اختصاصی شار نیوز

 

تاریخ :4/مرداد/ 86

شماره مطلب:shahr026

توضیحات پاره پاره

 درظهر یک روز خوب بهاری در همین تیر ماه گذشته همه ی اعضا در دفتر شار نیوز جمع بودند.

فکر می کنم دیگر نیازی به معرفی این جوانان غیور نباشد. زیرا که همه ی شما تقریبا تا حالا

دیگربا افکار(اگر داشته باشند)وسیمای زیبایشان( که ندارند )اشنا شده اید.

خورشید خانم با الطاف بی کرانش همه را کلافه کرده بود.یک پنکه ی فکسنی هم، هم آوا با مگس های خوش خط وخال مدام وزوز می کرد و تنها کمکی که به جمع حاضر می کرد این بود که همه را به طور مساوی از رایحه ی جوراب های اقای مشاور مستفیض میکرد..

 هدف از این گردهمایی ، دعوت سردبیر بود جهت ارائه ی پاره ای از توضیحات و دعوت سردبیر ، به وسيله smsبه همه ابلاغ شده بود.

سردبیر تلفنی حرف می زد . پشت خط یکی ازنمایندگان مجلس در دور دوم مشروطه که می خواست در این دوره هم خودش را کاندید کند حرف می زد.

همه منتظر بودند حرف های سردبیر به اتمام برسد و جلسه هر چه زودتر تمام شود. عرق که چه عرض کنم خیلی از نوشیدنی های مجاز و غیر مجاز از همه ی جوارح اعضا چکه می کرد

شهربان داشت ایمیل های یک ابر فمینیسم را جواب می داد. مغرورانه هر از چند گاهی سر بلند میکرد و با دود سیگارش حلقه ای درست می کرد.

شهر ناز مدام در حال ارسال SMS بود.اقای مشاور داشت متن خبر های دیروز خبرگزاری فارس را برای ارسال به ایلنا آماده میکرد.

اقای عدسی و اقای چنار سرشان را در هم فرو کرده بودند و دنده های سینه ی همدیگر را می شمردند.اقای انگشتی به روزنامه های دیوار خیره شده بود و اقای مخ هم مدتهای مدیدی بود سعی داشت پره های پنکه  درحال  چرخش را بشمارد.

سردبیر صحبتهایش که تمام شد. بادی درغبغب به پس گردن چسبیده اش انداخت ، گلویش را صاف کرد وفرمود :

هدف از این جلسه همان طور که میدانید ادای پاره ای از توضیحات است . اما اگر فکر می کنید این توضیحات را بنده ارائه می دهم کور خوانده اید زیرا که شما در جایگاهی  نیستید که از من توضیح بخواهید  و اصولا من هم آدمی نیستم که به شما توضیح بدهم. بلکه این شما هستید که باید همیشه و همه جا و بابت همه چیز به من توضیح بدهید.پس زود باشید توضیح بدهید.

در این لحظه همه گیج شده بودند و مات و مبهوت با دهان های نیمه باز جناب سردبیر را نگاه می کردند.همه از خودشان می پرسیدند که چه بر سر سردبیر تمام قد دمکراسی خواه و ازاد منش ما امده است و دلیل این گونه دیالوگ متحجر ماابانه از بهر چیست؟

شهرناز که بغل دست شهربان نشسته بود نیم خیز شد ودر حالی که بغض گلویش را گرفته بود خواست جلسه را ترک کند ولی شهربان جلویش را گرفت وبا نیم لیوان اب قند خشم وغضبش فروکش کرد.

سردبیر درحالی که با یک جسم نوک تیز مشغول تمییز کردن زیر ناخن هایش بود سعی داشت هم زمان از اعضا هم زهر چشم بگیرد.

او ضمن اینکه هم چنان مشغول ناخن هایش بود افزود: دیگر قابل تحمل نیست.شما دیگر شورش را در اورده اید.پا را از گلیم خودتان دراز تر کرده اید. کم کم دارید ازخط های رنگی عدول می کنید....

و هم چنان یک ریز از این نوع جملات تحویل حاضرین می داد.

هیچ کس نمی دانست دلیل این حرفهای سردبیر چیست. اما تقریبا همه احساس ترس و گناه و ندامت می کردند.بجز اقای مخ که هنوز مشغول شمارش پره های پنکه بود و خبر نداشت که جلسه شروع شده است.

اقای انگشتی که سن و سالش از همه بیشتر بود خواست پا درمیانی کند گفت:اگر واقعا مشکل بخش البوم شهر است خوب بگویید.

سردبیر سرش را بلند کرد وگفت: بله مشکل دارد نه تنها البوم شهر بلکه همه ی قسمت ها مشکل دارند.

اقای چنار:چه مشکلی؟

سردبیر:می دونی!!!بگویید ببینم این ها چه کسانی هستند که از انها عکس گرفته اید و در البوم شهر به خورد ملت می دهید؟ خیلی  از انها مورد دارند.

اقای عدسی:اقای سردبیر عکس پدر و عمو های خودتان هم که در البوم شهر هست.

سردبیر: انها را نمی گویم . طبق اطلاعاتی که به من داده اند یکی از انها در کودکی شیشیه ی یکی از ادارات دولتی را شکسته است آن هم با تیر و کمان.

همه ی اعضا(بجز اقای مخ):چ چ چ چ چ چه بد.

سردبیر : بله چه بد.

یا همین شهربان . خیلی مشکل دارد.

همه به شهربان نگاه کردند.

خودش را نمی گویم نوشته هایش را می گویم.در میان مطالبش اسم یک نویسنده را می بینیم که 25 سال پیش در یک مجلسی ماالشعیر سفارش داده بود هرچند الکل نداشت . اما این دلیل نمی شود که اسم این ادم های منحرف در سایت ما بیاید. البته مشکلات دیگری هم دارد این شهربان. مثلا خیلی زیاد در نوشته هایش فمینسم به کار می برد. وبا این کارش استفاده ی ابزاری کرده است که فعلا در حال تحقیق هستیم اگر به ما ثابت بشود که استفاده ی ابزاری چیست ویا اصلا فمینیسم یعنی چه؟ حتما برخورد خواهیم کرد.

همه ی اعضا(بجز اقای مخ):چ چ چ چ چ چه بد.

سردبیر:بله.چه بد. اقای عدسی که مثلا خیر سرشان لیسانس عکاسی دارند در گوشه ی عکس هایشان هر چند کوچک وریز اما عکس چندین خانم دیده شده است و بعضا از افراد مشکوک الحال هم عکس گرفته اند.

همه ی اعضا(بجز اقای مخ):چ چ چ چ چ چه بد.

سردبیر: بله. چه بد.نکته ی دیگر این ستون وبلاگ است که حرفهايی زده است که باعث دلخوری سرایدار محترم شهرداری ، همسایه ی یکی از اعضای شورای شهر،پسر خاله ی راننده ی فرمانداری وخیلی از اشخاص مهم دیگر شده است.

همه ی اعضا(بجز اقای مخ):چ چ چ چ چ چه بد.

شهربان:ببخشید . اما مثل اینکه خودتان وبلاگ ها را می نویسید جناب سردبیر.

سردبیر:راست می گویی؟ بله چه بد. اصلا هر کس بنویسد. برای من خودی و غیر خودی فرقی ندارد همه باید مراعات وضعیت مرزی شهر را بکنند و باید بدانید که این جا که تهران و دارقوز اباد یا بستان اباد که نیست هر چیز که دلتان خواست بنویسیم.

سردبیر از کیفش مقداری کاغذ بیرون اورد و از همه خواست که این تعهد نامه ها را امضا کنند.

در تعهد نامه ها مسائل مهمی ذکر شده بود که همه بایست متعهد به رعایت ان می شدند.مثلا:

1.مودب باشند.

2.زیاد سوال نپرسند از ارگان های دولتی

3.از هیچ ارگانی انتقاد نکنند

4. بدون هماهنگی با سردبیر عکس3*4 هم نياندازند

5.استین کوتاه و چیز های چسبان نپوشند

6.به هیچ عنوان وبلاگ ننویسند

7.اگر دستگیر شدند به جهنم

8.کپی تمام مدارک طول زندگیشان را برای تمام ادارات ارسال کنند

9.اعضا دراسرع وقت از همه معذرت خواهی کنند و فلفور جهت دست بوس مراجعه کنند

.

.

و خیلی چیزهای مهم دیگر

اعضا بعد از دیدن بند های تعهد نامه سریعا پای ان اثر انگشت گذاشتند و قول دادند دیگر تکرار نشود.

سردبیر در حالی که ارام تر به نظر میرسید داشت اعضا را نصیحت می کرد که تلفن زنگ زد.هویت شخص پشت تلفن تا اکنون هم چنان برای اعضا گم نام باقی مانده است اما حرفهای سردبیر این گونه بود:

الو...سلام عرض کردم قربان..جان نثارم قربان...بله بله...اتفاقا هم اکنون اوامر اجرا شد و دستورات حضرت عالی به سمع ونظر اعضا رسید...جان؟من؟...نخیر ... چشم. همین الان خدمت میرسم ...خدا نگهدار.

سردبیر گوشی را گذاشت و خطاب به اعضا فرمود:

بنده جهت ارائه ی پاره ای از توضیحات باید به جایی بروم. شاید برگشتم پس خدا نگهدار

اعضا در حالی که گیج تر از همیشه به نظر می رسیدند با حرف اقای مخ به خودشان امدند:

"تا جلسه شروع میشه یکی بیاد به من کمک کنه تا حالا 840512تا از پره های این پنکه را شمرده ام"

شهربان

shahrban@sharnews.com

آرشیو  شهربان را ببینید