|
آيا سقز به كمربندي نياز دارد؟
سيماي زشت يك شهر
در بیشتر
ساعتهای روز می توان زشت ترین و پر سر و صداترین تصاویر را از درهم تنیدگی
ماشین های بزرگ و کوچک در مرکزی ترین میدان شهری که سه هزار ساله اش می
خوانند دید.
تریلی ها و
کامیون هایی که در وسط میدان قیچی کرده اند و اتومبیل های بزرگ و کوچک
دیگری که هر یک برای گریز از این مخمصه به دنبال سوراخي می گردند و همگی
بوق و فریاد می زنند.
تصویري
زشت،هراس آور و نگران کننده که پیامدهای دردناکی را متوجه شهر همواره کهن
خوانده شده ی سقز کرده است.امروزه شاید در کمتر شهری و یا حتی شهرکی بتوان
چنین امري را مشاهده کرد،زیرا بیشتر و یا حتی همه ی آنان با احداث کمربندی
هایی این نگرانی و آسیب را مرتفع کرده اند.اما گویا چنین اتفاقی هرگز نمی
خواهد در این شهر پرجمعیت روی بدهد.
قطعاً همه ی ما
چنین وضعیتی را بارها در میدان استقلال سقز(همان یادبود) دیده ایم و ضرورتی
برای توصیف بیشتر این امر وجود ندارد و آنچه ضروری تر می نماید،بررسی اراده
و اختیاری است که نمی خواهد به ساخت یک کمربندی و رفع کردن این مشکل منتهی
شود.
اراده ای که در
قامت نه چندان رعنای مدیریت نیمه کلان(استانی) و خرد(شهری) ما متجلی شده
است.آنان که صدای "اصولی" و صادقانه بودن کارهایشان گوش فلک را کر کرده و
هر روز با ارائه ی آمارهای متورم و عجیب و غریب ما را قدمی دیگر به مدینه
فاضله نزدیک می کنند گویا تصویر زشت میدان اصلی شهرشان را نمی بینند و صدای
وحشتناک ماشین های گرفتار در آن را نمی شنوند و هوای آلوده ی آن را استشمام
نمی نمایند.
به راستی این
بی خیالی و عدم ضرورت،قربانی کدامین اولویت و ضرورت شهری و عمرانی دیگر شده
است.شاید پرچم های رنگی با میله های بلند که جدیداً چند نقطه ی شهر را
آراسته اند و خبر خوش تبدیل شدن سقز به منطقه ی آزاد تجاری را با خود آورده
اند،یا شن ریزی و آسفالت سریع برخی کوچه ها و خیابان های شهر بعد از تغییر
مدیریت که شبهه برانگیز است و یا دعواهای به ظاهر سیاسی مدیران مان که سعی
می کنند محکم ترین مرزها را میان اصول و اصلاح برقرار سازند؟
به راستی چه
چیزی باعث ایجاد چنین وضعیت هایی می شود که ابتدایی ترین پیامدهای آن تحقیر
روزانه ی مردم،آلودگی و فرصت سوزی است؟قطعاً باید پاسخ های متعددی برای این
پرسش یافت اما این نوشته ی کوتاه نیز در پایان برای این پرسش پاسخی دارد که
نه مبتنی بر دسته بندی اولویت ها است نه فقدان بودجه های لازم،بلکه مبتنی
بر بازشناسی ساده ی یک باور تاریخی است که اساساً وجدان عمومی را برای
بازپرسی از اعمال خویش صاحب صلاحیت نمی داند و همان اندازه به آن حق می دهد
که خود تشخیص می دهد.
مردم صاحب
چیزهایی می شوند که ما می خواهیم و شاید بعضی وقت ها لازم باشد فرصت هایشان
بسوزد،به هم فحش بدهند،بیهوده بوق بزنند،همدیگر را کتک کاری کنند،هوای
آلوده
استشمام
نمایند و ....


|