|
عمادالدين عاصي
چندی پیش داشتم
صندوق کتابهای پدر بزرگم رانگاه می کرم که کتابی قدیمی را پیدا
کردم که دست نویس بود . وقتی مقدمه ی کتاب را خواندم از ارزوی
بسیار زیاد نویسنده ی ان برای چاپ کتاب اگاه شدم که گویا یا دست
مهربان اجل فرصت چاپ کتاب را نداده بود یا اینکه وزارت ارشاد 50سال
پیش چوب لای کار و جان نویسنده ی بینوا گذاشته بود.
ابتدا فکر کرده این
نسخه ی خطی را بفروشم و پولی به جیب بزنم که گفتند چون زیاد قدیمی
نیست 100ریال هم نمی ارزد.
کتاب را برای
انتشار فرستادم تا ان را به اسم خودم چاپ کنم تا عقده ی نویسنده
شدنم را بر طرف کنم اما نزدیک
بود همان چوب مورد استفاده در 50 سال پیش
را در مورد من هم اعمال کنند.
دلیلش را مطالب
خلاف عرف و خلاف ...کتاب دانستند که تا آمدم ثابت کنم که کتاب را
من ننوشته ام کلی طول کشید.تازه بعد از اینها بود که شروع به
خواندن کتاب کردم.نویسنده شخصی بود به نام"عماد الدین عاصی" که بعد
از تحقیقات زیاد فهمیدم خیلی سال پیش چند کوچه پایین تر از خانه ی
پدر بزرگ مغازه ی کفاشی داشته است.خیلی هم ادم با سوادی بوده است
گویا در دانشگاه تهران لیسانس جامعه شناسی گرفته بود ولی چون پسر
خاله اش یک بار به عکس رضا خان نگاه کرده بود وبه سبیل هایش خندیده
بود هیچ وقت جایی استخدام نشده بود. کم کم عاصی خان به شخصی معترض
تبدیل شده بود و اعتراض هایش شامل حال تمام مردم می شده است.
شغل کفاشی را هم در
اعتراض به نظام تک صدایی حاکم بر کشور انتخاب کرده بود که ما هرچه
فکر کردیم ربطش را نفهمیدیم.
البته مشابه این
گونه اعتراض ها را هم در عصر حاضر هم می شود پیدا کرد همین سردبیر
خودمان شار نیوز را برای اعتراض به سیاستهای سازمان جهانی پول
افتتاح کرد.
البته یک نکته که
درکتاب خیلی به چشم می خورد این است گویا شخص عاصی خان دستی در
احوال اینده نگری داشته اند تاحدی که دوستانش او را عاصی اداموس
صدا می زده اند.
به هرحال شهربان
برای شما فراز هایی از این کتاب را انتخاب که کرده است و ان هار ا
برای شما می نویسد . تاهم دین خود را به این" چه گوارا"ی محلی
ادا کرده باشیم و هم بدین ترتیب یکی از مفاخر گم نام شهرمان را به
جهانیان معرفی کرده باشیم.
البته ذکر این نکته
ضروری است که مطالب ذیل نظرات و عقاید شخص عاصی خان می باشد و شخص
شهربان هیچگونه مسئولیتی در قبال ان نخواهم داشت و دم به تله ی هیچ
تحت و تعقیبی نخواهم داد.
*درشکه چی:
در اینده به انها
"شوفر"،"راننده تاکسی"،"سلطان خیابان"و.. هم خواهند گفت.جماعتی
هستند که اگر علوفه ی ایشان -البته جهت مصرف وسیله ی نقلیه شان-
فراهم نباشد خدا را بنده نیستند. و اگر فراهم باشد خداوندگار مردم
می شوند .
*نسوان:
در بعضی جاها به
این جماعت "مادام" هم میگویند بدین منظور که مادامی که بمیری تا از
دستشان اسایش ببینی.ایشان خیرشان به خودشان هم نمیرسد. همیشه از
همه چیز و همه کس گله مندندوهمیشه بر گردن همگان حقی دارند که ضایع
شده است.تا چند سال اینده مدلهای" فمینیسم" و "ماهواره ای " ان هم
به بازار می ایند.نظرات در مورد ایشان بسیار زیاد است . شاعر مسلک
های خیال پرور خوابش را می بینند و عاشقش می شوند. اقلا هم به شدت
از دستشان گریزانند.
*اطباء:
جماعتی هستند که
خیرشان فقط به خودشان می رسد.یار غار
حضرت عزرائیل هستند و دشمن
نوع بشریت.درآینده
نوع نیلوفری ان به وجود می آید که علی رغم دشمنی با همه، علاقه ی
وافری به انواع صندلی دارد.
*اموزگاران:
خیرشان به اندازه ی
منتی نیست که بر مردم می گذارد.جماعتی هستند همیشه گلایه مند و
معتصب(اعتصاب كننده).حتی اگرسالی 2 ساعت کار و ماهیانه 40000 دینار
کویت دستمزد بگیرند بازهم ازحقوق کم و بوی بد و... گله مندند.
*روشنفکران:
ایشان هنوز معنی
خیرو شررا نمیدانند که به کسی ان را برسانند. احساس چند سروگردن
برتر بودن از نوع بشر به وفور در انها دیده می شود.هیچ وقت مال و
منالی ندارند .هرچه پول دارند کتاب می خرند .وانها را داخل خانه
هایشان چیدمان می کنند.اگر از انها تعریف کنی اهل گفتمان هستند در
غیر این صورت برای عوام حرفی برای گفتن ندارند.
*بلدیه:
مکانی است جهت
انجام امور بهداشتی،فرهنگی،حال گیری،ساختمانی و... . می گویند در
پایتخت هنگام انتخابات به جوانان وام ازدواج هم می دهند.به رییس
این دایره شهردار می گویند. هرگاه صبح از خواب بیدار شدید چشمتان
به چاه های بزرگ ،جوی های روان،سرعت گیر در پشت بام،سنگفرش جدید
پنجره هاو.. افتاد بدانید و اگاه باشید که یک شهردار جدید نزول
اجلال فرموده اند.سعی کنید زیاد به شرایط جدید عادت نکنید زیرا بعد
از چند ماه شرایط به حالت اولیه بر میگردد.
*دارالمجانین:
مکانی جهت جمع اوری
افرادی که دیگر لیاقت زندگی همراه جمع را ندارند.اگر سرو کارتان به
انجا افتاد انشااله همدیگر را خواهیم دید. در این مکان جمع کثیری
از ادبا،فضلا،علما،متقاضیان وام مسکن،رجل سیاسی،روزنامه چی ها و...
حضوردارند. |