شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۰۷/۰۷/۱۳۹۹
سه‌شنبه، 29th دسامبر 2009
12:02 ب.ظ

مطلبی درباره بازاریابی هرمی

سیستم بازاریابی هرمی هر روز گروهی را گرفتار میکند اگرچه این گرفتاری ممکن است برای عده ای هم سود آور باشد. طی چند سال اخیر بارها پیش آمده گروهی از جوانان سقزی با پیشنهاد شغل مناسب از سوی اعضای این نوع سیستم به تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران راهی شده اند و در نهایت با خانه ای پر از افرادی پر صحبت و خستگی ناپذیر روبرو شده اند که سعی در قانع کردن آنها به سرمایه گذاری دارند.

تعداد بیشمار افرادی که وارد این سیستم شده و متضرر شده اند بهانه ای شده تا خانم حمیده میرزایی در این مورد مقاله ای بنویسند که متن آن به شرح زیر است.

حمیده میرزایی

بازاریابی شبکه ای یا (نت ورک مارکتینگ) به عنوان شاخه ای از تجارت های الکترونیکی، پدیده ای است که چند سال اخیر (چیزی حدود 10 سال) در ایران دنبال می شود. این شیوه بازاریابی و تجارت به طور تقریبی از دهه 30 در آمریکا متداول شد و به شیوه های خاصی در دنیا گسترش یافت. یکی از این جریانات شرکت «پنتاگونا» بود که یک شرکت هرمی محسوب می شد و با خرید و فروش کارت های عضویت، به کسب سرمایه می پرداخت. این شرکت در سال 78 فعالیت خود در ایران را آغاز کرد. سال های بعد، شرکت هایی که نوع کارشان مشابه این شرکت بود در ایران مطرح شدند. از جمله این شرکت ها می توان به چند نام شناخته شده ی: گلدکوئست (GoldQuest)، گلدماین (GoldMine)، مای‌سون‌دایموندز (My7Diamonds)، وست‌ویژن (VastVision)، QI  و… اشاره کرد. خلاصه تشریح کار این شرکت ها به این صورت است: شخص اول محصولی را که متعلق به شرکت است، خریداری می کند. او موظف است افرادی را به خریدن همان محصول ترغیب کند. (در حالت مرسوم 2 نفر) این افراد به نوبه خود موظف به خریداری و معرفی و ترغیب نفرهای بعدی برای خرید محصول هستند. در طی این جریان، شخص اول برای افرادی که به عنوان مشتری جذب کرده است، پورسانت می گیرد. افراد زیر دست او نیز به نوبه خود برای مشتری های زیر شاخه خود پورسانت می گیرند. هرچه افراد این هرم رو به رشد بیشتر شود، سود شرکت و سود افراد بالادست بیشتر خواهد شد.

از تفاوت نوع محصولات و میزان سرمایه گذاری اولیه برای خرید محصولات و مسائلی اینچنینی که بگذریم، آنچه نقد و محکومیت این سیستم ها را موجب می شود، آئینِ «من درآوردی» خاصی است که با وعده پول و خوشبختی، تمام تلاش خود را جهت جذب مشتری به کار می اندازد. در وحله اول، اشاره به این نکته را ضروری می دانم که وضعیت نامساعد جوانان ایرانی، بیکاری یا ناموفقیت در کار، تمایل به کسب ثروت و میل به استقلال، میل به داشتن روابط گسترده ی اجتماعی –چه میان همجنسان و چه غیر همجنسان_ میل به کسب قدرت و فراموشی شکست های گذشته، نبودن شرایط آسان برای ادامه تحصیل در رشته های مورد علاقه و بسیاری موارد اینچنینی زمینه ساز بستری هستند که ذهن افراد را برای پذیرش ادعاهایی که همگی به مثابه پادزهری برای این آسیب های اجتماعی-روانی معرفی می شوند، آماده کند. این ادعاها از خوشبختی زودهنگامی سخن می گویند که در نتیجه کسب پول و ایجاد روابط دوستانه و انساندوستانه مابین شاخ و برگ های هرمی متشکل از اعضای بازاریاب، قابل رویت است! افرادی که پرزنت می شوند، یعنی افرادی که تحت بازاریابی و ترغیب جهت عضویت در سیستم قرار می گیرند، ابتدا بنا به آموزشی که افراد بالا دست دیده اند (و خود نیز خواهند دید)، تحت شستشوی مغزی قرار می گیرند. این فرد ابتدا باید باور کند که تا پیش از این موفق نبوده است! یا اینکه لیاقت بیشتری برای موفقیت دارد. سپس باید بپذیرد که کلی آمال و آرزو دارد که این آمال ها و آرزوها تنها با پول بدست می آید. و مرحله نهایی قبولاندن این است که بهترین راه پولدار شدن، راهی است که ما پیشنهاد می کنیم! آنچه به موفقیت افراد پرزنت کننده کمک می کند، این واقعیت است که اکثر افراد خواهان کسب درآمد و تغییر شرایط دشوار زندگی خود هستند. از طرفی برای آنکه جنبه اخلاقی به کار داده شود، مجموعه ای از شعارهای اخلاقی به مثابه تزئینی در جلسه های «پرزنت»، در گوش افراد خوانده می شود که دیگر هیج جایی برای اما و اگر کسانی که –بنا به اصطلاح عموم- مادی گرا و در طلب پول نیستند، باقی نماند. شعارهایی از این دست که: ما اهداف فرا انسانی داریم (حال بماند که همین مفهوم فراانسانی خود می تواند غیر انسانی باشد!)، ما به کمک به جامعه بشری می اندیشیم… اگر پول داشته باشیم، می توانیم به دیگران کمک کنیم… اگر با هم باشیم (که در اینجا شرط با هم بودن تن دادن به خرید محصول و عضویت در سیستم است) می توانیم از حال هم خبر بگیریم… من تو را به این کار دعوت می کنم، به خاطر خودت، چون می خواهم پولدار شوی و پیشرفت کنی… این کار، هدیه من است به تو (منتهی برای دریافت این هدیه باید سرمایه چند برابر ارزش محصول بدهی و بعد هم با همین روش هدیه را به دو نفر دیگر بفروشی!) و… موارد بسیاری که چه بسا به طنز نوشتنش زیباتر و تاثیرگذارتر باشد تا نقدی حسابگرانه؛ اما رشد قارچ گونه و درک نشده ی آن در ایران، باعث می شود که از در نقد این ادعاها برآئیم.

مهمترین دلایلی که برای انتقاد از این شرکت ها (به ویژه شیوه خاصی که جهت جذب افراد در ایران معمول شده است)، می توانم عنوان کنم شامل موارد ذیل است که به توضیح هر یک می پردازم:

-برخورد ماشینی با افراد انسانی

-نداشتن صداقت وتوسل به دروغ

-ایجاد نظامی شبهه برده دارانه

-موفقیت نسبی و نه مطلق (آنگونه که ادعا می شود)

-تغییر هویت واسطه و نه حذف آنها و قیمت بسیار بالای محصول

-مقدس پنداری سیستم

اولین ایراد بازاریابی شبکه ای «نت ورک ماکتینگ»،  برخورد ماشینی با انسانهاست: طرفداران و بهتر است بگویم بنده گان مسخ شده ی سیستم، مدعی هستند که ما جنبه های انسانی را در نظر داریم و بعد برای آنکه به چاشنی کار خود بیافزایند، چند مثال از فقر و فحشایی که توی مدت اخیر اتفاق افتاده می زنند، تا ذهن فرد را متوجه خطیر بودن مسئله فقر و بیکاری بکنند. یعنی سیستم های نظیر گلد کوست، بسان پیامبرانی نوین با آئینی مقدس و با شعار زدون سیمای بدبختی و فلاکت از جامعه ظهور کرده اند.  سوال من این است: ماشین چیست؟ و چه تعریفی برای انسان داریم؟ در یک تعریف متعارف، ماشین، سیستمی است ساخته انسان که هوشی ماورای آنچه سازنده اش برای او تعریف کرده است، ندارد. دوست دارم انسان را هم به جمله ساده ای تعریف کنم؛ اما این دغدغه تاریخ فلسفه است و آنقدر مفصل که پای علومی چون جامعه شناسی، روانشناسی، مردم شناسی و و و به میان می آید و راه را بر خلاصه گویی و تاکید بر اصل مطلب می بندد؛ اما جایی که ارسطو، انسان را حیوان عاقل نامید، این عقل را در دایره آموزش های گلدکوستی محدود نکرد! وقتی دکارت، اندیشیدن را چون شرطی برای احساس موجودیت مطرح کرد، آن را به چند برگ کاتالوگ نت ورک مارکتینگ تقلیل نداد! و هزاران مورد دیگر که بهتر است به همین مثال های ساده ای که می دانم برای هر خواننده ای آشناست، اکتفا کنم. آیا انسان، ماشین نمی شود وقتی برای ارتباط با دیگری محدود به یک ردیف جملات تعیین شده ی -مثلا کارشناسانه- باشد. آیا حاصل سرمایه های عقلی انسان، باید صرف کار و سیستمی شود که از هیچ خلاقیتی بهره نمی برد؟ آیا این، نوعی الیناسیون ماشینی نیست؛ در حالی که وقتی وارد سیستم می شوی، دیگر یک مهره به حساب می آیی که حق خارج شدن ندارد؟! آیا ایجاد رابطه و دوستی بر پایه منفعتی که برای شخص متعین دربر دارد، جز یک حسابگری ماشینوار است؟ و دیگر از پرسش «کار چیست» می گذریم!

دومین ایراد بزرگ دیگر این سیستم ها: دروغ گویی و نداشتن صداقت است.

دوام و بقا و در نتیجه پیشرفت کار در این سیستم ها وقتی حاصل می شود که بتوانی افرادی را جذب، و ترغیب به خرید محصول بکنی. بنابراین تحت نام مفهومی به نام «استراتژی» که در فرهنگ ما به «دروغ مصلحت آمیز» تعبیر می شود، گاهی دروغ هم می توان گفت. چه وقت؟ وقتی که اگر حقیقت را همان پشت تلفن بگوئیم، طرف حاضر نمی شود برای جلسه مخفیانه پرزنت بیاید!

پس اولین دروغ اینجا گفته می شود. به این ترتیب که فرد مورد نظر را تحت نام کاری دیگر به محل مخفیانه جلسه پرزنت می کشانند و تا هنگام درآوردن یک کاتالوگ معرف کار و گاهی تا آخرین صفحه هم اصل قضیه نتورک مارکتینگ را رو نمی کنند! با این پیش فرض که طرف هر آنچه شنیده است، تبلیغات منفی بوده و اگر پای صحبت های ما تا به آخر بنشیند، نظرش عوض می شود و متوجه می شود که با چه سیستم درست و حسابی روبه رو است! سوال این است: آیا شست و شوی مغزی، که با دروغ همراه است، یک امر اخلاقی است؟ آیا سیستمی که در کار خود با استراتژی های غیر اخلاقی روبه رو است، یک سیستم درست و حسابی است؟

سومین ایراد، ایجاد نظامی شبه برده دارانه است. همانطور که پیشتر اشاره کردم، با وارد شدن در این سیستم، اصل «آزادی» فردی زیر سوال می رود. فرد با پذیرش خرید محصول و عضویت در این هرم، برای بقا و دوام آن مجبور به ادامه کار است؛ تا وقتی که سیستم اشباع شود. در حالی که در هیچ کار و حرفه ای که با اختیار و انتخاب وارد می شویم، اجباری به ادامه آن نداریم. مگر وقتی که پای استثمار به میان آید و همه می دانند که استثمار نقطه مقابل آزادی است و همواره موضوع مبارزه بسیاری از مردان و زنان آزاد اندیش تاریخ بوده و هست. فردی که آزادی را درک کرده باشد، می داند که این سیستم، فردیت او را می گیرد. در چند روزی که برای آموزش فرد تعیین کرده اند، عملیاتی فردشویانه صورت می پذیرد تا با همرنگی با خواسته های یک کلیت نامرئی، مهره ای بشوی که در دام تکرارها و شیوه ای فاقد خلاقیت، به فعالیتی شبهه ماشینی و فاقد اعتباری انسانی بپردازی. آیا این یک نوع برده داری نامرئی نیست؟ آیا اگر تن دادن به یک سیستم در هر مرحله تاریخی، اوج تفکری انسانی بود، شاهد هیچ تغییر و تحول و رشدی می بودیم؟

ایراد چهارمی که برای این شرکت می توان ذکر کنم، مربوط به خود فعالیت شرکت است و اینکه برخلاف ادعاهای برآمده از معارفه های سیستم، موفقیت در این کار نسبی است و نه مطلق. هرچند بنا بر سه مورد انتقادی که پیشتر ذکر کردم و همگی جنبه اخلاقی داشت، انتظار می رود انگیزه برای عضویت در چنین سیستمی از بین برود یا کمتر شود، اما از آنجایی که متاسفانه در فضای کاری، رقابت و اصل درآمد بر سایر جنبه های انسانی ارجحیت دارد، بهتر است به ایراد کاری و کم ارزش بودن وعده های درآمدی هم بپردازیم: در این سیستم ها، دریافت پورسانت ها و سودبری مشروط است به جذب افراد در هر دست و گسترش هر یک از شاخه ها به طور مساوی و برابر (جهت کسب امتیاز). اما با توجه به اینکه سوژه های مورد رشد، خود، افراد انسانی هستند و شرایط افراد با هم برابر نیست، ممکن است شاخه ها به طور منظم و یکسان پیشرفت نکنند و در نتیجه دریافت پورسانت (در آن حد افسانه ای که می تواند زندگی فرد را دگرگون کند) به تاخیر بیافتد، که در فاصله این تاخیر نیازها و مخارج جدید برای فرد بوجود می آید و در نتیجه ی نبود درآمدی ثابت و معین، مشکلات مالی به موقع و در هنگام نیاز مرتفع نشوند. این امکان هم به راحتی وجود دارد که روند رشد در یکی یا تعدادی از شاخه ها برای همیشه متوقف شود. چراکه هرچقدر هم به افراد زیر دست آموزش داده باشیم، باز هم نمی توانیم ابزار ما طلسم و جادو و امر اسطوره ای نیست که با توسل به آن، ادامه کار توسط افراد را تضمین کنیم. سوژه های انسانی و شرایط انسانی متاثر از فرایندهای تغییر و تحول زایند و هیچ تضمینی برای ثبات افراد در ادامه کار یا موفقیت در جذب افراد زیر دستی وجود ندارد. مگر آنکه حکومت ها به کمک سیستم بیایند و شرط شهروندی افراد را عضویت در این سیستم ها بدانند! (این هم راه حلی بود که از دست نویسنده مطلب در رفت!)

پنجمین ایرادی که بر شرکت های بازاریابی شبکه ای وارد می دانم، حذف واسطه ها به شرط افزودن قیمت بسیار بالاتر برای محصول. هرچند به ظاهر، مصرف کنندگان در طلب خرید محصول بدون واسطه ها هستند، اما اگر قرار باشد با حذف واسطه ها هیچ تغییری در قیمت محصول ایجاد نشود و چه بسا بیشتر هم بشود، دیگر چه نیازی به حذف واسطه های خرید و فروش است؟ از طرفی با ورود در این سیستم، فرد به ناچار در یک ارتباط گسترده ی هرمی قرار می گیرد که چندان جای خلوتی برایش نمی گذارد! جدای از اینها ضرورت و میزان نیاز به محصول هم چیزی است که مورد توجه قرار نمی گیرد، چون اصلا اهمیتی ندارد، آنچه مهم است این است که فرد، به واسطه این خرید، برگه عبور می گیرد. محصول، یک واسطه است، نه نیاز.

و ششمین و آخرین ایرادی که در حوصله ی این گفتار است، مقدس پنداری سیستم است. با توجه به مواردی که تا به اینجا بیان شد، نیازی به ذکر دلایل رد آن نمی بینم!

با این توصیفات، امیدورام شرایط عادلانه ای جهت ایجاد اشتغال و کار برای جوانان فراهم شود و بستری برای آنکه هر فردی بتواند در راه به کارگیری استعداد ها و یافته هایش، شیوه زندگی خود را به تعریف بنشیند. از طرفی نویسنده قصد رد فعالیت های بازاریابی را ندارد، چه بسا در یک شرایط عادلانه، برای محصولی که با قیمت مناسب عرضه می شود و به خودی خود در افراد انگیزه خرید ایجاد می کند، بازاریابی و کسب درآمد از این طریق، خود، کاری قابل احترام باشد؛ اما آنچه انگیزه نوشتن این انتقادات بود، رنگ و بوی تقدسی است که این سیستم در ایران و توسط هوادارانش به خود گرفته است. شرایط ناامیدی، مستعد پذیرش بت های دروغینی است که چشمک زنان فرد را از واقعیت وجودی خود دور می کند و به بیراهه می برد. باشد که خود را آزادانه شناخته باشیم و در دام تعاریف غیر واقعی دیگران از آنچه مربوط به ماست نیافتیم.

کد خبر: 6052




    مطالب مرتبط:


۸ دیدگاه

  • روزمان
    روزمان: 12-30-2009 . 12:59 ب.ظ :

    خوهشا شما كاسه داغ تر از اش نشويد مكر روزنامه 8/10/88 را نخوانديد خوشبختانه كار شركتهاي بازار يابي قانوني شد جون اسبانسر بازيهاي اسياي شركت كيو اي هست كه ايران موظفه ارم اين شركت رو در كليه استاديوم بزنه حالا ما نميدونيم به دم خروس باور كنيم يا قسم حضرت عباس براي اطلاعات بيشتر به اين سايت بريدWWW.IRAN-NEWSPAPER.COM/1388/10/8/IRAN/4397/PAGE/1/#0

    پاسخ دهید

    • محمد
      محمد: 12-30-2009 . 1:33 ب.ظ :

      دستت درد نکنه
      کاملآ درست نوشتی
      2سال پیش خودم رو نزدیک بود گول بزنند اما شکرخدا اتفاقی مقاله ای دیدم به زبان انگلیسی که با دلیل همه رو رد کرده بود خلاصه آی هم سن و سال های من حواستون باشه هم پولتون می ره هم وقتتون

      پاسخ دهید

      • اردلان
        اردلان: 12-30-2009 . 3:46 ب.ظ :

        بسیار تحلیل خوبی فرموده اید .

        چندی پیش با یکی از دوستان نزدیک بنده هم تماس گرفتند و با نام کار او را به تهران کشاندند اما وقتی به آنجا رفته بود دقیقاً همین ماجرا برایشان رخداده بود .بعد از آن هم با یکی از اقوام نزدیک من تماس گرفتند که البته چون با جریان و افراد تماس گیرنده آشنایی داشتم فریب آنها را نخورد .

        عده ای از آنها عبارتند از : کام … وکیلیان( سر دسته و راس هرم ) ، سام … دهیمی ، ک … افتخاری ، ها …. علیپور ، ه… علیپور ، م … دباغی ، ف … دباغی ، ف …. دباغی و …. .

        پاسخ دهید

        • سارا
          سارا: 12-30-2009 . 3:51 ب.ظ :

          اينا يه مشت چيزاي بدرد نخوره.اينا چيه نوشتيد؟شركت گلدكويست از اين مقوله جداست.من خودم دقيق درموردش ميدونم حتي يكي از دوستان سفري را به خود شركت داشت كه درستي شركت را ثابت ميكرد.قصدم تبليغ نيست اما با گفتن اطلاعات غلط مخالفم

          پاسخ دهید

          • رضا
            رضا: 12-31-2009 . 2:52 ب.ظ :

            تو که هنوزنمیدونی بازاریابی شبکه ای یعنی چه چرا در مورد این کار اظهار نظر میکنی؟شرکت QIیکی از شرکتهای موفق در این کار است و اسپانسر رسمی جام باشگاههای آسیا است و در 100 کشور دنیا هم نمایندگی دارد .قطعا این شرکت در زمره شرکت های هرمی محسوب نمیشود.

            پاسخ دهید

            • ه آسو
              ه آسو: 1-2-2010 . 8:03 ب.ظ :

              ای ول دمت گرم که اینا رو نوشتی دستتون درد نکنه واقعاٌ کلا برداری میکننداین شرکت های عوضی

              پاسخ دهید

              • سكوت
                سكوت: 1-4-2010 . 7:58 ب.ظ :

                اردلان جان دوست عزيز نام بردن انسان ها در شهري مثل سقز كار درستي نيست
                من و شما نميتونيم كار ديگران را خوب و يا بد تلقي كنيم صرفاّ به خاطر كاري كه ايران آن را درست نمي داند و تمام انسانهاي به قول شما فريب خورده و مال باخته خود را از شما عاقل تر مي دانند !!!!!!!!!!!!!!!!!

                پاسخ دهید

                • لقمان رایزن
                  لقمان رایزن: 1-9-2010 . 1:43 ق.ظ :

                  اردلان جان راستی میگن اونجا یا افراد وارد میشن یا اونارو میکنن دوستت وارد شده نه؟

                  پاسخ دهید