|
شتر دیدید ندیدید

صبح امروز ماموران نیروی انتظامی در یک عملیات
قهرمانانه خبرنگار شارنیوز را دستگیر کردند.ماموران که دو نفر
بودند،خبرنگار را همراه با یکی از وابستگانش که در هنگام دستگیری
با او سلام و علیک نموده بود بازداشت کردند.
گفتنی است چون ظرفیت الگانس های نیروی انتظامی 6
نفر است،ماموران از سوارکردن عکاس شارنیوز امتناع ورزیدند. یکی از
ماموران به آقای عکاس گفت:شرمندم،خودت می دونی،پیکان که نیست 3 نفر
جلو بشینن 4 نفر عقب،بیا این دویست تومان رو بگیر،خودت با تاکسی
بیا کلانتری.
اما عکاس که به غیر از 200 تومان کمک بلاعوض مامور
مهربان،فقط 100 تومان در جیب داشت،و این روزها رانندگان تاکسی با
300 تومان،فحش هم به آدم نمی دهند چه برسد به اینکه دربستی سوار
کنند،300 تومان را به صندوق صدقه ریخت تا از هفتاد بلا بدور شود و
راه را پیاده طی نمود.
ماموران از اتهام خبرنگار سخن به زبان نگشودند اما
یکی از آگاهان حضور او در اطراف فرمانداری را با بمب گذاریهای اخیر
در الجزایر همچین بی ربط ارزیابی نکرد.
ماموران پس از تفتیش لباسهای او موفق به کشف 750
تومان،یک عدد بلیط مترو تهران،یک موبایل نوکیا به اضافه ی تعداد
زیادی کلید شدند.
ایشان در موبایل او عکسهایی از محمد
خاتمی،محمدرضا،علی،پسرخاله ها و پسرعمه های برادران خاتمی،نوه ی
برادربزرگ آنها و همه آنهایی که در داخل و خارج از ایران هستند و
به نحوی با خانواده ی خاتمی ارتباط دارند را یافتند.همچنین در
موبایل مذبور تعداد زیادی
sms
مشکوک از افرادی با نامهای مستعاری چون چنار،مخ،شهربان و عدسی وجود
داشت.در یکی از این
smsها
که به زبان اصلی نوشته شده بود اجداد صاحبان یکی از شرکتهای
خصوصی،که هر ماه چهار سیم کارت به عنوان اشانتیون به کاربرانشان می
دهند،مورد عنایت قرار گرفته بود.
یکی از ماموران،ضمن اینکه از خبرنگار خواست از این
به بعد اگر
sms
باحال داشت برایش بفرستد،از او سوال کرد:
اونجا چیکار می کردی؟
خبرنگار:داشتم نگاه می کردم.
مامور:ناموس مردم رو نگاه می کردی،حتماً موهات هم
بلند بود و لباسهای تایتان پایتان هم تنت بود،پس مشمول طرح امنیت
اجتماعی هم می شی.
خبرنگار:بابا داشتم دیوار جدید فرمانداری رو که عقب
نشینی نکرد نگاه می کردم،اینم موهام،از مال شما هم کوتاه تره.
مامور دوباره از او سوال کرد:کجاست؟
خبرنگار:کی؟
مامور: پسرعمم،خوب معلومه،اونی که گم شده.
خبرنگار:آقا من از کجا بدونم،بین خودمون باشه من
خودم هم اومده بودم ببینم کجاست.
در این حال مامور رو به فامیل خبرنگار نمود و از او
پرسید:تو چیکاره ای؟
فامیل:می دوم.
مامور:بیجا کردی،اگه از جات تکون بخوری.....
فامیل: نه جناب سروان،من رشته ام دو و میدانیه،تازه
عضو تیم ملی هم هستم.
در نهایت مامور بعد از پیامی که تلفنی به او ابلاغ
شد به متهمان گفت:" ما شما را برای مهمانی به این جا دعوت کرده
بودیم و شما از اول هم در مقابل دوربین مخفی بودید و خودتان نمی
دانستید،و حالا می توانید به خانه هایتان بروید،ضمناً در مورد
امروز شتر دیدید ندیدید."
(توضیح: در جمله آخر،شتر استعاره از تحصن و اعتراض
و حرکت های مشابه است.)
|