شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۲/۰۷/۱۳۹۸
چهارشنبه، ۸ام مهر ۱۳۸۸
۱:۱۵ ب.ظ

ماجرای دستبرد به غرفه های نمایشگاه عرضه کالا و دردلهای یک غرفه دار

شاید امسال بیش از هر سال دیگری شاهد برگزاری نمایشگاه عرضه کالا در سقز بوده ایم و تقریبا به برگزاری آن به هر بهانه و در فصول مختلف عادت کرده ایم. برای شهروندان بازدید کننده که صرفا به خرید می پردازند، مشکلات دیکری که گریبان گیر غرفه هاست چندان مشخص نبوده و شاید علاقه ای هم به پیگیری این مسائل نداشته باشند اما خبر رسید که به تعدادی از غرفه ها دستبردهایی چند صد هزار تومانی زده شده و کام غرفه داران را تلخ کرده است. متن زیر دردل یک غرفه دار نمایشگاه اخیر و شرح ماوقع است که متن کامل آن در پی می آید: چندي پيش- قبل از شروع مهرماه وپايان ماه مبارك رمضان درتب وتاب عيد فطر وجشن بازگشايي مدارس ازطرف نهادهاي دولتي مرتبط- به رسم چندسال اخير- تصميم به برپايي نمايشگاهي جهت عرضه مستقيم كالا با نام پاييزه گرفته شد كه چنين هم شد. ما هم كاسب كارهاي اين بازار بي رمق ، به هواي درآمد بخورو نمير وبعدش هم خدمت و خيرخواهي  به مردم شهرمان بعدازگذشت چندروز ازافتتاح نمايشگاه با هزارتا خاطر وخواهش وسعي وتلاش جنسهاي ارزان و مرغوب روپيداكرديم كه بتونيم با قيمت مناسب ودرخورنمايشگاه پاييزه به مردم يا مشتريان ارائه كنيم تا از دعاي خيرشون واز سه درصد سود اين اجناس توشه اي ببريم. در هرصورت به قول معروف دل رو به دريا زديم و اين تجربه را هم نيومده صاحي شديم تا اينكه در روزهاي اواسط نمايشگاه كه كسب و كاربازار تقريباً كسادبود با شريكمون تصميم گرفتيم يه چرتكه اي بندازيم و ببينيم چي فروختيم و چي سود برديم به قول حاج آقاي گذربازاريه انبارگردوني و آمارگيري كرده باشيم…، كه اي دل غافل ديديم نه بابا مثل اينكه از قافله عقبيم- هرچي زيروروكرديم غرفه رو بازهم يه عالمه كم وكسري داشتيم  دخلمون به قول معروف اومده بود. مثل اينكه پيمانكارهاي نمايشگاه – زبونم لال – شبها بعد رفتن ما كه ساعت 30 دقيقه بامداد مي رفتيم دلشون واسه بي رونقي بازارمون سوخته بود صلواتي جنسها رو فروخته بودن. طفلكي ها به ما هم هيچي نگفته بودن كه يه موقعي ، خدايي ناخواسته سوءتفاهم به ريا و چاپلوسي نشه – ما هم كه حرمت هيچي حاليمون نيست‌، به مسئول نمايشگاه شاكي شديم كه واسه چي جنسهاي ما كم وكسر اومده؟ ايشون هم مي گفتن من فقط همون يه كارتن روغني روكه اونجابود مي تونم پولش روبدم ما هم يه كارتن كه هيچي پنج كارتن وچند كيسه برنج و چند حلبي بزرگ و كوچك روغن كم آورده بوديم حسابي دم كرده كرديم كه بقيه رو كي بايد جواب بده؟ اما واقعاً كي بود كه جواب بده؟!! ما مي دونستيم كه وقتي نمي زارن كنارجنسهامون بخوابيم واسه خاطر اينه كه خدايي نكرده بي نظمي نشه و از امنيت محوطه كم نشه- چون ما روزهاي اول  گفته بوديم كه خاطر اجناسمون روخيلي مي خوايم- و بهتراز اين هم مي دونستيم كه برقراري امنيت و بعضي چيزهاي ديگر به عهده ي مسئولان و نگهبون هاي نمايشگاه است اما انگاري فقط ما بوديم كه اينارو مي دونستيم؟! واسه اينكه وقتي پيش بازرس و رئيس اتحاديه و بازرگاني رفتيم اونا، اينارونمي دونستن ازهمه بدتر مأمورهاي خطيرالوظيفه آگاهي مي گفتن آقا نصف پول اجناس  مسروقه روبگيروصلوات بفرست. راستش صلوات رو كه فرستاديم اما پول رونگرفتيم واينونوشتيم واسه شما بلكه چاپ كنين و به عده اي روآگاه كنين از يه سري وظايفي كه به عهده شونه و خبرندارن . فقط بلدن ساخت و پاخت كنن.تواين بازارمكاره فقط كلاه سرمن و شريكم رفت و بس.كاش مثل غرفه هاي بغلي آمارنمي گرفتيم. مهرپرور غرفه 32کد خبر: 4746


۳ دیدگاه