شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۲/۰۷/۱۳۹۸
سه شنبه، ۱۳ام مرداد ۱۳۸۸
۷:۰۰ ب.ظ
ضد گزارش مراسم روز جوان

روزی که از جوان بودنمان قرمز شدیم-شهربان

نمی دانم آقای رئیس ما، در کجای زندگیمان توفیق دیده اند که امروز محبتشان گل کرد و من را به عنوان جوان موفق به فرمانداری معرفی کردند. در خصوص کارم در اداره که 10 سال و 12 روز است در همان جایی کار می کنم که می کردم، در خصوص زندگی خصوصیم که همگی مستحضرند قله های بدهی سکه ای را تا رفیع ترینشان پیموده ام…موفق؟!! یاد کاک توفیق ستاد موسوی افتادم که اسمش فایق بود. ساعت 9  رئیس صدایم زد. رئیس:  از فرمانداری خواسته اند برای مراسم روز جوان، جوان موفق اداره را معرفی کنم. بیا این نامه را بگیر و در جوابش خودت را معرفی کن. من: من؟ رئیس: بله من: موفق؟ رئیس: دیر است، یک ساعت وقت داری جواب نامه را بنویسی، لوح تقدیر تهیه کنی و با هزینه ی اداره کادویی هم بگیر.
عکاسی از زیر صندلی ها میسر نشد!

عکاسی از زیر صندلی ها میسر نشد!

من: من؟ رئیس: زود باش بجنب زشت است جلوی ادارات دیگر ما جوان موفق نداشته باشیم. من: ؟؟!!!؟! ساعت 10 همراه رئیس وارد سالن می شویم. فکر کردم اشتباه آمده ایم سالن سرشار بود از لبریز. زیر صندلی ها هم جایی برای نشستن که چه عرض کنم برای …. نبود. از سقف هم بچه آویزان بود. از رئیس پرسیدم: جوان چند سالش باید باشد؟ رئیس: !! من: رئیس من چند سالم است؟ رئیس:!! با هزار بدبختی آن جلو میان بچه ها چند تا رئیس و کارمند دیگر پیدا کردیم. دختر خانمی با هزار بدبختی جای کوله پشتی اش را به من می دهد. کارمندان موفق کادو بغل می آیند و به پشت صحنه تحویل می دهند. آقای مجری برنامه ی فتیله زیاد دیده اند و فکر می کند عمو پورنگ است. برایمان شکلک فقط در نیاورد. هنوز گیجم، کنارم یک دوستم را پیدا می کنم  کارمند جوان موفق بازرگانی است، با اشاره می گویم دهانت نیمه باز است. می بندد. وظیفه ی خطیر نظم سالن را بر عهده ی جوانان هلال احمر است. کاش جایی زلزله ای چیزی می آمد تا سالن کمی خلوت شود. برایمان هی دف می زنند هی می زنند دف هی. از ردیف اول جناب فرماندار هنگامی که روی صحنه سریال یوسف و زلیخا را بدون متن بازخوانی می کردند( بحث در خصوص رشادت نکردن در جوانی بود) با چند تن از روئسا جلسه ی شورای اداری تشکیل داده بودند وقتی نوبت به سخنرانی خودشان رسید حدود 10 دقیقه همگی را به سکوت دعوت کردند. در پایان روز جوان را به پدرها، مادرها و پدربزرگ ها و همسایه هایشان تبریک گفت. باز برایمان هی می زنند دف. رئیس با فرماندار و چند تا رئیس دیگر می روند یک جای خلوت جلسه شان را ادامه می دهند. فکر کردم با این همه موفقیت زشت است سیگاری نکشم.
زد و خورد در میان خودشان ختم به خیر شد. نوبت ما نرسید.

زد و خورد در میان خودشان ختم به خیر شد. نوبت ما نرسید.

از ارشاد بیرون آمدم. صد متر بیرون تر از ارشاد سیگار پیدا کردم و کشیدم و برگشتم. چشمتان روز بد نبیند. باز فکر کردم اشتباه آمده ام. این بار به جای کانون فکری کودکان به سالن کاوه. روی صحنه مالامال بود از سرشارتر و پر از رزمی کار. به جان خودم این همه رزمی کار را در یک جا ندیده بودم. حدس زدم شاید به پاس این همه توفیقاتی که من کرده ام باید تنبیه شوم. آرام سر جایم نشستم. برایمان چوب، تخته و کدو شکستند. رزمی کارها که رفتند فرت و فرت. بچه ها می آمدند و متن ادبی می خواندند. جلوی صورتم را گرفتم که توی دوربین ها نیفتم. کاش پرپر می شدم قبل از بلوغ!! بالاخره نوبت به ما رسید. بچه ها خوابیده بودند.لبریزها کم شده بودند. چند رئیس باقی مانده روی صحنه رفتند و جوانان موفق ادارات را صدا زدند. وقتی من بالا رفتم موفق ها و رئیس ها و آقای مجری و تنی چند از جوانان هلال احمر در هم می لولیدیم. کم مانده بود یک پتو کش بروم. کادوی من برایشان پیدا نمی شد. از پشت صحنه مال خودم را پیدا کردم آن را برداشتم و دست یکی از روسا دادم. گفت این مال کیه؟ گفتم: خودم. کادویم را که داد آمدم پایین. تمام شد. به عرفان که شاهد همه ی ماجراها بود گفتم: جان مادرت برویم.

در این لحظه تاریخی ابتدا من به آقای پیشداد جایزه دادم سپس او به من!

در این لحظه تاریخی ابتدا من به آقای پیشداد جایزه دادم سپس او به من!

صدای آقای مجری: گل قندون، قند گلدون، تک تک اردک … تک اردک….کد خبر: 3948




    مطالب مرتبط:


۶ دیدگاه

  • تنها از شرکت.....
    تنها از شرکت…..: ۵-۱۴-۱۳۸۸ . ۷:۳۰ ق.ظ :

    راستی ای کاش ازسایر ادارات هم می نوشتند که چگونه انتخاب می شدنننننند آخه اینجا هم در ایداره ما اکثر جلسات و تصمیمات پشت درهای بسته بسته بسته آن هم دو نفریییییی با هم شور می گذارند وتصمیمات بزرررررگ می گییییییرند و وآنهایییی که همیشه تعرییییف تمجیییید می کنننند و بهههشان می گویند که بهتریننید که خوبند آما بدترین هم نیستند و همچی که خودشان خیال می کنه نیستند البته این گوذشت زمان لعنتی همه چیز را خیلی خویب معلوم و معلول می کنه را انتخاب می کنند یا اینکی جواب خواسته هایشان را در پیش گاه امپراطوری اعلام می دارند. و دیگر هیچ

    عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]

    • soran
      soran: ۵-۱۴-۱۳۸۸ . ۷:۴۱ ق.ظ :

      واقعاَ بدترین مراسم تاریخ در سقز برگزار شد…
      تمامی اعضای کانون پرورش فکری کودکان!! به این مراسم دعوت شده بو ترتیب حروف الفبا برای روز جوان! شعر دکلمه می کردند!! معلوم نبود علت این کار متولیان مراسم چه بود به طوری که دعوت شدگان مراسم ( جوانان موفق) به دلیل ازدحام بچه ها جایی برای نشستن نداشتند و انتظامات هلال احمری نیز ناتوان از خالی نگه داشتن سه ردیف جلوی سن برای مدعووین و مسوول مراسم نیز همانند اینکه اولین مراسم طول عمر خود را رهبری می کرد دستپاچه تر از آن بود که کاری بکند و با خواهش و تمنا از دیگر جوانان موفق که موفق! به جلوس شده بودند درخواست می کرد چند تا صندلی برای مقامات عالی رتبه کنار بگذارند. حال بگذریم که این مراسم مولودی خوانی بود یا… که برعکس تبلیغات هیجانی مجری مبنی بر شاد بودن مراسم، فقط صیحه نکشیدیم والا همگی به حال جذبه فرو رفتند. آخرش هم مشخص نشد که اگر این برنامه برای شاد کردن کودکان بود چرا گروه تواشیح، و اگر برای جوانان بود چرا این همه کودک دعوت شده بود؟

      عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]

      • یادمان
        یادمان: ۵-۱۴-۱۳۸۸ . ۱۱:۵۰ ق.ظ :

        خیلیها هستند که به وفور موفقیتشان از کارمندهای که سخترین کارشان تهیه یک صورت جلسه است کاربرد دارند
        ولی این جای سوال است که چرا باید حتما جوانهای موفق از بین کسانی انتخاب شوند که سنشان از میانسالی گذشته وباید جزئی از هسته یک اداره دولتی باشند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

        عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]

        • mansoor
          mansoor: ۵-۱۴-۱۳۸۸ . ۱۲:۳۰ ب.ظ :

          slam hiwa gyan,kalby maslajy ka gsht jigayaky grt awa dakat,
          mohem awaya heshta btwany am shtana jddy nagret u peyan pe bkanyt, noosyneky xosh boo ,ay bo kam anoosyt am maweya?

          عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]

          • میر حسین
            میر حسین: ۵-۱۵-۱۳۸۸ . ۷:۳۲ ق.ظ :

            با سلام راستی آقای محمدی که از طرف دانشگاه پیام نور مرکز سقز معرفی شدند واقعاً از هر لحاظ چه از لحاظ تکریم ارباب رجوع وچه از لحاظ شخصیتی وبرخورد با همکاران واز همه مهمتر از لحاظ کاری واقعاض نمونه هستند دست مریزاد به این انتخاب .

            عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]

            • سيروان
              سيروان: ۵-۱۷-۱۳۸۸ . ۱۲:۴۴ ب.ظ :

              فقط بايد از بين جواناني كه در ادارات كار مي كنند انتخاب بشند اونايي كه بيكارند يا شغل دولتي ندارند حق جوان موفق شدن را ندارن……

              عضو شويد تا بتوانيد نظر دهيد. ]