شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۲/۰۷/۱۳۹۸
یکشنبه، ۱۰ام آبان ۱۳۸۸
۲:۲۳ ق.ظ
ضد گزارش اولين شب جشنواره هشتم- شهربان

شب روياهاي خيس

واكنون در شبي طلايي از خزان و سبز از باران و گرم از عشق، بازهم جشني به پاست به رسم نمايش و به زباني اشنا. (اين را گفتم تا به تاتري ها حالي داده باشم ولي نمي دانم چرا شبيه به متن كارت هاي دعوت عروسي شد!؟) تاتري ها كه خودشان از حاشيه اي ترين هنرمند هاي عالم، پاورقي ترند اين روزها بد جوري مارا متهم به حاشيه سازي مي كنند.ما هرچند كه  كماكان معتقديم حاشيه را عشق است اما براي اينكه ثابت كنيم حاشيه ساز نيستيم در اين چند شب فقط حاشيه هاي خودشان را گزارش مي كنيم. به جان شما بي تقصيريم. – انتظار و نازك كاري قبل از اغاز: سالن به شلوغي سال هاي قبل نيست بارش باران و دير وقت بودن علت است.اما كيفيت نا مناسب نيست جا براي نازك كاري فراوان است – جي خاليانه : جاي سردبير محبوب و سمج شارنيوز بين هنرمندان خالي مي نمايد. چه مي كرد اين سردبير! – الگوي مصرف اصلاح : پارسال” راني” مي دادند امسال چاي كمرنگ بدون قند. خوش به حال ديابتي ها. – نمايشگاه كتاب : 2 كتاب خريدم تا هم روي ان چيز بنويسم و هم نگويند چيزي حاليش نيست. – اولين حاشيه : اين را خالو ابراهيم  دينار فروش بازار جنب ارشاد رقم زد همين كه وارد شد كمي مكث كرد وزير لب گفت: ئه وه يه نمايشت! – همبستگي هنري : دسته بندي و باند بازي، در دور هم جمع شدن تاتري ها اصلا مشخص نيست همه با هم يك دلند . بدجور!(باز بگيد ما حاشيه سازيم) – بچه ها شيرمي خواهند: باز هم يادشان رفته بگويند از دلبندانتان بعدا پذيرايي مي شود. حضور نوباوگان چشمگير است. – افتتاحيه :پارسال را يادتان هست؟ يكي  به صورت رو حوضي همه را دعوت به سكوت كرد و همه چيز افتتاح شد. امسال بدون هيچ مراسمي! خود به خود همه چيز شروع شد. – شروع اولين نمايش : چراغ ها را كه خاموش كردند تازه يادم افتاد اسم نمايش را نميدانم. خواست بپرسم زشت بود. بروشور هم كه تاريك بود. – انتظامات : طبق معمول به ازاي هر يك صندلي يكي از سرو كول ادم بالا مي رود . اگر در بچه گي همه ي ما مبصر مي شديم ديگر اين همه مشكل نداشتيم. – سسسسسسسس : نمايش شروع شد. همه هم ديگر را به سكوت دعوت مي كردند . علاوه بر نرسيدن صدا به ته سالن . مشكل ديگري هم بود كه همه از هم جوابش را مي خواستند: اين چه زباني است؟ – تعجب : براي اولين بار در تاريخ سالن ارشاد با ان كه ما ته سالن نشسته بوديم اما همه ساكت بودند. اما حيف . به جان مادرم بعد از 15 دقيقه تنها 2 كلمه را فهميدم : پيغمبر و شراب. شانيوزي ها : بروبچ شارنيوز در غياب سردبير دارند بر سر نحوه ي گرفتن عكس در تاريكي كم كم دعوايشان مي شود. – گشايش : با اين كه همه جا تاريك است اما كم كم دارد چيز هاي مي فهمم! حلبجه. همان موضوعي كه هر هنرمندي سو‍‍ژه كم مي اورد سراغ ان مي رود. – صداي دل نواز: عجب حالي مي دهد ميان شنيدن صداي نا اشناي هنر پيشه ، شنيدن صداي جيره جيري اين در. – اعتراف : اصلا من نه هنرمندم نه كورد. هيچي نمي فهمم من. ميروم سيگارم را بكشم. – ابتكار: جلوي در در اقدامي جالب اهالي جشنواره نمي گذارند از ميزان استقبال مردم كم شود. دليل شرعي مي اورم اجازه مي دهند. – جي خاليانه ي 2 : خدايش جاي يك نفر ديگر هم خاليست خوش تيپ ترين موجود عالم كه از يك جفت كفش يك پاتول يك جليقه و يك جنگل مو تشكيل شده است. اگر گفتيد كيست؟ خبرنگار كوردست. – سيگار : درمان تمام نفهمي هاي ما همين سيگار است وبس. عميق تر پك بزن برادر. – نور: به بروشور نگاه مي كنم تا اسم نمايش را بدانم. فينگليش! نوشته اند باز هم نمي فهمم. – الگوي مصرف اصلاح 2 : از بولتن و اگاهي رساندن و اين جور سوسول بازي ها خبري نيست . خاك اره بريز…… – تمام : سيگارم كه تمام شد برگشتم . فكر نمي كردم اين همه سيگاري داشته باشيم در يك جمع هنري………  اما نه ……. تاتر تمام شد . چه خوب. – درد مشترك : هركس كه بيرون مي امد يك چيز مي گفت : كاش زير نويس داشت. – نقد هنري: دوستم كه كمي چيز حاليش مي شود مي گفت از تمام عناصر يك تاتر اوليه هيچ كدام را نداشت. من كه نمي دانم. اما اگر اين همه مميزي نبود……….. ؟ – اولين تفهيم : اسم نمايش را پرسيدم. كي شه ري ده س پي كرد؟ از ارومييه….. خوش بختم. – نازك منشي : ترك نمي توان كرد حتي به روزگاران….پارك شهر سقز……. قدم زنان…نازك كاري….ارام……بوي باران…هوا ي عالي…. بچه ها مچكريم!.کد خبر: 5303


یک دیدگاه