|
اندر حکایت دلدادگی و قلوه ستانی
با اینکه در میان مورخان بر سر
هویت اولین دلدادگان اختلاف نظر هست،اما اکثر قریب به اتفاق ، آدم
و حوا را نخستین آنها می دانند که چون حق انتخاب دیگری نداشتند، به
نا چار یک دل نه صد دل عاشق هم شده سالها به خوبی و خوشی در کنار
هم زندگی کردند . صدالبته آگاهان تاریخی تداوم این راوابط حسنه را
به عدم وجود عنصرهایی چون مادرزن و مادر شوهر در زندگی آنها
دانستند (و خواهرزن و خواهر شوهر هم به هکذا) .
پس از آنها،شیرین ها و فرهادها ، لیلیان و مجانین و بسیاری دیگر
آمدند و هر کدام برگی بر تاریخ دلدادگی افزودند ،اما به مرور زمان
و ظهور عناصر ذکر شده در بالا ،رفته رفته از کیفیت روابط دلدادگان
و قلوه ستانان کاسته می شد.
خانمها که اکنون علاوه بر نقش های گذشته در تشکل های فمنیستی هم
حضور داشتند و در پی کندن پوست از سر آقایان بودند، با طراحی
مناسبت های مختلف، موجبات خالی نمودن جیب معشوقهایشان و بعضا خروج
پدر ایشان از قبر را فراهم می نمودند.ایشان به بهانه هایی
چون:اعیاد قربان و فطر و نوروز و...،سالروز استقلال آمریکا،سالروز
انقلاب شوروی،روز ملی شدن نفت و هزار
چیز دیگر از مردها
کادو می گرفتند و محض اینکه تمام 365 روز سال را پوشش داده باشند
اعیاد کادوگیری را در دو فرمت هجری و شمسی تمام و کمال( و جمال نیز
هم) جشن می گرفتند.
تا اینکه شخصی به نام والنتینوس از راه رسید وبا ذکر قلت روزهای
گرفتن کادو توسط بانوان،نهضتی به نام والنتینیسم به وجود آورد که
در پی آن شمار این روزها به 366 عدد رسید تا_خدای نکرده_ آخرین
روزسالهای کبیسه هم ازقلم نیافتد و سر خانمها بی کلاه نماند.
با اینکه مردان در طول تاریخ به فراخور حال و محال ، راه هایی
هرچند غیر انسانی،برای گریز از کادو دادن پیدا کرده اند،اما به
دلیل نامگذاری روز والنتاین به روز عشاق ، هر گونه غفلت در خرید
هدیه در این روز صاف مساوی با گناهان کبیره و به تعبیری به منزله ی
بلند شدن زیر سر می باشد.
در انتها فرا رسیدن این روز مبارک و میمون و شامپانزه را به نصف
شما تبریک و به نصف دیگر تسلیت عرض نموده این مطلب را با ذکر دو
آرزوی زیر به پایان می برم:
به امید روزی که انسانها(از جنس مخالف نگارنده) آنقدر جنبه داشته
باشند که تا به یکیشان گفتی دوستت دارم فورا نفرمایند فرداشب در
معیت خانواده بیا خواستگاریم و در انتظار روزی که مجبور نباشیم
شعرهای شاملو را با ضمیمه کردن ترجمه آن برای معشوقه هایمان(باز هم
از جنس مخالف نگارنده) بفرستیم.
|