|
نامه یک جوان سقزی به
سید محمد خاتمی
خداحافظ اقای
خاتمی.
بی ادب نیستم
می دانم اول باید سلام کنم اما"حالا" -این روزها-باید خیلی چیزهایی را که
می بایست اول بنویسیم در آخر می نویسیم و خیلی چیزهایی را که باید در آخر
بنویسیم اول می نویسیم و خیلی چیزها را که باید بنویسیم اصلا نمی نویسیم .
از" حالا"
حرف زدم،نمی دانم،از حالا حرف بزنم یا از آن وقتی که شما بودید؟
وقتی بایست از
شما و با شما حرف می زدیم اول زدیم و بعد نزدیم .اما حالا بیشتر اوقات دیگر
حرف نمی زنیم چون اولش هم نزدیم . دیگر کسی نیست که چون شما از ما بگوید و
با ما باشد.یادم می اید که شما حرف زدن را یاد ما دادید. و به ما گفتید
"گفتگو" کنید و این حرف زدن را چه دیر یاد گرفتیم و چه زود از یاد ما
بردند!.
این رایادم
می اید (اخر این روزها خیلی چیز ها را نباید به یاد بیاوریم)اولین باری که
عکس شما را دیدم لبخندتان من را گرفت و چه شرط بندیی هایی کردم که رای نمی
اورید ولی شما رای اوردید . شما خیلی چیز ها اوردید واین یکی را هرگز یادم
نمی رود(شما گلایه بخوانیدش) بین خودمان باشد یک کمی چیز هایی را که می
بایست نیاوردید.در عوض این روز ها ما هم بد یاد گرفتیم و غلط که سخت
اعتماد کنیم.

عکس اختصاصی شارنیوز
این روزها نه
کسی لبخند می زند و نه لبخند های دروغین بعضی ها را باور می کنیم..(خدایا
می بینی ؟ از بد یکی خیر می رسد و از خیر کسی شر) وچه چیز های خوبی را هم
با خود بردید(مثل امید)
اقای خاتمی
حتما شما هم یادتان هست که دوم خرداد است(ما نزدیک بود یادمان برود)این روز
یک واقعه بود.دوم خرداد روز بزرگی است. نه که چون شما امدید. بلکه چون تنها
روزی بود که انتخاب کردیم و چون حقمان بود رای دادیم . بعد از ان روز رای
دادن چیز دیگری شد . وظیفه شد. ترس شد.هیچ شد. و باز حالا که دیگر نای
دادن نمانده است. وبه قول شاعر گرفتنم ارزوست.
یک سوال آقای
خاتمی .من خیلی زیاد بسیار خل نمی باشم. فقط و تنها شاید جوانی باشم که
زیاد نامه می نویسم و گاهی هم سوالی می کنم .و فقط در خل بودن است که راز
بقایم را یافته ام. ای کاش این نامه و تنها این نامه ی من به مقصد می رسید
وشما جواب سوال من را می دادید. سوال من این همین است :
شما اگر جای
ما بودید چه می کردید؟
می دانم جواب
سوال خویش را نمی گیرم به احترام خوانندگان این نامه ی سر گشاده هم که شده
است خودم جواب سوال خودم را می دهم:
1ـ مهر
ورزیدن از نوع جدید را یاد بگیریم.
2ـ مهر
نورزیدن و خشم ورزیدن را عمل کنیم.
3ـ همه بدند و
ما خوبیم را داد بزنیم
4ـ یک چیزس که
مال ما نیست را بخواهیم و هر انچه را که داریم فدا کنیم
5ـ با دیگران
به جای گفت و گو فقط گفت کنیم و "گو"یش را با مردم خودمان کنیم.
6 ـ از بقالی
هایی که ادرسشان ناکجا اباد است خرید کنیم تا گرانی را با استخوانش حس
نکنیم.
.
.
.
آقای
خاتمی این روزهاسفره ی نفت نفس یاس را از ما گرفته است . چه جفا ها که
نکردیم.
چه خوب یادم
است ان قهرمان بازی هایی را که برایت نمایش می دادیم .و تو چه خوب به جای
خودت از ما قهرمان ساختی .ان روزها همه قهرمان بودیم و این روزها ما و انها
و شما هیچی نیستیم .و قهرمان تنها کسی است که هیچ کس نیست و شایدبیاید.
زیاد حرف می
زنم نه؟ دلم می خواست به رسم گذشته ها فریاد بزنم "مرگ بر منافق" اما چون
از تو یاد گرفته ام که از مرگ نگویم و به زندگی امید داشته باشم اهسته و
ارام نجوا می کنم "درود بر فردا".
سلام آقای
خاتمی! |