شارنيوز- اخبار سقز

امروز ۲۸/۰۶/۱۳۹۹
سه‌شنبه، 27th می 2014
1:50 ب.ظ

دیده فرو نبندیم از خرداد

نویسنده ی مقاله
احمد عزيزي

فاصله دولت- ملت زیاد بود، فضای فرهنگی بسته، حال و هوای سیاسی ناامید کننده، نرخ تورم بالا، دروازه های ما و همسایگان به روی هم قفل، زنجیره ی شوم قتلها ماه به ماه پر گره تر و چشم ها دوخته به آینده ای پر از ابهام و اتفاق.

مردم از مشارکت در انتخاب های غیر رقابتی و نتیجه های از پیش معلوم خسته بودند، البته می دانستند که رئیس جمهور وقت، چهره ی آشنا و از ستون های اصلی و اثر گذار نظام، در هر حال باید جای خود را به دیگری بسپارد، ولی آن دیگری چندان ناشناخته نبود و انگیزه های لازم برای مشارکت گسترده و حضوری چشمگیر در انتخابات را فراهم نمی نمود.

این فضای سرد و به ظاهرعقیم، ناگهان با آمدن کاندیدایی که بیشتر چهره ای فرهنگی و اهل فکر شناخته میشد تا رهبر یک جریان سیاسی یا رئیس جمهوری کارآمد و توانا، دگرگون شد.مردم همین که می توانستند حمایت خود را اعلام کنند از کسی که به آزادی بیان، قانون مداری و جامعه ی مدنی فرا می خواند، امیدوار بودند.

کسانی که نزیک به دو دهه از حضور در پای صندق های رای پرهیز کرده بودند، به میدان آمدند و با میلیون ها رای دهنده ی دیگر، حماسه ای را که جامعه شدیدا به آن نیاز داشت، آفریدند.

پیروزی خاتمی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری گفتمانی تازه با خود آورد: گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها، رابطه با جهان خارج با دیپلماسی و زبانی نو، ضرورت توسعه ی سیاسی و تقدم آن بر توسعه ی اقتصادی و….

با اراده و عزم دولت اصلاحات، یکی از اصول معطل مانده ی قانون اساسی پس از بیست سال اجرا شد و مردم در سطحی وسیع در تصمیم گیری های محلی امکان مشارکت یافتند، مجلس هم سو با مطالبات شهروندان ایرانی بر سر کار آمد. رکن چهارم دمکراسی یاران و هوا خواهان پیگیر و پر شوری پیدا کرد، روزنامه هایی متفاوت و قلم به دستانی با انگیزه و پر کار اجازه ی فعالیت یافتند، یخ های روابط ایران و اروپا در حال آب شدن بود و ایرانی داشت شان و شوکتی در خور در جهان پیدا می کرد و براستی شاعر گفتنی نرم نرمک می رسید از ره بهار و بویژه خوش به حال نسلی می شد که از پس انقلاب آمده و هرگز چنین روزهای شیرین و پرمایه ای را به خود ندیده بود.

خاتمی هر سال در جمع مردمی که بیشتر دانشجو و جوان بودند، حاضر می شد و به آنان توصیه می کرد که به جای مرگ از زندگی بگویند،مخالف خود را به رسمیت بشناسند و به او اجازه و امکان اظهار نظر بدهند،تندی و خشونت را وداع گویند و مدارا و مروت بورزند.همدلی و نزدیکی دولت و دانشگاه بیش از هر زمان دیگری بود.

لکن عده ای که عمر دولت را شش ماه پیش بینی کرده بودند و خاتمی را ناکام و شکست خورده می دانستند، در ایام تبلیغات ریاست جمهوری هم کارناوال ها راه انداخته و از نتیجه ی شگفتی بر انگیز انتخابات کاملاً شوکه و سر خورده بودند، تحمل این وضع برایشان دشوار بود،لذا بتدریج از لاک انفعال به در آمدند و دشمنی های هرگز نخفته شان را آشکار نموده و اوج خشم و ناخرسندی خود را در ادامه ی ترورهای سبعانه ی نویسندگان و فعالان مدنی و سیاسی نشان دادند. دولت اصلاحات فاش کرد که عاملان ( و نه البته آمران ) اصلی این جنایات، عناصر خود سر وزارت اطلاعات بوده اند.انحصار گرایان بیمناک و وحشت زده از شفاف سازی و آگاهی بخشی روزنامه ها، به جان مطبوعات افتادند.

برخوردهای گاز انبری و خشن با اعتراضات مدنی و قانونی دانشجویان، در اندک مدتی امید تغییر را کم رنگ، شور و اشتیاق فعالیت مدنی را سر خوردگی و بهار نو رسیده ی آزادی و امید را، خزان واره ای ساخت بی رحم و نا مهربان از فرو بستگی و اضطراب!

دولت خاتمی در حالی انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرد که کمتر اصلاح طلبی از تیغ تیز رد صلاحیت جان سالم به در برده بود، برگزاری انتخاباتی که از دید بیشتر طرفداران خاتمی هیچ کدام تز ویژگی های یک انتخابات برابر و رقابتی را نداشت، او را در معرض انتقادات زیادی قرار داد.نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم هم که پیشتر چندین بار موانع جدی بر سر راه تصمیمات و مصوبات شان دیده بودند تنها در این مورد خاص جدیت لازم را نشان دادند، اقدامی که پشتوانه ی اجتماعی لازم را به همراه نیاورد!

دولت اصلاحات علی رغم تلاش های صادقانه ی فراوان و تحمل بحران های سنگین و مداوم، در حالی به کارش پایان داد که کامیابی چندانی در پیش برد توسعه ی سیاسی مورد نظر خود نداشت.مجلس ششم نیز با وجود برخورداری از برخی نمایندگان کار آمد و شجاع و هزینه ی سنگینی که در پایان کار خود پرداخت، نتوانسته بود از پس موانع و مزاحمت های تصویب لایحه ی اختیارات ریاست جمهوری، قانونی کردن تعریف جرم سیاسی، گرفتن مالیات از برخی نهادهای خاص دیگر طرح های اقتصادی و سیاسی خود بر آید.

هنگامی که خاتمی آماده می شد جایگاه ریاست جمهوری را به جانشین خود وا گذارد، اصلاح طلبان هیچ استراتژی مشخصی برای ادامه ی اصلاحات و غلبه بر موانع پیش روی آن نداشتند. در میان آنان چند دستگی و سر در گمی حاکم بود، نه همدلی وجود داشت و نه حتی هم زبانی!

در چنین شرایطی جامعه به استقبال انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری می رفت،اصلاح طلبان بی توجه به دستاوردهای در معرض خطری که دولت خاتمی کسب کرده بود، با چندین کاندیدا در انتخابات حاضر شدند.انتخابات به مرحله ی دوم کشید اما تمامی جد و جهد نویسندگان، روزنامه گاران، روشنفکران و فعالان فرهنگی و مدنی اصلاح طلب،حریف پوپولیسم نام جوی لبریز از کینه ی مقدس مآب جاه طلب نشد!

گمنام ترین کاندیدای تایید صلاحیت شده ی انتخابات که تنها از طریق تصدی شهرداری تهران برای مردم شناخته بود، به کاخ ریاست جمهوری اسلامی راه یافت.

احمدی نژاد براستی پدیده ای شگفت بود!در کمال بی پروایی و اعتماد به نفس همه ی مسئولان پیش از خود را زیر سوال می برد،  برای اداره ی جهان پیچیده و پر از تنوع امروز نسخه می پیچید، آشکارا از نابودی اسراییل و انکار هولوکاست سخن می گفت، خود را متصل به آسمان و صاحب ماموریتی ویژه می دانست، با نصیحه الملوک ویژه ی خود در تریبون های محافل بین المللی به نصیحت سران کشورها می پرداخت و برای ایجاد تحولات عظیم و عجیب در جهان وعده تحقق زود هنگام می داد.

در مسائل داخلی هم سبک مدیریتی مخصوص خود را داشت:” در اتاق استانداران باید به روی همه مراجعه کنندگان باز باشد، مردم از هر استانداری ناراضی بودند به آقای رئیس جمهور بگویند تا وی گوشش را بپیچاند و تنبیهش کند!”

سازمان مدیریت و برنامه ریزی برنامه ریزی و همه ی شوراهای ناظر منحل گردیدند، توصیه شد که به جای بودجه ای حجیم و پر از جزئیات هزینه و در آمد، بودجه ای نوشته شود که در جیب هر ایرانی جای بگیرد و مجلسیان به جای مته به خشخاش گذاشتن، کلیات را لحاظ کنند و موارد ریز را به دولت وا بگذارند! هیات دولت در سفرهای اعجاز گر استانی به نان و پنیری بسازد و وزرا تاسی به رئیس جمهور قناعت پیشه ی دل و دست از جاذبه های کثیف دنیوی شسته به طور شبانه روز در خدمت مردم باشند!

با این که میان دولت و مجلس هم  گه گاهی گله هایی رد و بدل می شد، مجالس هفتم و هشتم مشکل چندانی با دولت و شیوه اداره مملکت نداشتند، بیش تر برنامه های دولت مورد حمایت قاطع مجلسیان قرار می گرفت و چالشی جدی و موثر وجود نداشت.

اگر خاتمی به بستن هیچ روزنامه ای راضی نبود، خود احمدی نژاد و دولتش شاکی روزنامه ها و روزنامه نگاران بودند، اگر دولت خاتمی صندوق ذخیره ی ارزی تاسیس می کرد تا برای پروژه های زیر بنایی وافزایش و تقویت تولید اندوخته ای فراهم کند، احمدی نژاد با دست و دل باز آن را خرج می کرد و هرگز هم مورد بازخواست قرار نمی گرفت،اگر خاتمی هر نه روز با یک بحران رقیب ساخته مواجه می شد، دولت نهم با هر جمله ی رئیس جمهورش بحرانی بزرگ برای کشور و اعتبار جهانی و منطقه ای اش می آفرید!

با وضعیتی که تثبیت قیمت مورد توافق دولت و مجلس، پایین آوردن سود بانکی و تضعیف بانک ها، سانسور شدید کتاب و فیلم و ایجاد محدودیت های انحصار طلبانه ی حوزه فرهنگ و استهزا و تحقیر منتقدان و دگر اندیشان فراهم آورد؛ مردم بی صبرانه منتظر فرا رسیدن انتخابات دهم ریاست جمهوری شدند. ولی انتخابات 88 نه تنها کمکی به بهبود اوضاع نکرد بلکه یک داستان بود خونین و پر آب چشم؛ سمومی که بر طرف بوستان ایران گذشت و نه بویی از گل مروت به جای نهاد و نه رنگی از نسترن انسانیت و مهر! 

احمدی نژاد برای چهار سال دیگر ماندگار شد؛ سبک سخن گفتن او داشت شیوه رایج می گردید، وزرا و مسئولان رده پایینتر دولتی از ادبیات«بگم بگمی» و «خش خاشاکی» او تقلید میکردند و افتخارشان این بود که چون او همه جهان را مخاطب خود بدانند و در همه زمینه های مدیریتی خود را کارشناس و کارشناس ارشد ببینند. 

در چهار سال دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، اقتصاد ضعیف ایران با قمه زنی یارانه ای اش مشرف به موت شد و مذاکره ی خطابه ای و بی اعتنا به منافع ملی اش،روابط ایران با کشورهای جهان را بحرانی تر از هر زمانی دیگر ساخت؛ اساتید منتقد دانشگاه به اجبار بازنشسته شدند و گزینش های سلیقه ای و انتقام جویانه دوباره رایج گردید.قبح دروغ، بی اخلاقی و بی توجهی به سرمایه های ملی و مذهبی تا حد زیادی شکست. حتی در خود دولت هم یکرنگی و انسجامی وجود نداشت هر وزیری با کوچکترین تفاوت رای و نظر با شخص رئیس جمهور به راحتی و گاه به بیرحمانه ترین وجه از کار برکنار می شد!     

بی اعتنایی و عبور از باید و نبایدهای قانونی به اسان ترین وجهی برای دولت مهرورز دهم ممکن بود و برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، قهر چون ابزاری برای اصرار بر خواسته و رای رییس جمهوری به کار رفت.

از این اوضاع اشفته و پر هزینه، درون ها تیره و ازرده بود، اما دیگر زمانه ی ان نبود که مردم انتظار داشته باشند خلوت نشینی از غیب براید و چراغ نجاتی بر کند!

درست است که نشاط عیش در هیچ کس نبود ولی همه می دانستند که نگینی عزیز چون ایران را نباید در دست اهریمن نامردمی و هوس رها کرد، در استین جان نافه ای اگر مدرج بود، به قول حضرت حافظ می بایست ان را فدای طره ی یار نمود و کاری کرد.

البته با رویه ویژه ی شورای نگهبان که حتی هر هم جناح منتقدی را مویی در ماست مصلحت نظام و نظم کشور می دی، امید چندانی به انتخابات ریاست جمهوری هم نبود. ولی مردم چاره ای جز رفتن به پای صندوق رای و یافتن راهی برای گذر از این موقعیت بحرانی نمی دیدند.

ولی این بار اصلاح طلبان با عبرت از خطاهای گذشته گرد هم امدند و با واقع بینی و بیم از اینده ی کشور موضع گرفتند.سید محمد خاتمی که به خاطر اشتباهات کوچک و بزرگش از رقیب و رفیق بی مهری و عتاب دیده و شنیده بود، کاندیدا نشد، اما به گونه ای دیگر و شاید بهتر نقش خود را در انتخابات 92 ایفا نمود. هاشمی رفسنجانی بار دیگر وجهه سیاسی خود را دست مایه قرار داد و در انتخابات ثبت نام کرد اما در کمال ناباوری و تعجب همگان رد صلاحیت گردید و دکتر عارف با از خود گذشتگی  و ترجیح مصلحت جمعی بر مطامع شخصی به این سرمایه ی سیاسی و اجتماعی افزود و سپاس و قدرشناسی عمیق مردم را برای خود به دنبال اورد.

تدبیر جریان های شناخته شده ی اعتدال گرا، با استقبال مردم تشنه ی ازادی بیان، رفاه و عدالت اجتماعی و حاکمیت قانون مواجه گردید و پیروزی شیرینی از جنس دوم خرداد پدید اورد.

تمرکز طیفی وسیع و متنوع از دگرگونی خواهان بر یک گزینه موثر واقع شد و عدم اجماعی که در دو دوره ی قبلی ریاست جمهوری فرصت هایی طلایی و ارزشمند از کشور گرفت در این دوره به همسویی و راه حلی توافقی برای نجات کشور مبدل گردید.

نقدها و برنامه های دکتر روحانی هم به واقع امید بخش بود: در کار فرهنگی سرهنگی نباید کرد، با گردش چرخ سانتریفیوژ چرخ معیشت مردم هم باید بچرخد، منافع ملی با سودای مدیریت جهانی و زبان تهدید و انکار تامین نمی شود؛ اقلیت های قومی مذهبی هم” شهروندان این سرزمین اند و حق تصدی بالاترین مناصب مدیریتی کشور را دارند؛ تدریس زبان اقلیت ها برابرقانون اساسی ازاد است و دولت وظیفه دارد، شرایط لازم را برای برخورداری انان از این حق پایمال شده فراهم نماید.

انتخابات دوره یازدهم با پیروزی حسن روحانی به پایان رسید و با تائید و تنقیذ حکم ریاست جمهوری، روحانی بلافاصله کابینه ی خود را معرفی کرد. البته احمدی نزاد تا اخرین روز کاری اش هم از لجاجت های بچه گانه و سوءاستفاده های شخصی و گروهی از بیت المال دست نکشید، میراث  برخوردارترین دولت تاریخ جمهوری اسلامی ایران برای دولت بعد از خود، انبوهی از مشکلات ناشی از هشت سال جاه طلبی، مقدس مابی و سوء مدیریت بود.

کردها در وهله ی نخست همچون همه ی مردم ایران به امید بهبود وضع نابسامان کشور و در مرحله ی بعد با استقبال از وعده رفع سیاست های تبعیض امیز قومی و مذهبی اقای روحانی حضوری گسترده و فعالانه در انتخابات داشتند.بیانیه ی شماره 3 اقای روحانی برای استان ها ی فراموش شده ای چون کردستان و بلوچستان که پس از گذشت چند دهه از عمر جمهوری اسلامی هنوز از فقر و بیکاری و تبعیض و محرومیت سیاسی و اقتصادی رنج می برند، بیشترین انگیزه را برای مشارکت و امیدواری فراهم می ساخت.

دولت جدید در همان ماههای اولیه توانست در حوزه ی سیاست خارجی و مشخصا در مذاکرات ایران با 5+1  موفقیت های چشمگیری به دست اورد. همین که دولتی با رویکردی عقلانی و نگاهی مبتنی بر درک صحیح از سیاست در جهان مدرن بر سر کار امده است، به جامعه امنیت خاطر و ارامش می بخشد پیداست که همه ی اقوام ایرانی از کرد و عرب و بلوچ گرفته تا فارس و اذری و گیلک از ترسیم سیمایی منطقی و صلح طلب از ایران خوشحال هستند.پرواضح است که همه ی شهروندان ایرانی همدل و حامی سیاست هایی هستند که منجر به رفع تحریم، ساماندهی اقتصادی و عدم دخالت مستقیم دولت در حوزه فرهنگ و سینما می شود.اما وقتی که اقوام برای اثبات شهروندی و برخورداری از حقوق اولیه ی خود نیازمند ارائه و اقامه ی دلیل باشند و به بهانه های گوناگون از تصدی مناصب مدیریتی محروم بمانند، اعتماد به دولت و خوش بینی نسبت به وعده های داده شده به شدت اسیب می بیند. روحانی بالاترین رای خود را بعد از سیستان و بلوچستان در کردستان دارد. ولی کردها برای داشتن استانداری کرد به هر طریق قانونی که متوسل شدند، به نتیجه نرسیدند جالب ان است که موجه ترین دلیل ظاهری دولت و اقوام یکی است:کردها می گویند در طول تاریخ در حق ما ظلم شده و از واگذاری مسئولیت ها به ما ممانعت به عمل امده است و دولت می گوید:شما نمی توانید مسئولیت داشته باشید چون سابقه و تجربه ی مدیریتی ندارید! در قانون داشتن ملیت یا مذهبی خاص امری روا و بدون اشکال است. ولی عملا تاکنون حاکمیت نتوانسته است به شهروندان کرد خود اعتماد کند.

با نگاهی گذرا به شانزده سال بعد از پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات سال 76، درمی یابیم که خلق یک حماسه ی بزرگ دشوار ولی بسیار اسان تر از حفظ دستاوردها و تداوم آن است. پیروزی در انتخابات  آغاز راهی است دشوار و مستلزم هوشمندی و صبر و ایثار مسامحه و معامله سلیقه ای  با دستاوردهای حاصل از یک جهاد جمعی و پر مخاطره، جفایی نابخشودنی است به اینده و ابادانی یک کشور. نداشتن جدیت کافی در تحقق وعده ها و شعارهایی که مردم با رای خود بر آن تاکید ورزیده اند، هدر دادن سرمایه ی عظیم و غیرقابل جبران اجتماعی است،  در سرزمینی که فرهنگ کارحزبی و تشکیلاتی نهادینه نشده و جامعه مدنی نحیف و نااستوار است، دولت برامده از رای اکثریت شهروندان باید با پای بندی به میثاقی که با مردم بسته است، جامعه ی مدنی را که نیرومندترین و قابل اعتمادترین پشتوانه ی اوست، تقویت کند و جلب رضایت و حمایت همیشگی مردم را مهمترین وظیفه ی خود بشناسد.

با این رویکرد اگر به ارزیابی عملکرد ده ماهه ی دولت تدبیر و امید در کردستان بپردازیم، چشم اندازی امیدوارکننده و مطمئن پیش روی خود نمی بینیم. با این همه مردم کردستان محدودیتها و فشارهای وارد بر دولت را درک می کنند و امیدوارند دولت برای فائق امدن بر مشکلات پیش رو، کردها را هم در کنار خود ببیند و به توانایی ها و ظرفیت های انان نیز اعتماد داشته باشد.

24 خرداد 92، ادامه دوم خرداد 76 بود، اگر حفظ دستاوردهای دوم خرداد 76 مستلزم اعتماد به خرد جمعی و پای بندی به گفتمان دموکراتیک  آن است، حفظ دوم خرداد دوم، بیش تر نیازمند جدیت و احترام به رای و نظر رای دهندگان است، برگشت ناپذیری انحصارگرایی و کوته اندیشی تنها با تقویت نهادهای مدنی و تداوم اعتماد میان دولت و ملت امکان پذیر است.

برای من یاد شیرین دوم خرداد همواره با نگرانی از بی اعتنایی خوداصلاح طلبان به پیام ذاتی و دستاوردهای آن توأمان است. گمان نمیکنم پس از نزدیک به دو سده تلاش ایرانیان برای رسیدن به دموکراسی، این نگرانی چندان ناموجه و بدور از منطق باشد!

کد خبر: 8451






۳۳ دیدگاه

  • رضا
    رضا: 5-27-2014 . 3:45 ب.ظ :

    از آقای عزیزی بابت مقاله زیبایشان ممنونم.
    از یاد نبریم در دولت عدالت محور !!!!! کردها کوچکترین نقشی در اداره کشور و حتی شهرشون نداشتند و شاید رییس دولت مهر پرور کردها را به رسمیت نمیشناخت.بسیاری از کتابهایی که در دولت اصلاحات چاپ شدند ممنوع الچاپ شدند و روزنامه نگاران و سایت های دگر اندیش توقیف شدند.فضای شهرهای کردنشین کاملا امنیتی شده بود.با اینکه از عمر دولت دهم بیش از 10 ماه نمیگذرد اما در این مدت کوتاه کارهای خوبی در بسیاری از حوزه ها انجام شده و شور و نشاط در جامعه آشکار شده است.هرچند بنده به عدم انتخاب استاندار کرد معتزض هستم و بر این باور هستم که در میان کردها هم شخصیتهای بسیار توانائی وجود دارند اما امیدوارم آقای روحانی این کوتاهی را در مدیریتهای میانی کشور با بکار گماشتن کردها جبران نماید.
    بنده شخصا از رای خود به آقای روحانی بسیار خوشحالم و معتقدم تنها راه دمکراسی از صندوق رای عبور میکند. به امید پیروزی دولت تدبیر و امید

    پاسخ دهید

    • همکار آقای عزیزی
      همکار آقای عزیزی: 5-27-2014 . 4:20 ب.ظ :

      آقای عزیزی، اصول گرا و اصلاح طلب برای مای کرد و سنی به خدا یکی هستند. عملکردشون رو می گویم . چه کرده اند ؟
      دوران آقای خاتمی برای ما چه فرقی داشت با دوران آقای احمدی نژاد؟
      در طول این 35 سال کجا به ما اعتماد کردن ؟
      واگذاری پست های اجرایی دست چندم ( در فضای سیاسی کشور) حتما باید خنده را به لبانمان بنشاند؟
      واگذاری این پست ها همان دادن نقل به بچه ای قنداق شده و ستاندن کادو های تولدش از اوست!
      هنوز که هنوز است تدبیر و امید ، آقای روحانی به فرمانداری سقز نرسیده است جان من !
      آقای روحانی می خواهند با این فرماندار اصول گرا کارها و برنامه ای معتدل خود را به پیش ببرند ؟
      ایشان که به این اعتدال ایمان ندارند.و خود را از همان روز نخست به نماینده اصول گرای شهرمان چسپاندن که چسپاندند و ، ول کن نیستند. برادر من از همین حالا برنامه ریزی کنید برای انتخاب یک نماینده از جنس اعتدال . مگر نه دیگران در حال ریختن برنامه های خودشان هستند.
      مگر همین آقای بیگلری نامه حمایت از کاندیدای اصول گرا را در مجلس امضا نفرمودند ، که حالا ویژه نامه فعالیتهایشان را با تیتر تدبیر روشن راهی ادارات و مدارس فرموده اند ،آنهم با رنگ بنفش.
      مگر یک دستی در بین شما و این آقایان ایجاد شده باشد، که آنهم در فضای آلوده سیاسی این مملکت باب است!

      پاسخ دهید

      • خالد عزیزی
        خالد عزیزی: 5-27-2014 . 4:21 ب.ظ :

        چناب آقای عزیزی با سلام احترام
        بسیار آگاهانه موارد را بررسی و نقد کرده ومن با شما موافقم.

        پاسخ دهید

        • رها
          رها: 5-27-2014 . 6:16 ب.ظ :

          با سپاس از این تحلیل بسیار جامع. نکته همان است. دولت محترم به آرای ملت رجوع کند همه چیز واضح و مبرهن است. مبادا آرای کردها به افکار و ایده های آقای روحانی و همفکران ایشان در سطح استان, قربانی بده بستانهای سیاسی با فلان مسول و فلان نماینده شود که در غیر این صورت دیوار میان ملت و دولت که مردم امید به برچیده شدنش را داشتند, اینبار دیگر به آسانی قابل برداشتن نخواهد بود.

          پاسخ دهید

          • ناشناس
            ناشناس: 5-27-2014 . 6:22 ب.ظ :

            سلام ای دوست منتقد .درست است که باب انتقاد باز است و زمان ندارد .ولی آیا بیان این انتقاد در این زمان واین چنین تحلیل نمودن جای دارد .به قول معروف هر سخن جای و هر نکته مکانی .که از اصول حاکم بر ارائه های ادبی می باشد . و حال اینکه چرا شما عزیز محترم فقط این مسایل را باز می نماید .بقول معروف شعرا قدیم نیز که نگران مواجب وصله می شدند بادمجان را زیاد وصف می نمودند ببخشید تند رفتم .از شما یاد گرفتم که نقد تعارف ندارد .انشالله نگران نشده اید ممنون ….

            پاسخ دهید

            • علی
              علی: 5-27-2014 . 7:15 ب.ظ :

              سلام
              به نظر می رسد دولت تدبیر و امید کردستان فراموش کرده اند و فقط هنگام رأی گرفتن یادشان باشند وگرنه چه انسانهای لایقی در این پهنه ی مردانگی می زیند که لایق هر کاری هستندولی افسوس که نه از تدبیر خبری هست و نه از امید اثر !!!!

              پاسخ دهید

              • عبالله طه زاده
                عبالله طه زاده: 5-27-2014 . 7:22 ب.ظ :

                با تشکر از این تحلیل جامع
                بنظر من اشتباه خاتمی این بود که هم رهبر اصلاحات بود هم وهم مسئول اجرایی کشور در واقع اصلاح طبی مدیریت مستقل و متمرکزی نداشت .
                از سوی دیگر اصلاح طبی از قشر ضعیف جامعه دور شد و بیش از حد به قشر روشنفکر و تحصیل کرده جامعه متکی شد
                پیشینه احمدی‌نژاد ظرفیت جمع کردن تمام مخالفان اصلاح‌طلبان را داشت و از آن سو نیز اصلاح‌طلبان به دلیل آن که گزینه‌ای به نام احمدی‌نژاد مقابلشان بود، مجبور شدند در دور دوم انتخابات به سراغ هاشمی بروند. در حالی که هاشمی در آن برهه زمانی نماد ثروت و قدرت بود که نمیتوانست از سوی عامه مردم مقبولیتی داشته باشد.اگر جریان اصلاحات روی یک کاندیدا در سال ۸۴ توافق می کرد، احمدی‌نژاد به دور نمی رفت، و هرکسی در مقابل هاشمی بود قطعا رای می آورد.

                پاسخ دهید

                • مسعود
                  مسعود: 5-27-2014 . 8:13 ب.ظ :

                  بادرود بر تمام ره پویان راه آزادی و انسانیت.
                  کم نیست دو سده تلاش برای رسیدن به آزادی و اعتلای زندگی مردمان این دیار . ولی سوالی که بسیار مهم است این است که این پروسه طوالانی مدت هیچگاه به سرانجام مطلوب نرسیده است. و همواره موانع اساسی بر سر راه تحقق مدنیت و مشارکت مدنی در پروسه حکومت دولت -ملت وجود داشته است . وهر بار موجب سرخوردگی و ناامیدی شده است … دست خودم نیست که هر بار چنین موضوعی مطرح می شود یاد این شعر مهدی اخوان ثالث می افتم
                  كتيبه

                  فتاده تخته سنگ آن سوي تر ،‌انگار كوهي بود و ما اينسو نشسته ،‌خسته انبوهي
                  زن و مرد و جوان و پير همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پاي و با زنجير
                  اگر دل ميكشيدت سوي دلخواهي به سويش مي توانستي خزيدن
                  ليك تا آن جا كه رخصت بود،‌ تا زنجير
                  ندانستيم‌،‌ ندايي بود در روياي خوف و خستگي هامان
                  و يا آوايي از جايي ،‌ كجا ؟ هرگز نپرسيديم.
                  چنين مي گفت :« فتاده تخته سنگ آنسوي ،‌ وز پيشينيان پيري
                  بر او رازي نوشته است ،‌ هركس طاق، هركس جفت ….»
                  چنين مي گفت چندين بار صدا ،‌ و آنگاه
                  چون موجي كه بگريزد زخود در خاموشي مي خفت.
                  و ما چيزي نمي گفتيم
                  و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم. پس از آن نيز تنها در نگه مان بود
                  اگر گاهي گروهي شك و پرسش ايستاده بود و ديگر سيل و خيل
                  خستگي بود و فراموشي و حتي در نگه مان نيز خاموشي
                  و تخته سنگ آنسو اوفتاده بود.
                  شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد
                  و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد
                  يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگين تر از ما بود ،
                  لعنت كرد گوشش را و نالان گفت :« بايد رفت»
                  و ما با خستگي گفتيم :« لعنت بيش بادا ،‌گوششمان را چشممان را نيز بايد رفت»
                  و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته سنگ آن جا بود.
                  يكي از ما كه زنجيرش رها تر بود ،‌ بالا رفت،‌آنگه خواند
                  كسي راز مرا داند كه از اين رو به آن رويم بگرداند
                  و ما با لذتي بيگانه اين راز غبار آلود را مثل دعايي زير لب
                  تكرار مي كرديم و شب شط جليلي بود پر مهتاب.
                  هلا،‌يك … دو… سه ،‌ ديگر بار
                  هلا،‌يك…دو…سه ‌، ديگر بار
                  عرقريزان ،‌عزا دشنام – گاهي گريه هم كرديم
                  هلا، يك … دو …سه ، ‌زينسان بارها بسيار
                  چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي و ما،
                  با آشناتر لذتي هم خسته هم خوشحال ز شوق و شور مالامال
                  يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود‌‌، به جهد ما درودي گفت و بالا رفت
                  خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
                  و ما بي تاب ، لبش را با زبان تر كرد
                  (ما نيز آن چنان كرديم) و ساكت ماند
                  نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند
                  دوباره خواند، خيره ماند ،‌ پنداري زبانش مرد
                  نگاهش را ربوده بود نا پيداي دوري
                  ما خروشيديم:« بخوان ! »
                  او همچنان خاموش
                  «براي ما بخوان!»
                  خيره به ما ساكت نگا ميكرد. پس از لختي
                  در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد فرود آمد
                  گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد
                  نشانديمش ،‌ به دست ما و دست خويش لعنت كرد
                  « چه خواندي ،‌ هان ؟»
                  مكيد آب دهانش را و گفت آرام نوشته بود
                  همان كسي راز مرا داند كه از اينرو به آنرويم بگرداند.
                  نشستيم و به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
                  شب شط عليلي بود

                  پاسخ دهید

                  • همكار
                    همكار: 5-27-2014 . 8:20 ب.ظ :

                    ده سي خوشي وسوپاس بو ئيوه .زور جوان و رازاوه بو .كاتي ئه وه هاتوه نوسه ران و شاعيران له م بابه تانه زور بنوسن .

                    پاسخ دهید

                    • فرهاد
                      فرهاد: 5-27-2014 . 8:34 ب.ظ :

                      با سپاس فراوان از یاداوری ناکامیهای انتخاباتی ما در ایران .در اسلام می گویند مسلمان دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود نمی دانم چرا ما باور نمی کنیم که ما در قانون اساسی جایگاهی نداریم ولی در انتخابات جزئ مردمان این مرز و بوم هستیم . خیلی جای تعجب ندارد جناب آقای روحانی خوب می دانند که در شهرستان سقز بسیاری از فرهنگیان به خاطر پیگیری سخنان ایشان از زبان مادری مورد بازخواست قرار می گیرند . دوست گرامی و عزیزم جناب آقای عزیزی راضی شدن به پست استانداری از حداقل خواسته های یک ملت است چرا با این حداقل باید راضی شد ؟ اگر یکی از ما استاندار شد همه مشکلات حل شده است ؟ یا هنوز اندر خم یک کوچه ایم ؟

                      پاسخ دهید

                      • نیما
                        نیما: 5-27-2014 . 8:40 ب.ظ :

                        با سلام خدمت خواننده گان و نویسنده محترم
                        نیت واقعی نویسنده برای من که از نزدیک با تفکرات و دیدگاه های نویسنده محترم اشنایی دارم قابل درک است اما شاید برای سایر خواننده گان مخفی باشد لذا توجه خواننده گان را با به چند نکته جلب می نمایم
                        1- همه دولتهای پس از انقلاب نقد غیر منصفانه شده بغیر از دولت اصلاحات
                        2- دولت آقای هاشمی و خود ایشان در سطور ابتدایی نقد شده اما در ادامه بدلیل نقش ایشان در انتخابات های بعدی از ایشان تمجید شده
                        3- دولت اقای روحانی تهدید به عدم استقبال در انتخابات بعدی شده بدلیل عدم انجام وعده های انتخاباتی برای انتخاب مدیران بومی
                        اما اقای عزیزی عزیز یادتان رفته حتی دولت اصلاحات هم استاندار بومی انتخاب نکرد و خود شما بدلیل انتخاب آقای رازانی به شدت از ایشان انتقاد کردید اما پس از شروع به کار به یکی ازحامیان اصلی ایشان تبدلیل شدید؟ چه اتفاقی افتاد در شورای استان؟
                        4- از اصلاح طلبان بدلیل عدم وحدت و انسجام در انتخابات نهم ریاست جمهوری انتقاد کردید اما خود شما و طیف شما در سقز چی؟ به غیر خود و اقای … کس دیگه ای را قبول دارید؟ حتی از همفکران خویش؟ چرا که همیشه شاهد نقد غیر منصفانه شما با بدترین الفاظ نسبت به غیر خود بوده ایم (مخالف نطرشما)
                        5- شما که پس انتخابات مجلس ششم همه نزدیکان اقای پرتوی را به باد الفاظ رکیک میگرفتید چه اتفاقی افتاده که الان با یکی از نزدیکان ایشان ( اقای … ) مرتب جلسه تشکیل میدهید؟
                        6- شما حتی سر یک گزینه برای فرمانداری سقز توافق ندارید هیچ بلکه هر اسمی برای تصدی پستهای مدیریتی شهر سقز مطرح می شود با بدترین روشها انها را تخریب و سرکوب می کنید هم حزبی و غیر حزبی هم برای شما فرقی ندارد
                        7- ایا تمام این نوشته ها و حرفها بدلیل عدم انتخاب شما برای پست های مدیریتی نیست؟؟
                        8- لطفا با خودتان حداقل صادق باشید

                        پاسخ دهید

                      • بی کس
                        بی کس: 5-27-2014 . 9:02 ب.ظ :

                        دس شمادرد نکنه ای عزیزی جالب بود امید دارم فعالیت شما بیشتر و بیشتر باشد تا چشم و گوش جوانان کرد را هر چه بیشتر باز کنید

                        پاسخ دهید

                        • دبیر دبیرستان
                          دبیر دبیرستان: 5-27-2014 . 11:02 ب.ظ :

                          آقای عزیزی عزیز با توجه به مسولیت شما و تنی چند از همکاران آموزش و پرورش سقز لطفا به فکر تغی فرماندار سقز باشید. ایشان از جنس اعتدال نیستند . به قول آقا یفرهنگی ایشان یک انسان زرنگ هستند که سر معلمین را در قضیه آقای مظفر رستمی شیره مالیدند . آیا همچین کسی لایق اعتدال هست . کاش ایشا به جای زرنگ بودن ، مسول و پای بند به صحبت های خودشان می بودند.

                          پاسخ دهید

                          • هه لو
                            هه لو: 5-28-2014 . 7:41 ق.ظ :

                            دوستان عزیز و سروران ارجمند، به نظر من دولت اول و دوم وسوم ووووو….
                            برای ملت كورد هیچ فرقی ندارد. بلكه تخم مرغ رنگی است كه هرچند وقت آن را یه جور دیگه بزك میكنند.
                            مشكل از آنها نیست بلكه این ماهیت آنهاست! چرا نمی خواهید باور كنید! چرا خودتونو گول میزنید!!!
                            ملت كورد باید فقط یه چیزو یاد بگیره و اونم به قول ضرب المثل كوردی” به هه ر بایه ك شه ن ئه كا” الان هم دور دور كلید و رنگ بنفش و این جور چیزاس.

                            پاسخ دهید

                            • طه زاده
                              طه زاده: 5-28-2014 . 4:17 ب.ظ :

                              بصرف اینکه مسئولی بومی بود ضامن کاردرستی ایشان نیست بعنوان مثال مدیریت آموزش وپرورش با وجود بومی بودن کارنامه قابل قبولی ندارند. مهم این است که با این حجم بالای رای که در کردستان به روحانی داده شده صدای مردم جهت تغییرات اساسی شنیده شود که تاکنون متاسفانه چنین نبوده که البته کارشکنی های عده ای اصلاح طلب نما بی تاثیر نبوده است.

                              پاسخ دهید

                              • شهروند
                                شهروند: 5-29-2014 . 12:12 ب.ظ :

                                شارنیوز محترم خبر مربوط به حمایت آقای بیگلری از مدیر کلی آقای نادر فخری رو چرا حذف کردید؟
                                اگه دروغ بود چرا گذاشتید ؟ اگه راست بود چرا حذف کردید؟
                                اجازه می دادید که عده بیشتری بخونند خیلی خوب بود چون ایشان در حال مصادره جریان تدبیر و امید سطح شهر سقز هستند!
                                من معلم هستم و همون فرداش در مدرسه چند نفر از همکاران خبر رو خونده بودند و از اون صحبت کردند.
                                سقز نماینده اصولگرا نمی خواهد!
                                این وصله نابجا رو بکنید!

                                پاسخ دهید

                              • مامه خمه
                                مامه خمه: 5-30-2014 . 1:16 ب.ظ :

                                آقای عزیزی با عرض سلام خودم را اگر معرفی نمی کنم از ترس نیست ولی نامی که انتخاب کرده ام خیلی وصف الحال جامعه امروزی ماست.
                                از زمانی که شاگرد حضرتعالی بوده وتا حال که یک فرهنگی هستم بسیار به شما ارادتمند بوده وبارها در خدمتتان بوده ایم .
                                در رابطه با موضوع جناب رستمی و… ایشان
                                همکاران اظهار نظر های کرده اند که بسیار جای تقدیر است از شما خواستم نسبت به این موضوع حضرتعالی هم بی تفاوت نباشی چون بارها از دوستان شنیده ام که شما نسبت به کار های ایشان انتقاد کرده ای . با سپاس فراوان

                                پاسخ دهید

                                • مامه خه مه سقزي
                                  مامه خه مه سقزي: 6-3-2014 . 10:00 ب.ظ :

                                  سلام
                                  الحمدولله كه”مامه خمه”هستيد نه”مامه خه مه”!!!!!
                                  لطفاً كلمات كُردي را غلط ننويسيد!!!
                                  اگراينكارشما ترس نيست پس چيست؟؟؟!!!
                                  ضمناً كاك احمدعزيزي انساني استوار و روشنفكري پايمرد و مقاوم و مايه عزت وافتخار كردستان است و بكار بردن كلمه بي تفاوت به جز اشتباهي محض، اصلاً و ابداً بهيچوجه در چهارچوب روحيات ايشان نميگُنجد.

                                  پاسخ دهید

                                • شهروند...
                                  شهروند…: 5-31-2014 . 1:30 ب.ظ :

                                  با سلام .
                                  کجای قانون اساسی کشور “تدریس زبان اقلیتها آزاد است”؟

                                  پاسخ دهید

                                  • محمد
                                    محمد: 6-6-2014 . 9:08 ق.ظ :

                                    با سلام
                                    دوستان در زبان فارسی (1) دبیرستان وقتی که در مورد گونه و گویش و لهجه بحث کرده جایی برای تدریس زبا ن کردی باقی گذاشته است چون گفته جمله ای با زبان محلی بنویسید کلیه ی دوستان ادبیاتی به این نکته توجه کنند که در آن جا می توانند کردی را تدریس نمایند از حروف الفبا گرفته تا دستور زبان وتاریخ ادبیات کردی ومعرفی نویسندگان ،شاعران، متفکران و … همچنین در تاریخ ادبیات یک ودو در قسمت دوم سوالات تحقیقی و تحلیلی

                                    پاسخ دهید

                                    • مامه‌ خه‌مه‌
                                      مامه‌ خه‌مه‌: 6-7-2014 . 6:17 ب.ظ :

                                      ایجای قانون اساسی كه در اصل ١٥ می گوید : در كنار زبان فارسی تدریس ادبیات زبانهای دیگر آزاد است. و حتی در هنگام تصویب قانون اساسی از آقای بهشتی سوال شد كه آیا این آزاد بودن فقط به این معنی است كه دولت اجازه‌ی این كار را می دهد یا اینكه وظیفه دارد شرایط و امكانات لازم برای تدریس زبان و ادبیات غیر فارسی را فراهم كرده‌ و برای این كار هزینه كندد ، جناب بهشتی جواب دادند كه منظور این است كه (دولت موظف به این كار است) اما متاسفانه در طول این سی و چند سال نه تنها به وظیفه‌ی قانونی خود عمل نكردند بلكه اجازه‌ نمی دهند دلسوزان هر ملت زبان و ادبیات خود را با هزینه‌ی مردمی هم تدریس نمایند نمونه‌اش اینكه همین مدیر بومی خودمان آقای رستمی ، پارسال از تشكیل كلاس كوردی در كانون باهنر با وجود اینكه تعداد زیادی دانش آموز هم ثبت نام شده‌ بود بدون هیچ دلیل قانونی ممانعت فرمودند، البته حق ملتها بسیار بیشتر از اصل مصوبه‌ی ١٥ قانون اساسی است اما لازم است مردم این حداقل حق مصوب قانونی را اطلاع داشته باشند

                                      پاسخ دهید

                                    • امیدوار
                                      امیدوار: 5-31-2014 . 8:33 ب.ظ :

                                      من آقای عزیزی را می شناسم و ایشان را از ثروتها و بزرگان می دانم اما ای كاش و ای كاش به جریانات و «اصلاحات» و … دل خوش نمی كردند ، شاید هم از روی ناچاریاست و آنرا و تنها گزینه برای فعالیت می دانند. در هر حال آرزو دارم موفق باشید.

                                      پاسخ دهید

                                      • معاون سابق دبیرستان فارابی: 6-1-2014 . 12:13 ق.ظ :

                                        آقای غزیزی عزیز!
                                        ضمن احترام خاصی که به دلیل عدم وابستگیتان برایتان قائلم ! ولی به خدا دست آویز شدن به اصول گرایی و اصلاح طبلی چاره دردهای ما نیست !
                                        دامنه تاثیر گذاری این جریانات در حد و حدود مرزهای جغرفیایی همان تهران و قم و اصفهان است و بس!
                                        به هر حال از اینکه راهی جز وابستگی ،انتخاب کرده ای جای احترامی!!!!!!!!!

                                        پاسخ دهید

                                        • سلیمانزاده
                                          سلیمانزاده: 6-1-2014 . 10:10 ب.ظ :

                                          تا جایی که من میفهمم در مقاله هر دو جریان نقد شده اند، ولی خداییش منافع ما به اصلاح طلبان نزدیکتره پس باید از امکاناتشان استفاده کرد.

                                          پاسخ دهید

                                          • سبحان
                                            سبحان: 6-5-2014 . 11:29 ب.ظ :

                                            استاد عزیز دوم خرداد چی بود ماکه نفهمیدیم

                                            پاسخ دهید

                                            • فراسو
                                              فراسو: 6-6-2014 . 1:57 ب.ظ :

                                              هم چون همیشه مستدل و دارای غنای محتوایی و نوشتاری. سپاس و پاینده باشید.

                                              پاسخ دهید

                                              • محسن قادری
                                                محسن قادری: 6-6-2014 . 11:12 ب.ظ :

                                                جانا سخن از زبان ما میگویی.__@

                                                پاسخ دهید

                                                • حسيني
                                                  حسيني: 6-8-2014 . 5:49 ب.ظ :

                                                  سلاو و ريزي تايبه ت
                                                  ماموستاي به ريز له گه ل بير و راتانم و راستي له وتارتانا ئه بينم. به لام هيوادارم مه سله حه تي گشتي نه بيته قورباني خواست و ويستي تاقميكي گه نده ل كه ناراستي و گه نده ليه كانيان بو هه موو كه س ده ر كه وتووه و به گوريني بار و دوخي سياسي باري شه ن كردني خويان ئه گورن.

                                                  پاسخ دهید

                                                  • هیمن
                                                    هیمن: 6-10-2014 . 9:51 ب.ظ :

                                                    از از تیزبینی، صداقت و موضعگیری منطقی نویسنده سپاسگزارم. کاش بیشتر مینوشتند!

                                                    پاسخ دهید