|
حكمت شخصي و
انتخابات
ح.
ميرزايي
چنانكه در باب مشخصات و اصالت
يكي از كانديداهاي محترم انتخابات مجلس در بروشور تبليغاتي شان مي خوانيم، نامبرده متولد 1350
هستند و چون ممكن است اين عدد چندان آشنا به نظر نرسد، توضيح اضافه
آمده است كه يعني (7 سال قبل از انقلاب) و ما هم براي تاكيد بيشتر
اضافه مي كنيم كه با يك حساب سر انگشتي مي شود 36 سال، يعني 4 سال
مانده به 40 سالگي و اگر باز هم مفهوم نيست، بنا بر گرايشات فلسفي
ايشان ما هم دست به دامان فلسفه تطبيقي مي زنيم و مي گوئيم كه بابا
جان يعني: 10 سال كوچكتر از احمد آقا و 2 سال بزرگتر از كبري خانم!
ايشان در ادامه ي اصالت شان اظهار مي
دارند كه تنها فرزند باقي مانده از جدشان هستند، با اين حساب وظيفه
ي خود مي دانيم بابت از دست دادنِ به يك باره ي پدر، عموها،
برادرها و خواهرها و دختر عموها و پسر عموهاي ايشان مراتب تاسف خود
را ابراز كنيم!
اما آنچه كه ايشان را
–البته
خود ايشان را كه نه، بروشور ايشان را- قابل توجه و تعجب مي كند،
برخورداري از يك حكمت شخصي است كه خود شخصا با اشاره ي مستقيمي كه
به آن دارند، بسياري نكات سوال برانگيز معرفي نامه ي تبليغاتي خود
را از پيش پاسخ داده و جاي هيچ گونه ابهامي باقي نمي گذارند.
در اينجا چند مورد از نمودهاي حكمت
شخصي ايشان را براي هرچه بيشتر روشن شدن حكمت شخصي ايشان ذكر مي
كنيم، باشد كه راي دهندگان عزيز هم در موقع راي دادن حكمت هاي شخصي
خود را به كار گيرند:
1- تعصب خاص ايشان روي قشر كارگر،
البته قابل توجه كساني كه تا اسم «كارگر» مي آيد فوري به ياد مرحوم
ماركس مي افتند، اين تعصب با آن تعصب خيلي فرق مي كند. اصلا مگر
غربيها هم تعصب دارند؟ به هر حال مالِ ماركس هر چه بود، حكمت شخصي
نبود. فوق فوقش به زير بنا شناسي اقتصادي اش ربط داشت و لاغير.
مالِ كانديداي مذكور حكمت شخصي است و قابل تعريف هم نيست، كساني را
كه خيلي پيله هستند، به محتوي انضمامي ارجاع مي دهيم!
2- ادامه تحصيل ايشان در يكي از رشته
هاي علوم انساني. البته اشتباه نشود، خودِ مقوله ي ادامه تحصيل يك
حكمت عام است و نه شخصي. اما مجهول الهويه بودن رشته مورد نظر چيزي
است كه به هيچ چيزي غير از يك حكمت شخصي برنمي گردد!
3- گشت و گذار در كوچه و محلات و
آبادي هاي اين دور و اطراف و سر درآوردن از تخصص شناخت مسائل بين
الملل. يك چيزي توي مايه هاي مشت نمونه خروار است و باز شناخت جهان
مُثُل از پديده هاي جهان مادي و ...
4- جا گذاشتن يك (به عنوان) براي
عبارتي كه مي خواهد بگويد: به عنوان كانديداي مستقل وارد عرصه شده
ام. اگر هم مورد فوق با حكمت شخصي ايشان در ارتباط نباشد، پس به
حكمت شخصي تايپيست ايشان مربوط است و فرقي هم نمي كند. حكمت شخصي،
حكمت شخصي است ديگر!
5- اظهار ناراحتي ايشان از چپ روي هاي كودكانه. خوب
البته چون كودكان از نظر فكري به حد تكامل نرسيده اند، طبيعي است
كه چپ روي كودكانه نمي تواند مورد تقدير ايشان واقع شود و هيچ بعيد
نيست ايشان با راست روي كودكانه هم موافق نباشند! ايشان در ادامه
اين حكمت شخصي، مورد ذكر شده را براي نخبگان و دانشجويان مخل
دانسته اند. اينجاست كه به عظمت ماوراي طبيعي حكمت ايشان پي مي
بريم. چراكه وقتي يك آدم نخبه نداند چه چيزي مخل اوست
–حالا
اينكه مخل چي بماند!- در حاليكه ايشان مي دانند، پس يعني حكمت
ايشان از هر حكمتي، حتي از حكمت آدم هاي نخبه والاتر است!
6-نوشتن 500 مقاله علمي، ترويجي و
مطبوعاتي.
حكمت شخصي ايشان در مورد اخير برمي
گردد به: 1-ترويجي بودن آثارشان. يعني اينكه وقتي يك بابايي، صاحب
حكمت شخصي است، معنايي ندارد بپرسيم: مقاله ترويجي يعني چه؟ خوب
معلوم است، يعني پخش و انتشار و ترويج حكمت شخصي ايشان. 2-مطبوعاتي
بودن آثار همين ايشان. مطبوعاتي به آثاري گفته مي شود كه خوراك
مطبوعات است. چه يك نوشتار سياسي باشد و چه طرز پخت آش شُله
قلمكار. در مورد همان بابايي كه مثالش را زديم، باز هم نيازي به
ذكر حوزه فعاليت نيست. مثل اين است كه يك كتاب به شما بدهند و
بگويند اين اثر كانت است و شما بگوئيد راجع به چيست؟!
7-تاليف يك كتاب قطور. به راستي اگر
حكمت شخصي نبود، آيا اين كتاب و محتوي آن به اين خوبي معرفي مي
شد!؟ و اصلا اين كتاب قطور از آب در مي آمد؟ «يادداشت هاي پراكنده
ي يك روزنامه نگار خارج از مركز» آدم دچار تاسف مي شود كه يعني ما
يك اوريانا فالاچي مذكر داشتيم و در بي خبري به سر مي برديم؟ آنهم
كسي كه از حكمت شخصي برخوردار است!
8- 7جلد كتاب: فلسفه، جامعه شناسي،
اخلاق علمي و آداب زندگي براي جوانان. راستش من هم بنا به حكمت
شخصي خودم در اينكه ايشان به اندازه 500 مقاله و 1 جلد كتاب قطور و
7 جلد كتاب كمتر قطور و ... حكمت شخصي از خود درآورده باشند، شك مي
كنم، اما شك ندارم كه آن مورد اخلاق علمي كار خود ايشان است!
9- آخرين حكمت شخصي متجلي شده ي
ايشان در اين متن تبليغاتي و شايد مهمترينشان، استفاده از كلمه ي
«پارلمانتار» به جاي «نماينده»، عليرغم اصولگرايي ايشان بود. |