی نیز در تبادل فرهنگ دینی این اقوام نقش آفرین بوده اند به همین دلیل مظاهر دیانت ساکنان بین النهرین در میان مادها دیده می شود. می توان تصور کرد که ای صفحات که به بشقاب های فلزی شباهت دارند و در آن ها چهار سوراخ تعبیه شده است و همه متعلق به پوشش مدافع جنگی پیراهن مانند می باشند، تقلید شده از سبک هنری و خلاقیت هنرمندان بین النهرین است، زیرا نیک آگاهی داریم که مادها به ویژه از زمان کیاکسار سومین پادشاه ماد، نه تنها ساز و برگ نظامی و پوشش جنگیان بلکه میزان توان رزمی سپاهیان ماد را متناسب با دشمنان ماد از جمله آشوریان کرده بود که در مصاف با آن ها از عهده ی دفاع برآمده و بر آنان چیره شوند. در این سینه بندهای دفاعی و نیز در ارزیابی صفحات چهارگوش این حقیقت انکارناپذیر است که با اسلوب آشوری منطبق است. انواع طلایی این اشیا را باید بی تردید به زرگران آشوری نسبت داد که احتمالاً جزو اسیران جنگی آشوریان بوده اند که به سرزمین ماد آورده شده اند. برخی این اشیا را جزو غنایم جنگی می دانند که پس از شکست آشور از ارتش ماد، به سرزمین مادها آورده شده اند. جای این گمان را نیز باید خالی گذاشت که به نظر گیرشمن چنین قطعاتی می توانند به عنوان پلاک های زرین از گونه زینت آلات اورارتویی تلقی شوند که فقط به سرزمین های دیگر فروخته شده و در خارج از اورارتو مورد استفاده قرار می گرفته اند. برخی از این قطعات ممکن است در کارگاه های خصوصی ساخته شده باشند و هنرمند سازنده ی آن متناسب با سفارش و سلیقه ی مشتری سفارش دهنده نقوش نیم کره ماه، خرگوش و گربه وحشی خوابیده را به کار برده باشد. برخی از این نقوش که تصاویر انسان ها را مجسم می کنند و زمینه ی هنری سکایی دارند را نمی توان متعلق به کارگاه های هنری اورارتو و هنر اورارتویی دانست بلکه باید به هنگام مطالعه و ارزیابی کارشناسانه به هنرمندان مادی اندیشید. خلق آثار هنری از این دست را که متعلق به مقطع زمانی نیمه ی دوم سده ی هفتم پیش از میلاد هستند، می توان به هنر اورارتویی، آشوری، ماننائیان بومی و نیز هنر ایونی نسبت داد. در مقابل جای یک مهر استوانه ای که از حلقه های طلا درست شده است کاملاً یک اثر اورارتویی است. افزون بر این آثار مشابه دیگری از گنج زیویه به دست آمده و این اشیا نشان می دهند که اگرچه ساخته شدن این اشیا مستقیماً به دست هنرمندان اورارتویی نبوده است، ولی نفوذ هنر اورارتو در ساخت آن ها انکارناپذیر است و نیز در کنار آن ها باز اشیا متعددی به دست آمده است که وقتی بخواهیم به طور کلی منشا هنری آن را بیابیم، ناگزیر می شویم که آن ها را در گروه هنر سکایی بگنجانیم. از گنج زیویه بشقاب نقره ای دیگر به دست آمده که در آن نقوش کوچک به صورت برجسته و زرین دارای ده دایره متحد المرکز و در وسط آن یک گل احتمالاً رز که دارای ده گلبرگ است نقش بسته است.این همانند تصاویری است که در قبر گالاسی از اقوام اتروسکی به دست آمده است. طرح بشقاب زیویه سکایی است و داررای نقوش پلنگ، خرگوش های در حال دویدن و سرهای گربه سانان است. جزئیات آن بخشی به سبک هنر آسیای صغیر و بخشی چون گوش های همانند قلب پلنگ ها به هنر اورارتو شباهت دارند. برخی از ویژگی های اسلوبی و دست نوشته روی آن نشان می دهند که این اثر متعلق به قلمرو هنری ایرانی-اورارتویی است و به عنوان سند طراز اول هنری خط مشی هنری آسیایی در قلمرو هنر سکایی یک قلاب کمربند طلایی با شیارها و حاشیه طلایی تعلق دارد که احتمالاً بر روی نوار چرمی پهنی دوخته شده است. در اینجا تاثیر هنر سکایی فوق العاده جلوه خاصی دارد و حضور سبک هنری و احتمالاً هنرمندان سکایی در صحنه خلق این آثار در کارگاه های مختلف را نمی توان انکار کرد. عمده ترین هنرمندان طلاکار که شاهزادگان و فرمانروایان به آن ها سفارش ساختن آثار طلایی و عمدتاً به صورت نوارهای منقوش و مضرس می داده اند به احتمال زیاد در کارگاه های زرگری و طلاسازی آسیای صغیر تعلیم دیده اند. نقوش و تصاویر جانوران که عمدتاً به صورت سر جانوران بر روی این نوارهای طلایی کار شده است، بی تردید از هنر نقش کاری جانوران که به گونه ای در میان سکاها متداول بوده است، نشات گرفته است. یک اثر مشابه دیگر که جانوران به صورت خوابیده و پشت آن ها به صورت برجسته و پاها و دم آن ها به صورت قلبی شکل مشاهده نمی شود. در مطالعه ی آثار گنج زیویه یک نکته به ویژه جلب توجه می کند و آن تنوع هنر و سبک های هنری است که در آرایش مقابر به چشم می خورد و از آن مهم تر محتوای قبور مربوط به منطقه ی زیویه است. این نشان دهنده ی ورود سریع و انبوه شیوه های هنری سکاها می باشد. این امر بستگی به هجوم برق آسای قوم سکاها در سده هفتم پیش از میلاد دارد که وارد همه سرزمین آسیای صغیر شده و سپس ایجاد ناآرامی می کنند، باید در کنار این چند گانگی، تنوع هنری را به هنر ایرانی نسبت داد که تحت حکومت هخامنشیان در سراسر ایران گسترش یافت. خود این امر را یاری می کند که تشخیص بدهیم که نقش هنر مادها در سرزمین ماد تا چه اندازه در این امر تاثیر داشته است و تصویری از هنر عصر مادها داشته باشیم و بدانیم که این هنر در قدیمی ترین نوع خود به چه صورت بوده است. با توجه به آگاهی های امروز که ثمره ی مطالعات و ارزیابی های باستان شناسان و پژوهش گران در زمینه تاریخ هنر عهد استان است، بعید به نظر می رسد که حتی بتوان تصور کرد که می توان هنر مادها را از هنر سکاها و کیمریان جدا دانست. در صفحات پیش به این موضوع همراه با ذکر نمونه های زیاد اشاره کردیم. نکته ای که باید دوباره به آن اشاره شود این است که در فرهنگ مادی این اقوام شباهت های زیادی وجود دارد. این ناشی از عواملی همانند جغرافیایی، شرایط اقلیمی و شیوه های تولید و معیشت همسان مادها، سکاها، کیمریان و دیگر اقوام همسایه است. در فنون رزمی و شیوه های دفاعی و کاربرد ابزار و ادوات جنگی و شکار و حتی بسیاری از لوازم خانگی و شیوه ی تدفین، این شباهت ها میان این اقوام به چشم می خورد. باستان شناس فقید، پروفسور “ارنست هرتسفلد”، سال ها پیش نظر داده بود که احتمالاً تداوم این هنر مشترک را باید در میان هخامنشیان در نقوش و ساختار بسیاری از بناها از جمله تخت جمشید، باز شناخت. اکنون تحقیقات باستان شناسی و مطالعات بر روی آثار هنری و به ویژه هنر معماری و مقابر به درجه ای از پیشرفت و اطمینان رسیده است که به جرات و صراحت می توان نظریه هرتسفلد را کاملاً بی هیچ تردیدی تایید کرد. در کنار آثاری که از گنج زیویه به دست آمده و نشانه های بارز و مسجل از هنر آشوری دارند می توان نشانه هایی از کارکرد هنرمندان اورارتویی را نیز به ویژه در معماری و محتوای مقابر بازشناخت. به این امر پیشتر در خلق آثار هنری مشترک مادها،آشوریان و اورارتوییان اشاره کردیم. تایید این حقیقت که هنرمندان بومی و محلی در خلق بسیاری از آثار هنری آن مقطع از تاریخ، امکان تشخیص و تفکیک آن ها و تعلق دادن آن سبک از آثار هنری که دارای مهر و نشان هنری سکایی هستند، جای تردید نمی گذارد که ما حضور هنرمندان سکایی را در منطقه ی زیویه انکار کنیم. از سویی این امر موید این واقعیت است که کارگاه های هنری  خدمت فرمانروایان سکایی بوده اند در آن منطقه وجود داشته اند، در این کارگاه ها عمدتاً اشیا طلایی ساخته و پرداخته شده اند. نقوش و شیوه ی پرداخت این اشیا طلایی نشانه ای از تعلق آن ها به افراد صاحب منصب و تاثیر مستقیم سلیقه ویژه فرمانروایان سکایی را در خود دارند و جای تردید برای مطالعه باقی نمی گذارند. از ویژگی های دیگر آثار گنج زیویه می توان چنین تصور کرد، آثار هنری زیویه را نمی توان به عنوان اسنادی مطالعه کرد که تاثیر تدریجی در تکامل هنر را تایید می کنند، بلکه کمال و پیشرفت سریع هنر و سبک های هنری را به ما معرفی می کنند. به گونه ای سریع و غیرمنتظره نفوذ سبک های مختلف هنری بر روی آثار مورد نظر جذب شده اند. آن چه در این زمینه احساس می شود و می توان به صراحت بیان کرد چنین است: اقوام و ملل جدیدی که در نواحی تازه به قدرت رسیده اند یا ابراز وجود کرده اند و بر این اساس می توان فرهنگ و سبک هنری خاصی را به آنان نسبت داد، در موقعیتی باید آن ها را شناخت که عناصر و فرم ها سمبل و نشانه های خود را در سرزمین تازه به کار گیرند و در سبک های هنری آنان وارد کنند که در اینجا مراد هنر و فرهنگ هنری بومیان است که تاثیر گرفته است و این نشانه ها را دریافت کرده است. بدیهی است این نکته را نباید از نظر دور داشت که سکاها علی رغم قدرت سیاسی و توان نظامی آنان و با توجه به نفوذ سریع آن ها از جهات گوناگون در منطقه، معذالک توفیق آن را نداشتند که هنر خود را با سنت های به جای مانده در آسیای صغیر در هم آمیزند که آثار و اشیا هنری به دست آمده در این مجموع در هم آمیخته را به صورت یک فرهنگ کامل و واحد هنری معرفی کند. البته آثار هنری سکاها اصالت خود را دارند ولی اندیشه و پرداختن افکار بدیع هنری عدم وابستگی این فرهنگ هنری را تایید می کنند، به ویژه هنگامی هنرمند توان و خلاقیت خود را مصروف آن می کرد که به سلیقه و سفارش و ذوق سفارش دهنده توجه کرده و اثری را خلق کند که مورد قبول سفارش دهنده و تامین کننده خواست او باشد و اثر جدیدی را با در نظر گرفتن این ویژگی ها در کارگاه خود بسازد. باز براساس آثار به دست آمده و به ویژه در مطالعه ی مقبره ای متعلق به یک فرمانروای سکایی اشیا و آثار هنری گوناگونی به دست آمده است که حکایت از شرکت ملل گوناگون در خلق این آثار می کنند. این نکته را می توان بی هیچ تردیدی در نظر گرفت که این آثار مکشوفه در مقبره بالا را می توان به عنوان باج یا هدایایی تلقی کرد که اقوام و ملل کوچک که مغلوب سکاها شده اند به عنوان هدایا و ارمقان به فرمانروای سکایی یا به سخن دیگر صاحب این مقبره پیش کش کرده اند. و در نظر این فرمانروا این آثار آن چنان ارزشمند بوده اند که به خواست خود او آن ها را با او در قبر گذاشته اند و هم اکنون مورد مطالعه قرار می گیرد. زمان قرار گرفتن این اشیا در این مقبره  یا زمان تدفین فرمانروای سکایی فوق را می توان نخستین سده های به قدرت رسیدن سکاها در آسیای صغیر و محدوده ی شمال فلات ایران و جنوب روسیه دانست. ولی نباید این نکته را از نظر دور داشت که این مقایسه مشروط است و به این معنی باید تلقی شود که استثنا نیز ممکن است وجود داشته باشد، در هر صورت باید با مطالعه و مقایسه درباره ی این چنین آثار و شواهدی قضاوت شود. دولت های مقتدری که نقش و تاثیر هنر آن ها در این گونه آثار به چشم می خورد و امکان تایید و اظهار نظر قطعی را به ما می دهد به یقین سکاها و آشوریان و اورارتویی ها هستند. زمان خلق این آثار هنری را باید اوج شکوفایی فرهنگی و شکوه و جلال دربار فرمانروایان این دولت ها دانست. مشابه چنین وضعی را می توان در نخستین سده های میلادی به دولت های روم تحت فرمانروایی سزارها (قیاصره) و هند تحت حاکمیت کوشانیان و چین در زیر فرمان سلسله ی هان و پس از مقایسه به قضاوت و ارزیابی نشست. در زمانی که گنجینه ی زیویه تدارک دیده شده است و این مجموعه ی ارزشمند و بی نظیر فراهم آمده است، باید چنین تصور کرد که آشور وارث هنر و فرهنگ هنری بین النهرین بوده و نیز گامی به درون هنر آسیای صغیر نهاده و گسترش آن را آغاز نموده است. آن گونه که از نقشه جغرافیای سیاسی بین النهرین و آسیای قدیم به دست می دهد، ترقی هنر در این مناطق امری انکارناپذیر و همراه با آن گسترش نفوذ آن و رفتن سبک های هنری این سرزمین ها به مناطق دیگر واقعیتی است که تاریخ و جهان باستان شناسی آن را صراحتاً تایید می کند. در آن مقطع زمانی اورارتو در پرتگاه سقوط بود و آشور نیز کوتاه زمانی پس از اورارتو منهدم شد و به سرنوشت اورارتو و عظمت آن دچار گردید. سقوط  آشور در سال 612 پیش از میلاد یا به تعبیری 606 پیش از میلاد توسط کیاکسار سومین شاه ماد تحقق یافت. بر روی ویرانه های آشور و اورارتو و به جای تخت و بارگاه سیاسی و قدرت نظامی آن ها قدرت های تازه ای به وجود آمدند. در صدر آن ها باید امپراطوری ماد را نام برد_مادها که مدت مدیدی باج گذار آشوریان بودند. دیااکو نخستین پادشاه ماد به وسیله ی سارگون دوم به اسارت برده شد و فرزند او فرورتیش به دست آشور بانی پال در جنگ به قتل رسید. به دنبال مادها و قدرت های کوچک و بزرگ دیگر امپراطوری نیرومند پارسیان (هخامنشیان) آمد و عظمت هنری این دوره به عنوان نشانه پیروزی در سابقه با آثار هنری دولت های پیش از خود، بناها و آثار متعددی به یادگار گذاشته است که در موقع مناسب به تشریح جزئیات آن خواهیم پرداخت. ناگفته نماند که هنر هخامنشیان نیز به تعبیری هنر آمیخته و میراثی از پیشینیان است. آن چه مسلم است هنر بی نظیر عصر هخامنشی تا آن زمان از همه ی آثار پیش از سده ی ششم پیش از میلاد (تاسیس دولت پارسیان در 559 پیش از میلاد بوده است) برتر و چشم گیرتر بوده است. امکان چنین مقایسه ای همین امروز نیز پس از گذشت تقریباً سه هزاره کاملاً وجود دارد. آثار هنری هخامنشیان از آن چنان استحکام و پشتوانه ی هنری برخوردار بوده است که علی رغم رویدادهای فراوان تاریخی که عمدتاً با آسیب های جدی همراه بوده است، کماکان استوار بر جای مانده است و معماری آن دوره را نشان می دهد. در مقایسه با هنر سکاها این نکته را باید درباره ی هنر پارس ها(هخامنشیان) گفت که هنر درخشان و همراه با شکوه و جلال آن ها به خاور و باختر رفت و در عین حال همان گونه که در بالا گفته شد یک هنر آمیخته بود ولی همین هنر آمیخته از یک اصالت و جوهری برخوردار بود و بی گفتگو هنری نیرومند و در عصر خود بی رقیب و نظیر بود. از آمیزش هنر مادی-سکایی و هنر آسیایی باستان یا ملل آسیایی باستان در مناطق ایرانی نشین، آن گونه که از بقایای نقوش و آثار ایرانی-اورارتویی مشاهده می شود، یک وحدت و هم آهنگی هنرمندانه ای بین هنرمندان وجود داشت. این وحدت هنر هخامنشیان را نیز شامل می شود. ارتباط هنری هخامنشی پیوسته حفظ شد. گرچه هنر سکایی در مناطق شمالی و باختری تحت نفوذ هنر یونانی قرار گرفت و ماهیت تازه ای یافت. نمونه ی آن را می توان در آثار هنری سکایی که تحت تاثیر هنر یونانی قرار گرفته است، در ناحیه ی “پونت” یافت که این نظر را تایید می کند. اگر ورود ایرانیان را به فلات ایران_به گونه ای که موردتایید اکثر منابع تاریخی می باشد، آغاز هزاره ی نخستین پیش از میلاد بدانیم، الزاماً هنر ایرانیان را نیز باید با هنر اقوام بومی خویشاوند تلقی کنیم. هنر سیلک و در پیوند با آن هنر خوروین،هنر حسنلو و املش بخش هایی از این تمدن و فرهنگ هنری بومی را تشکیل می داده اند که هنر شهرسازی، برقراری روستاها و ساختن ظروف از جمله خمره های سفالین و کار کردن بر روی فلزات بخش های عمده ی آن هستند. مفرغ لرستان بارزترین و آشناترین نمونه ی آن می باشد. حدود سده ی هشتم پیش از میلاد، مادها که با کیمریان و سکاها متحد شده بودند برای جلوگیری ازحمله ی آشوریان و پیشروی ارتش آن ها، اکباتان را ساختند. به این ترتیب نشانه های مشترک مادی- سکایی- کیمری که نشات گرفته از یک آمیزش قومی عیلامی- کاسپی بودند به گونه ای فراگیر پیدایش هنر پیش از هخامنشی را موجب شدند. نمونه ی آن مقابر صخره ای مادها هستند. به این مجموعه ی بزرگ نفوذ هنری آشوری،بابلی اورارتویی و حتی یونانی با قدرت و شتاب متفاوتی افزوده شدند که در گنج زیویه مشاهده می شوند.کد خبر: 3580




    مطالب مرتبط:


۱۴ دیدگاه

  • آره همینه
    آره همینه: ۵-۶-۱۳۸۸ . ۳:۵۴ ب.ظ :

    با تشکر مطلب بسیار عالی بود .thank yuo

    پاسخ دهید

    • آزاد
      آزاد: ۵-۱۰-۱۳۸۸ . ۱:۲۹ ب.ظ :

      با تشکر از تهیه کننده
      مطالب بسیار خوبی را ارئه کرده که میتواند قدمت سقز را بیشتر از قبل به اثبات برساند.
      ولی متاسفانه بیشتر آثار اشاره شده از بین رفته و حتی یک تصویر از آنها نیز وجود ندارد.
      به امید روزی که بتوان مجددا آنها را بدست آورد و نسبت به بازسازی این قلعه کهن کاری کرد چون هنوز هم حرفهای نا گفته زیادی را در دل خود دارد.

      پاسخ دهید

      • h-a
        h-a: ۵-۱۷-۱۳۸۸ . ۷:۰۰ ق.ظ :

        سلام باتشكر
        سقزيهاي شريف اين يكي را خوب بچسبيد نكنه نماينده مجلس آنرا به يكي ازشهرهاي همجواركه فاقد ابنيه تاريخي است همچون غارزيباي كرفتو ببخشد!!!!!!!!
        ضمنا جناب فخرالدين حيدري قبل از انتخابات مجلس قول پيگيري استردادغاركرفتورا داده بود ولي تاكنون خبري نشده وشايد پيگيري آنرا مجددا به دقايق آخرعمرنمايندگي موكول نموده است تابارديگر……..

        پاسخ دهید

        • پژمان صدقی
          پژمان صدقی: ۵-۱۸-۱۳۸۸ . ۱۰:۱۳ ق.ظ :

          مطالب بسیار خواندنی بود با سپاس از تهیه کننده و امید به نگارش چنین متنهایی در آینده در مورد شناساندن هرچه بیشتر آثار باستانی و خصوصیات منحصر به فرد منطقه کردستان به تمامی قومیت های ایرانی

          پاسخ دهید

          • کاوه
            کاوه: ۵-۲۰-۱۳۸۸ . ۱۰:۵۲ ب.ظ :

            تا کی میخواهیم نسبت به حال بی توجه بوده و هی از گذشته یاد کنیم . بیایید از اشخاص ومکانها و… ای یاد کنیم که با اندک بی توجهی تبدیل به آثار باستانی نشوند .

            پاسخ دهید

            • شاخي روش
              شاخي روش: ۶-۲۳-۱۳۸۸ . ۹:۲۳ ق.ظ :

              كاوه عزيز ملتي ياقومي زنده است كه به تاريخ خود احترام بگذاردياارزش قاءل باشدولي متاسفانه دشمنان كردزيويه رانابودكردند ونمي خواهند كه به ان ارزش بدهند چون دركردستان است مردم منطقه زيويه بايد هوشيار باشند…………./؟

              پاسخ دهید

              • H.S
                H.S: ۷-۱۰-۱۳۸۸ . ۲:۰۲ ق.ظ :

                متاسفانه بعد از غارت اثار باستانی زیویه حالا خود غار هم دارد با خاک یکسان می شود تا تاریخ اولین حاکمان ایران(کردها) فراموش شود

                پاسخ دهید

                • sam
                  sam: ۷-۱۰-۱۳۸۸ . ۱:۵۱ ب.ظ :

                  اخبار شما در مورد آثارفرهنگی استان و مشکلات فراروی آنهانشان میدهدکه یااز همه جا بی خبرید یا مغرض!

                  پاسخ دهید

                  • mehran faraji
                    mehran faraji: ۷-۱۸-۱۳۸۸ . ۱۱:۰۷ ق.ظ :

                    موضوعات شما خوب اما ناقص بود .از سرقت آثار توسط ايوب ربنو يهودي هم بنويسيد

                    پاسخ دهید

                    • sasan
                      sasan: ۷-۱۸-۱۳۸۸ . ۷:۱۸ ب.ظ :

                      kare khobie vali bayad roye in kar ha hsasit bishtar neshan dad.ba tashakor va khaste nbashid

                      پاسخ دهید

                      • رسول
                        رسول: ۲-۲۷-۱۳۸۹ . ۷:۵۷ ب.ظ :

                        سلام از تاریخ و تمدن سقزیها واقعا” نمیشه غافل شد من ساکن تهران هستم و طی ایرانگردیم در سال 1377 به سقز اومدم و زیویه و کرفتو رو دیدم چرا مردم متعصب سقز نسبت به پیشینیانشون بی تفاوت هستن خوشحال میشم اگر بتونم با مدیر سایت ارتباط برقرار کنم

                        پاسخ دهید

                        • دیاکو
                          دیاکو: ۴-۲۳-۱۳۸۹ . ۲:۳۰ ب.ظ :

                          اولین حکومت تاریخ ایران از آن کردها بوده است : امپراطوری مادها
                          آخرین حکومت تاریخ ایران قبل از اسلام هم باز از آن کردها بوده است :
                          امپراطوری ساسانی
                          متاسفانه برخی افراد از میان بعضی از قومیتهای دیگر در حال “دزدی فرهنگی” از ملت کرد هستند.

                          پاسخ دهید

                          • شاهو: ۶-۲۰-۱۳۹۳ . ۶:۴۲ ب.ظ :

                            سلام .
                            متاسفانه همه فکر میکنند که همدان هگمتانه است ولی کاملا اشتباه است وبر اساس تحقیقات جدید معلوم شده که زیویه هگمتانه می باشد.
                            بیاید در راه اثباتش همه با هم تلاش کنیم .

                            پاسخ دهید

                            • علی
                              علی: ۱۱-۸-۱۳۹۳ . ۱۰:۲۳ ب.ظ :

                              با عرض ادب واحترام
                              اولا مطالبی که این جا نوشته شده همه معتبر هستند واین نشان از عظمت کردها است.
                              بهتر است بگم که مانایی ها ترک بودن و در تاریج جهانی ترک شناخته شدن درست نیست اینقدر هم بزرگ نمایی کنیم وماد ها روکرد بدونیم چون مادها از قبایل آذری بودن.واهل همدان بودن کهخ در اونجا سکونت میکردن ودرواقع اصلیت همدان ترکه نه کرد.تا حالا شنیدین بگن همدان کرده؟؟؟من خودم تاریخ دان هستم ومدتیه در خارج بودم امیدوار هستم تا برای نشان دادن خودمون دروغ نگیم والکی مادها رو کرد کنیم.دردورهی باستان شواهدی پیدا شده که نشون میده که زیویه در گذشته مال مانایی ها بود ومانایی ها هم ترکنت.پس زیویه متعلق به ترهاست.دلیل دیگم اینه که پایتخت حکومت مانایی ها درتپه ی حسنلو بوه و تپه ی حسنلو مال ترکا بس کم کردها رو بزرگ نشون بدیم.این که میگن میگن کردها تمدن والایی دارن درسته مانند:تمدن ایلام اما نمیشه گفت اولین حکومت کردهاست.موفق ومعید باشد

                              پاسخ دهید