شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۱۵/۰۵/۱۳۹۹
پنج شنبه، ۳۰ام آبان ۱۳۸۷
۱۱:۲۶ ب.ظ

شفا یا مرگ .یکی برای من

این صبح زود از خواب بیدارشدن یکی از بزرگترین مشکلات زندگی من است. کلاس سوم ابتدایی بودم از خواب بیدارم کردند که به مدرسه بروم(تا به حال به یاد ندارم که خودم بیدار شده باشم) کورمال کورمال به دستشویی رفتم. در را که بستم هرچه فحش که بلد بودم ان صبح با صدای بلند نثار امیر کبیر فقید کردم(اکثرا تا ساعاتی بعد از بیداری قادر به حرف زدن نیستم).یاد پدرم بخیر صدایم را شنید و گفت تا زمانی که خیلی دوست نداشته باشی نباید دیگر به مدرسه بروی(یعنی تنبیه)هیچ وقت رغبت خویش را اعلام نکردم اما فردایش بازهم بیدارم کردند که به مدرسه بروم.و خدا گواه است از ان روز به بعد تمام فحش هایم را توی دلم به زمین و زمان می دهم(اثرات مثبت تنبیه). الان نزدیک به 10 سال است هر صبح به سرکارم می روم اما هنوز با لگد بیدارم می کنند .قبلا مادرم حالا همسرم.به نظر من عجیب ترین نوع ادم ها انهایی هستند که صبح ها سر حال از خواب بیدار می شوند.یکی دیگر از معضلات زندگی من!! ،همسرم که از همین نوع ادم هاست . ادم های صبح خوشحال زیاد هستند.راننده های تاکسی .مخصوصا از نوع ویژه. با ان حال و وضعی که خودم می دانم و خدا نصیب گرگ ها هم نکند سوار تاکسی می شوم . عزیز ویسی ان مرغ عشق اسمان هنر کردستان همچون اهو نعره می کشد و چه چه می زند ومن با ان حال بی حالیم باید قیافه ی جذابش را تصور کنم و هم شانه با راننده ی خوشحال گاهی (شانی) هم بتکانم. در مسیر خیابان بازهم خوشحال ها را می بینم.بعضی ورزش می کنند (مثلا) بعضی با آغوشی از بربری رو به خانه دارند (ان هم با عجله) یکی سبزی تازه می خرد .چندین بار هم در زمانی که هوا سرد نشده بود چند تا دختر و پسر رادیدم که در پارک شهر والیبال بازی می کردند (افرین). اما عجیب ترین خوشحالی که در این چند سال دیده ام یک راننده ی تاکسی تلفنی بود که همین چند روز پیش به تور(شایدهم طور،شاید هم تربچه) هم خوردیم. من اکثرا از ترس اینکه معمولا در تاکسی ها به غیر از راننده ها مسافران خوشحالی هم پیدا می شوند (مثل دختر های دبیرستانی که تمام اتفاقات مزخرف روز قبلشان را با اب و تاب برای هم تعریف می کنند.) معمولا با تاکسی تلفنی به سر کارم می روم. ان روز مثل تمام صبح های زود که بیدار می شوم بیدار نبودم البته خواب هم نبودم چون سوار تاکسی شدم.سوار که شدم زیر لب و نا مفهوم گفتم سلام (گفتم که تا ساعاتی قادر به حرف زدن نیستم) او هم چیزی گفت که من نشنیدم مسیرم را هم تا زمانی که ازم نپرسیده باشند و مجبور نباشم نمی گویم. نکته ی مهم ان روز برخلاف همیشه اواز یا صدای روح خراش مجری های الکی شاد رادیو در کار نبود(مجری رادیو:صبح دل انگیز شما بخیر،در این صبح دل انگوز زمستانی شاد باشید و بخندید تا دنیا هم به روی شما….. احمق).کسی که صدایش رامن ناخواسته باید می شنیدم مشغول سخن رانی بود جالب بود. چون فرق داشت سعی کردم که گوش بدهم کسی را یافته بودم که صبح ساعت 7 داشت سخنرانی گوش می داد(سوپرخوشحال) صدای یک مرد تقریبا میان سال.داشت ایات قران را تحت اللفظی به کردی ترجمه می کردبعد نمی دانم تحت چه چیزی با دم دست ترین سواد ممکن ان راتفسیر می کرد.من با ان دین الکن خودم خداییش از او خوب تر ان چیز ها را بلد بودم.اقای راننده هم که گاهی نگاهش می کردم تا وضعش را ببینم هر از چند گاهی چهار پنج بار می گفت :چ چ چ چ چ. که من مثل همیشه عکس العملی نداشتم . دوسوم راه طی شد اقای خوشحال پخش را خاموش کرد و بسیار عالمانه باز هم فرمودند:چچچچچچ ناخواسته نگاهش کردم چون حرفی نزدم فرمود :عجب مرد بزرگی.من چیزی نمی توانستم بگویم و نگفتم باز فرمود:چچچچچچچ خیلی مرد بزرگیه این مرد می دانی؟ منهم گفتم :ام! گفت می دانی کیست؟ گفتم نه. گفت ایشان جناب… می باشند ادم خیلی بزرگی بود دیدی چه حرف های زد .این سلفی ها را دولتی ها علم کردند بر علیه این مرد بزرگ، خیلی بدن گفتم: دولتیا یا اقای…….. ابروهایش را کج کرد وسریع گفت: نهههههههههه   سلفی ها را می گویم . اگه دوست داری این کاست را به تومی دهم اگه خواستی باز هم خیلی دارم گوش کن تا ببینی که چه ادم بزرگی بود چچچچچچچچ گفتم: همین جا پیاده می شم. اقای خوشحال کاستش را روبرویم گرفت و گفت بیا بگیر گوش بده خوشت میاد. در جوابش می خواستم به او فحش بدهم اما از ترس پدر مرحومم نتوانستم فقط گفتم: مرسی اورجینالش را می خرم و پیاده شدم. من با شیدایی صبح گاهیم بعد یک شب بد خوابی یک شب خیال بد کردن یک شب حملات پنیکی روانی یک شب خواب بد دیدن هر روز باید حرف بزنم خوشحال باشم مودب باشم مهربان باشم سرحال باشم و… حالا دیگر باید به راه نا راست دیگران هم هدایت بشوم. خدایا به چه زبانی به این خوشحالان صبح گاهی بگویم که : جان خدایتان ولم کنید من صبح ها به هیچ صراطی مستقیم نیستم و ارشاد نمی شوم و حرف نمی زنم و نمی توانم برقصم. خدایا این شب های سهم گین و این صبح های مستهجن را ازمن بگیر و مرگ عاجل عطا فرما.کد خبر: 480




    مطالب مرتبط:


۷ دیدگاه